آن خانهای که گفته بودم، نامش ایران است
شاعر: سجاد حیدری قیری
17 فروردین 1405 |
18 |
0
جسم شهیدی در دل آوار این خانهست
یعنی کماکان گنج، جایش کنج ویرانهست
مرد بزرگی را گرفته توی آغوشش
این خانۀ کوچک که خار چشم بیگانهست
اهل محل در شعلهها دنبال او هستند
این نسخۀ امروز عشق شمع و پروانهست
از پیکرش چیزی نمانده غیر بازویی
دیوار، گرم گریه کردن روی آن شانهست
میسوزد و باری به دوش کس نخواهد شد
قومی که حتی رسم تشییعش کریمانهست
باید بگریی سادگی خانههاشان را
تهمت به این مردان زدن خیلی وقیحانهست
از جان گذر کردند تا موشک شود پرتاب
ما فکر میکردیم کار آرش افسانهست
جمعیتش حالا نود میلیون نفر باشد
آن خانهای که گفته بودم، نامش ایران است