«هزار سال گذشته! چرا نمیمیری؟»
شاعر: رضا یزدانی
01 تیر 1405 |
29 |
0
خبر چه بود؟ «جهالت» شبیهِ شمشیری
به قصد کشتنِ «نور» آمده -به تعبیری-
خبر چه بود؟ «طمع» جامهی تو را دزدید
خبر چه بود؟ «ریا» زد به قلب تو تیری
خبر چه بود؟ «حسینِ علی» زمین افتاد
همان دقیقه که برخاست ذکر تکبیری
غم تو این همه هست و غم تو این همه نیست
که شانِ زخم تو را نیست هیچ تفسیری
شکوه نامِ تو محدود در عزای تو نیست
اگرچه مانده جهان در عزای تو دیری
تو آن لطافتِ در عین حال قهاری
تو آن «حقیقتِ برگونهی اساطیری»
تو آن جنون رفیعی که بر بلندی نی
رها شد از قفسِ جسم دست و پاگیری
و بازگشت همه سوی مهربانی توست
خدا کند که بمیرم اگر تو تقدیری!
::
صدای دشمنت از قتلگاه میآید:
«هزار سال گذشته! چرا نمیمیری؟»