من و وطن ، من و شرف ، فدای کربلا - نجف
شاعر: زهرا بشری موحد
31 فروردین 1405 |
18 |
0
نشستم و درون چای ، هم زدم نبات را
نشستم و گریستم مرور خاطرات را
که پرچمی هنوز اگر به حق بلند میشود
گرفته از مشایهها ، علائم حیات را
شکستههای خسته را ، حسین(ع) جمع میکند
حسین(ع) یاد میدهد به پرچمم جهات را
من و وطن ، من و شرف ، فدای کربلا - نجف
اگر ببینم آن طرف، جهان بیثبات را
که شام را شنیدهام، که در عقیله (س) دیدهام
چگونه می زند به هم ، زنی، معادلات را
به خون نشسته خاک من ، غریبم و چه باکِ من؟
نشان دهید تشنه را ، فرات را ، فرات را
چه باک از زمانهاش؟ گرفته در کرانهاش
خلیج فارسی اگر سفینة النجاة را ...