دست؛ رازیست برملا نشده
شاعر: مسعود یوسف پور
24 اسفند 1404 |
22 |
0
به بهانه دست گره کردۀ رهبر شهیدم...
دست؛ رازیست برملا نشده
مثل آئینهای که ها نشده
دست از پنج تن نشان دارد
مشت او نزد خلق وا نشده
دست تا بیعت علی نرود
حق تعالی از او رضا نشده
ننگ و نفرین به هر که ظهر غدیر
دست در دست مرتضی نشده
پای حَجاج سر نهد آنکه
دستبوسِ امیر ما نشده
از یدالله انبیا گفتند
حق مطلب هنوز ادا نشده
خاک ما زنده از شهیدان است
روی آب این بنا، بنا نشده
دست ما مردمِ ابالفضلی
با اماننامه آشنا نشده
دستی از دهر در وفای به عهد
چون علمدار کربلا نشده
دست او را برید دشمن و دید
دستش از پرچمش جدا نشده
گفتم از دست، خوب گوش کند
هر که آگه ز ماجرا نشده
رهبری داشتیم؛ میگویند
مشتش از اقتدار وا نشده
رهبری داشتیم، از قرآن
دست مجروح او رها نشده
ید بیضا سیاههایست عیان
نامۀ تا هنوز تانشده
بنویسید آن ولیِ خدا
همرهِ هیچ کدخدا نشده
بنویسید آن کلیمِ نبرد
لحظهای دست بر عصا نشده
دستِ او میزند صدا اکنون
هیچ بانگی چنین رسا نشده
رفت و افسوس میخورم با خون
دست ما دوستان حنا نشده