پیر خمیدهای، زده پرچم به واکرش...
شاعر: اکرم هاشمی سجزئی
07 فروردین 1405 |
23 |
0
با چشم دوربین که به اطراف بنگری
با خود چقدر خاطره تا ذهن میبَری
با کودکی که پرچم ایران به دست اوست
گنجشک میشوی سپس از جوی میپَری
پیر خمیدهای، زده پرچم به واکرش...
ای پایداری کهن از عالمی سری
الله اکبری و بُرنده است نغمهات
دیوارهای صوت جهان را که میدَری
با شبنم نشسته به گلبرگ میچکی
مانند چشمِ غمزده وقت دعا تَری
با پرچمی به سرعت اسکیت میدوی...
بر شانههای باد رها مثل یک پَری
آن پرچمی که میوزی از قلبِ پنجره
ماشین که تند میرود از طول معبری
سبز و سفید و قرمز و مواج میروی
رودی که روی شانهی مردم شناوری
در کوچهها ببین همه با هم برادریم
ایران! برای ما همگی مثل مادری
::
حالا نگاه لنز به آثار موشک است
بر آسمان شهر، چه امضای محشری