کاش! از شروع آبی پروازت من ابرهای همسفرت بودم
شاعر: شهاب مهری
31 فروردین 1405 |
22 |
0
«به مادرم ایران»
کاش! از شروع آبی پروازت من ابرهای همسفرت بودم
وقتی گلوله خورد به رویایت در اوج قصّه بال و پرت بودم
ایکاش! در نگاه غزلخوانها در نسخههای خطّی دیوانها
یا وقت خوشنویسی بارانها برگی برای شعر تَرت بودم
دست دعاست هشتیِ ایوانت قرآن به سر گرفته شبستانت
ایکاش! بر مُقَرنَس محرابی من چند کاشی از هنرت بودم
پس میزدم هرآنچه سیاهی را تصویرهای رو به تباهی را
ایکاش! پیش روی کمالالملک من بوم روشن سحرت بودم
کاش! آن دَمی که باد، هوایی بود مویت که باز، سرخ و طلایی بود
در فصل شانه کردن پاییزت من کوچهکوچه رُفتگرت بودم
در شهر خون، که اسلحهها گل داد ایکاش! آن دَمی که صدا گل داد
من موجهای رادیو خرّمشهر من پیکهای خوشخبرت بودم
ایکاش! تکیه داده به عزمی جزم با خشمِ بادهای طبس همرزم
من جای دانهدانهٔ آن شنها هم تیغ تشنه، هم سپرت بودم
سربار من دو شاخهٔ بیبارست دردا! که زیر برف گرفتارست
دستم اگر که نوبر زخمی داشت من هم درخت پُرثمرت بودم
امشب چه شاعرانه سخن گفتی با لحن مادرانه به من گفتی:
ایکاش! در قنوت غزلهایت آمین آهِ بیاثرت بودم