که هرچه خون داد زنده تر شد، چه انقلابی عجب نظامی
شاعر: محمد رسولی
29 اسفند 1404 |
44 |
0
چرا نشستی دل رمیده؟ رسیده از یارمان پیامی
عجب خطوط بلند قدی، عجب بیانی، عجب کلامی
ز کوی او نامهای رسیده، بخوان و بگذار روی دیده
به زخم دلهای داغدیده چه مرهمی شد، چه التیامی
دوباره آیینهای ز یار و دوباره آن قد استوار و
دوباره هوهوی ذوالفقار و دوباره شمشیر بی نیامی
کهن ترین آیهی جدیدم که تازهتر شد از او امیدم
ادامهی رهبر شهیدم ادامهی مرد ناتمامی
همان صلابت، همان درایت، همان شجاعت، همان هدایت
همان اصالت، همان ولایت، همان امامت، عجب امامی
پیام او بازتاب حزم و نشانهای از شکوه و عزم و
به روی دوشش ردای رزم و به دست او پرچم قیامی
قسم به خونخواهی شهیدان، به مردم سرفراز ایران
دوباره مردی به قلب میدان رسیده با تیغ انتقامی
خروش موجیم رو به ساحل، میانهی جنگ حق و باطل
بگو به اهریمن سیه دل نشستهای در خیال خامی
پسر نمایانگر پدر شد، درخت اسلام پر ثمر شد
که هرچه خون داد زنده تر شد، چه انقلابی عجب نظامی