من و وطن ، من و شرف ، فدای کربلا - نجف 

شاعر: زهرا بشری موحد

31 فروردین 1405 | 16 | 0
نشستم و درون چای ، هم زدم نبات را
نشستم و گریستم مرور خاطرات را

که پرچمی هنوز اگر به حق بلند می‌شود
گرفته از مشایه‌ها ، علائم حیات را

شکسته‌های خسته‌ را ، حسین(ع) جمع می‌کند
حسین(ع) یاد می‌دهد به پرچمم جهات را

من و وطن ، من و شرف ، فدای کربلا - نجف 
اگر ببینم  آن طرف، جهان بی‌ثبات را 

که شام را شنیده‌ام، که در عقیله (س) دیده‌ام  
چگونه می زند به هم ، زنی، معادلات را

به خون نشسته‌ خاک من ، غریبم و چه باکِ من؟ 
نشان دهید تشنه را ، فرات را ، فرات را

چه باک از زمانه‌اش؟ گرفته در کرانه‌اش 
خلیج فارسی اگر سفینة النجاة را ...

زهرا بشری موحد

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.