منم یکایک رزمنده‌های ایرانی

شاعر: سعید مبشر

05 فروردین 1405 | 66 | 0
به رازِ خونِ کبوتر، به آشیانه قسم
به انفجار دبستان دخترانه قسم

قسم به جُرات فریاد در برابر هیس!
قسم به گفتنِ الله با زبان سلیس

قسم به قِدمت ایران و خاک پُرگُهرش
خلیج فارسِ موّاج و پهنه‌ی خزرش

قسم به رستم و فرهنگ داستانی‌مان
قسم به کورُوش و تاریخ باستانی‌مان

قسم به متنِ اَوِستا و حکمتی که در اوست
قسم به سوره‌ی قرآن و آیتی که در اوست

قسم به کوفتن دشمنان به گُرزِ گِران
قسم به خون شهیدان جنگ چالدران

قسم به فتحِ روایت، قسم به آوینی
قسم به غیرتِ ملّی، به عزمِ آیینی

که بر طریقِ شرف ایستاده‌ایم هنوز
وَ مرد کوه و بیابان و جاده‌ایم هنوز

شبیه آینه در چند جبهه مُنتشریم
کمانِ آرش‌مان هست و پشتِ لانچریم

به هیچ شعبده‌ای زَر نمی‌شود مِس‌تان
شکارِ پنجه‌ی سیمرغِ ماست هِرمِس‌تان

شکستِ گاوچرانان از ایلِ پارس خوش است
عقب‌نشینیِ ناو از خلیج‌ فارس خوش است

هلا که از سرتان تیر کم نخواهد شد
صدای زوزه‌ی آژیر کم نخواهد شد

مدام لعنت و فریاد می‌فرستیمت
قشونِ موشک و پهپاد می‌فرستیمت

به‌ خیره از صفِ آزادگان چه می‌طلبی؟
شهید‌ و اِبنِ شهیدیم؛ هان! چه می‌طلبی؟

مَدارهای تو حیرانِ حرب و حربه‌ی ماست
که جای‌جای تلاویو زیر ضربه‌ی ماست

چنان به غیظ بکوبیم شهر حیفا را
که بی‌درنگ ببینید خاکِ صحرا را

سِزا قبیله‌ی‌تان را زمین‌‌ نداشتن است
که بعد شخم‌زدن وقتِ یونجه‌ کاشتن است

به سوی ماست کنون چشم‌هایِ فردوسی
به گوش می‌رسد آنک صدایِ فردوسی 

"بدون حرمتِ این‌خاک، تن مباد مرا
که جز ولایتِ ایران وطن مباد مرا"

زمان آن شده از نو چکامه بنویسیم
که جلد دیگری از شاهنامه بنویسیم

تو ای هماره پری‌زاد و پاک‌زاد ایران!
به رغم دشمن دیوانه زنده‌باد ایران!

برای هدیه به خاکت به تن سری دارم
هم از زبان و هم از مُشت خنجری دارم

اگر فدای تو شد روح ناشکیبایم
بگو که تیر بسازند از استخوان‌هایم

تو از هزاره‌ی قبل از مسیح، ایرانی
که سرزمین دلیران و مهد شیرانی

که ساکنان تو خورشیدگسترند هنوز
و دشمنان تو یک‌مُشت بَربَرند هنوز 

حماسه‌‌ات رد شد صنعتِ کلامی را
بیار سمفونیِ سرخِ انتظامی را

که موشک از پی موشک به آسمان برویم
فراتر از خود و آن‌سوتر از زمان برویم

بهار می‌رسد از راه و ما مقدمه‌ایم
یکی‌ست مردم ایران و آن یکی همه‌ایم

کسی که پشت پدافندها نشسته منم
کسی که معبر دژخیم را شکسته منم

منم که دگمه‌ی پرتاب را نواخته‌ام
منم که خاک تلاویو را گداخته‌ام

منم پرنده‌ی جنگنده‌های ایرانی
منم یکایک رزمنده‌های ایرانی

معادلات بَداندیش را به هم زده‌ایم
ستیغ پهنه‌ی تاریخ را عَلَم زده‌ایم

شبیه خاک تو کاشانه‌ای نشد ایران!
بمان به خاطر فرزندهای خود ایران!

بمان به فَرّ خداوند و جاودانه بمان
به احترام دبستان دخترانه بمان

سعید مبشر

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.