این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران

شاعر: میثم داودی

25 اسفند 1404 | 21 | 0
هم شهادت را نشاندن در صفِ چشم‌انتظاران
هم به غیرت ایستادن در دل بوران و باران

بی‌هراس از طعنه خوردن، زخم‌‌ها را ناشمردن
زنده‌بادا جان سپردن هم‌رکاب بی‌قراران

ای خوشا سرو روانی شعله‌ور لبیک داده
این شکوهِ ایستاده بر ستیغِ استواران

سنگری از جنس باور ساخته در جنگ با شک
پهوان‌سروی تناور از تبار پاسداران

زیر شمشیر غم تو می‌توان از سر گذشتن
با کفن‌پوشان و برنو بر کفان و سربداران

باغ ما بر شاخسارش شعله‌ می‌روید دمادم
جاودانا حاصلِ پیوند ققنوس و بهاران

گرچه با سنگ ملامت دوره‌ات کردند، اما
کی ز عیّاران شوند این مفلسان، این کم‌عیاران

ای خطوط چهره‌‌ات البرز! خط‌ها را شکستی
راه بستی رو به ظلمت، آفتاب کوهساران!

در حصار صخره‌ها، ای چشمۀ جوشان خونین!
بر کویرِ تشنه پوشاندی ردای آبشاران

ای غزل، آیینه، ایمان، نور، ایران جوانم!
دور باد از نام تو گرد و غبار روزگاران
 

میثم داودی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.