ببر تو حال وطن را به سمت احسن حال
شاعر: فاطمه هاوشکی
03 فروردین 1405 |
13 |
0
من و تو رود روانیم از دو چشم شمال
درخت سبز بلوطیم، رنگ چارمحال
صدای بارش باران میان جنگل رشت
شکوه آمدن کوه برف در خلخال
به سختجانی طاق و گون میان کویر
به سختکوشی آن ریشههای دیر زوال
من و تو نقش نفسگیر قالی کرمان
میان باغ پر از سرو و گل، عبور غزال
بیا به زابل و ما را به شاهنامه ببین
تبار ما همه رستم، تبار ما همه زال
به موش بیوطن دورهگرد حالی کن
نمیرسد به پشیزی از این خیال محال
میآید آنکه ببینی عقابی از الوند
گرفته لاشهٔ او را به مرگ در چنگال
من و تو هموطنیم و وطن هوای نفس
به وقت تشنگی ماست عین آب زلال
اگر چه سخت عزادار جمع یارانیم
نمیدهیم به رخوت، به شک، به یأس، مجال
بزن به قلب همه، مهری از سکون و یقین
ببر تو حال وطن را به سمت احسن حال