دل برده‌ای از آب حیات، ای عطش سرخ!

شاعر: محمدمهدی سیار

07 فروردین 1405 | 35 | 0
*والصبح*

سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟
یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک...

دیدیم شبیخون زده بر شام پریشان
والصبح که جاری شده بر آن لب عطشان

ما را غم تو کشت و حیات ابدی داد
وآن مشت گره کرده که شد جرأت فریاد

لا گفتی و إلّا شدی ای قامت توحید!
ای خون تو جوشنده‌تر از چشمه‌ی خورشید!

یادی‌ست پر از زمزمه و خاطره یادت
محبوب شهیدانی و معشوق شهادت!

ای چشمه‌ی بی‌تاب حیات، ای عطش سرخ!
دل برده‌ای از آب حیات، ای عطش سرخ!

عشاق تو - دلتنگ‌ترین لشکر عالم-
آواز «لثارات» برآرند دمادم

کِی تن به ستم‌ می‌دهد و دست به اَعدا
نسلی که تو را دید و شنید از تو رجزها:

بیعت نکند مثل من و دست یزیدی
رفتی و چنین گفت شهیدی به شهیدی...

ای خون تو جوشنده‌تر از چشمه‌ی خورشید
یورِش ببر اینک به شب خسته‌ی تردید

ما پا به رکابیم پدر! تا برسد یار
ای رجعت تو ناب‌ترین لحظه‌ی دیدار!...
 

محمدمهدی سیار

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.