ای دشمن حقیر، به پایان سلام کن
شاعر: عباس احمدی
15 فروردین 1405 |
35 |
0
امشب بیا به ماه به باران سلام کن
از خانه دل بکَن، به خیابان سلام کن
تشییع می کنند شهیدان تازه را
مهمان رسیده است، به مهمان سلام کن
دستی بکش تو بر سرِ شمشاد های خیس
سر را بلند کن، به درختان سلام کن
اما برای گاوپرستان، عبوس باش
اینگونه بر اهالی عصیان سلام کن:
"ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد"
ای قوم بی وطن! به زمستان سلام کن
دوران دست بوسی شاهان گذشته است
رو کن به شرق و جانب سلطان سلام کن
ای بادبان فتنه، حذر کن ز تندباد
ای ناوگان خُدعه به طوفان سلام کن
ای سازمان بی عمل، ای دشمن بشر
ای گُنگ خوابدیده، به انسان سلام کن
یک "مرد"در تمامی عالم وجود داشت:
دنیای بی وجود، به "ایران" سلام کن!
::
پایان شعر، نقطه آغاز مرگ توست
ای دشمن حقیر، به پایان سلام کن