خدا بود خدا بود
شاعر: علی داوودی
03 فروردین 1405 |
24 |
0
زمزمه نیمایی در بحر طویل؛
خدا بود
خدا بود
خدا خدا خدا خدا
صدا بود
صدا در دل میدان
صدا در کف زندان
صدا در دل هر کوچه-خیابان؛
خدا بود
خدا بود که در مشت گره کرده ما بود
اگر در دل آن کشمکش جنگ
که برق از سم اسبان پر از زرم درخشید
یکی گفت که تکبیر!
در آن شور چکاچک
خدا بود که در قبضه شمشیر
خدا بود که در خط پدافند
به سامانه نشان داد: بزن! اف ۳ و ۴ و ۶ و ۷ و ۹ و اف چند!!
خدا بود
که در دشت طبس لشگری از خاک برانگیخت
خداوند
خداوندی نمرود به یک پشه فرو ریخت
خدا بود که در خانه فرعون
امان داد به موسی و به یک معجزه آنگاه
به دستش ید بیضا و بهم همراهی او نصر من الله
خدا بود
که از ۶۱ کرب و بلا تا دهه شصت
که در رود که در کوه که در دشت
اگر فاو
اگر ساحل اروند ...
خدا بود خداوند
نه بمبافکن و پهپاد
که دستان خدا خیل ملک را به هواداری اسلام فرستاد
خدا بود که پل زد وسط نیل
خدا بود که در بارش سجیل
نشان داد هدف را
به اشکول و تلاویو به حیفا
خدا بود به ابر و مه و باران و به طوفان و به دریا و به صحرا و به هر کوی و در و کوچه و بازار
که در صفحه رادار
که همراه نه همواره جلودار
خدا در همه جا محور در خط خطر بود
اگر دشمن مفلوک زمین خورد
اگر باخت اگر بُرد
خدا بود که در صدر خبر بود
در این راه
چه بسیار شکستند و
چه بسیار شکستیم
ولی باز خدا هست
و تا هست
یقینا همه هستیم