خوشا به او که برایش یکیست پولک و پول
شاعر: سحر هادیان
21 فروردین 1405 |
34 |
0
چهل شب گذشت...
میان بمب خبر، بیخیال موشکهاست
دوباره دخترکم، مادر عروسکهاست
چقدر آن زن نقاشیاش شبیه من است
چقدر جوجهی نو در دهان لکلکهاست
پُر است از خبر خوش، کلاغ قصهی او
که او بدون توجه به قارقارکهاست
نشستهام که به گِلبازیاش نگاه کنم
که فوت کوزهگری در جهان کودکهاست
سر تلافی خوبی چنان مصِر شده است
که کفش کوچک او، رهن کفشدوزکهاست
سرش به گِل، به عروسک، به قصهها گرم است
چه ورجه وورجهای در سر وروجکهاست
خوشا به او که برایش یکیست پولک و پول
چقدر پولک ماهی درون قلکهاست
کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشت
که از قضا نگران غذای اردکهاست
و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدند
و دست کوچک او بر سر عروسکهاست