بمب یک حیوان بیاید جان صد انسان بگیرد؟

شاعر: محمدکاظم کاظمی

29 اسفند 1404 | 527 | 4
شعر تازه استاد محمدکاظم کاظمی، شاعر و پژوهشگر مهاجر:


بمباران

ابر بارانی بیاید، آسمان باران بگیرد
بلکه این بغضی که پرپر می‌شود، پایان بگیرد

رفته بودی مشق آب و نان و بابا را بخوانی
فکر می‌کردی که این مشق از تو شاید جان بگیرد؟

با خودت گفتی که مادر در مسیر روضه باشد
با خودت گفتی که بابا رفته باشد نان بگیرد

رفته باشد از دکانی میوهٔ ارزان بچیند
تا از آن دکان دیگر پرچم ایران بگیرد

پرچم ایران به دستش… بر تن سرد خیابان
باید اینجا آسمان ابری شود، باران بگیرد

یک نفر حتی نشد پشت سرش آبی بریزد
یک نفر حتی نشد آیینه و قرآن بگیرد…

فکر کن سقای این دشت عطش، ناچار باشد
مشک آبی را که آورده است، با دندان بگیرد

فکر کن سرنیزهٔ وحشی، جگرها را بسوزد
یک جگرخوار آن طرف جشن حنابندان بگیرد

فکر می‌کردی که در قانون جنگل هم ببینی
بمب یک حیوان بیاید جان صد انسان بگیرد؟

مشهد، ۲۸ اسفند 

محمدکاظم کاظمی

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4 با 13 رای

نظرات

فریبرز
12 اردیبهشت 1405 03:13 ب.ظ
خیلی عالی!
خوانندو آهنگساز این شعر هم بسیار زیبا این شعر را اجرا کردند

محمد
12 اردیبهشت 1405 03:08 ب.ظ
به به خدا خیرت بده
از ته قلبت شعر رو سرودی و اشک هر انسان آزاده ای رو در میاره
افغانستان رو دوست داشت ولی با خواندن و شنیدن این شعر از یک برادر افغان عاشق افغان و افغانستانی شدم

علی
04 اردیبهشت 1405 11:51 ب.ظ
دست مریزاد به این قلم قدرتمند ، زبان حال امروز ایران هست و چه چه زبان حال تلخی 🥀

شفیعی
04 اردیبهشت 1405 11:14 ب.ظ
خیلی عالی خسته نباشید واقعا زیبا وبامحتوا خصوصا انجایی که ازحضرت سقا خوندن اشک ادم ودرمیاره زنده باد این شاارعزیز مسلمان .