بس که تننازکی عزیز دلم حتی واسهت بزرگه آغوشم
شاعر: مهدیه آهویی
28 اسفند 1404 |
15 |
0
تقدیم به شهید مجتبای سهروزه و همهٔ نوزادانی که بهدست شر، مظلومانه به شهادت رسیدند.
چه خزونی به باغ عمرت زد
تو که تازه دم بهارت بود
غنچهٔ گلنکرده پرپرِ من!
چه بهاری در انتظارت بود!
تو رو قنداق میکنم جونم
خودمم مثل تو کفنپوشم
بس که تننازکی عزیز دلم
حتی واسهت بزرگه آغوشم
از صداها نترسیا مادر!
یهو از خواب ناز پا نشیا!
محکم انگشتمو بگیر گلم
تا نگفتم، ازم جدا نشیا!
زیر آوار گم بشی، سخته
به کی آخه نشونههاتو بدم؟
آخ مادر، اگه تو چیزیت شه
چی جواب دل باباتو بدم؟
چی جواب دل باباتو بدم؟
وقتی ما رو تو خاک میذاره
خیلی سخته برا همیشه بخواد
از تماشات چشم برداره
من کنار توام عزیز دلم
حتی توو خاک، دلخوشیم اینه
حیف اما که جای لالایی
دَمِ گوشات ذکر تلقینه
بندبند تنت پر از خونه
روی ماهت ولی سفیده هنوز
زود بودش شهید شی، مگه نه؟
دهنت بوی شیر میده هنوز
خاک سرده عزیز من اما
توی آغوش گرم من جاته
مگه میشه جدا بشی از من؟
بند نافت هنوز باهاته
من که عادت نداشتم مادر
هیچ کاری رو سرسری بکنم
کاش فرصت کنم یهکم توو خاک
تازه واسه تو مادری بکنم