القصه که از نسل شترگاوپلنگ است
شاعر: فائزه امجدیان
05 فروردین 1405 |
36 |
0
میچرخد و میافتد و میرقصد و منگ است
در بزم شراب است و همآغوش تفنگ است
تا اسلحه و ماشه برقصند به سازَش
عمریست که در نقش پیانیستِ جنگ است
در مشعل آزادیِ او، آتش دوزخ
در جمجمهاش مغز نه، انبار فشنگ است
هم در پی صلح است و هم از صلح گریزان
القصه که از نسل شترگاوپلنگ است
در قتل اگر پا به رقابت بگذارند
او بُرده و تیمور در این معرکه لنگ است
هی میشکند میشکند میشکند سر
دیوانۀ این دهکده، هی دست به سنگ است
با خون سیاهان و سفیدان شده برپا
او از همه رنگ است، ببین شهر فرنگ است
دلسوز ویتنام و عراق و یمن و شام
هرجا خبر از نفت شود گوش به زنگ است
::
ما اهل نبردیم، که بر قامت ایران
هر جامه بهجز خود و زره جامۀ ننگ است