خدا کند برسد صبح و غرق نور شود
شاعر: سیده تکتم حسینی
03 فروردین 1405 |
47 |
0
دوباره ترس برم داشته است، می ترسم، غبار پنجرهی خانهها قطور شود
از اینکه جنگ ببندد تمام درها را، از اینکه روزنهی انتظار کور شود
از اینکه بمب بیافتد به خواب ایوانها، خطر خراب شود بر سر خیابانها
چنان گلوله بریزند بر سر جانها، که راه دیدنمان راه بی عبور شود
از اینکه موشک و خمپاره پشت در برسد، به سمت ما ملکالموت بیخبر برسد
از اینکه مرگ به من از تو زودتر برسد، از اینکه فرصت دیدارمون به گور شود
چقدر میدوم اما نمیرسم تا تو، چقدر دوری و تنها و بیکسم با تو
کدام دلنگرانتر شده است؟ من یا تو؟ چقدر خانهی ما از تو بیحضور شود
چقدر شب شده این کوچهباغ، روشن نیست،به جز عبور منور چراغ روشن نیست
چقدر سرد و نمور است اجاق روشن نیست، خدا کند برسد صبح و غرق نور شود
تویی که هستی و دورم من از رسیدن تو، شجاع نیستم اندازهی ندیدن تو
خدا کند برود جنگ و این همه دوری، همیشه تا به ابد از من و تو دور شود..