این خیابان راوی جریان جنگ و زندگی است
شاعر: فاطمه زاهد مقدم
27 فروردین 1405 |
19 |
0
ترسی از مردن ندارد، جان تعارف میکند
زندگی را زیر بمباران تعارف میکند
عکس فرزند شهیدش را گرفته در بغل
با دلِ غمگین، لب خندان تعارف میکند
ابرها جمعند هر شب در مسیر انقلاب
آسمان موکب زده، باران تعارف میکند
هر طرف سبز و سپید و سرخ دارد میوزد
باد دارد پرچم ایران تعارف می کند
تک درخت کهنه ای در این خیابانِ شلوغ
تکیهگاهش را به مهمانان تعارف میکند
مادری با بچه ها مشغول بازی می شود
مهربانی در دلِ میدان تعارف میکند
کوچه را پر کرده از عطر گلاب و زعفران
لقمهی حلوای داغ و نان تعارف میکند
موکبی با سینیِ خرما و چای دارچین
در هوای سرد، تابستان تعارف میکند
این خیابان راوی جریان جنگ و زندگی است
شب به شب امید بی پایان تعارف می کند