قسم به مشت گره کردهات که فریادیم
شاعر: سیدمهدی حسینی
21 فروردین 1405 |
26 |
0
هنوز قلب من از عشق، از تو سرشار است
به درد بیتویی اینروزها گرفتار است
به شوق آن لبخندی که روزیام کردی
دلم شکفته و صد جان به تو بدهکار است
جهان خاطرهها بود با تو بی تکرار
جهان من پس از این روی دور تکرار است
خبر رسید که: رهبر... خبر نوشت شهید...
گذشت چلهای و باورش چه دشوار است...
خبر شکستن آیینه زیر بارش سنگ
خبر خمیدن من زیر پتک اخبار است
خبر عمیقتر از بُهت بود و ویرانتر
خبر که زخم جگر شد، هنوز خونبار است
پس از تو پنجرهها چشمهای ابرآلود
سیاهپوش تو شب، تا سحر عزادار است
سلام نفس زکیه که مطمئنه شدی،
و مرگ غیر شهادت برای تو عار است
حماسهی تو شهادت، شهادت تو عروج
و رستخیز هزاران هزار عمار است
نه بال مرگ به اوج شهادت تو رسید،
نه مرگت از سر کفار، دستبردار است!
قسم به مشت گره کردهات که فریادیم
که مجتبای تو هم، حیدر است و کرار است
سلام ای لب قاریِ والضُحی رمضان
بیا که شعر رطب هست و وقت افطار است...
کدام چلهی اشکم جواب خواهی داد؟
که قطرهقطرهی این شعر در کلنجار است
دلم شکستهتر و منتظرتر از دیروز
چقدر پنجره چشمم به تو بدهکار است
امیدوار بمانم که باز میآیی
کدام نیمهی ماه است، وقت دیدار است؟
حماسه بود و غزل بود، چلهای که گذشت
پس از تو چشم زمانه، همیشه بیدار است
چقدر واژه که چون بغض در گلویم ماند
چقدر کودک مضمون که زیر آوار است...