ببین! جمع‌اند اطرافت پریشان‌های بسیاری

شاعر: فاطمه عارف نژاد

15 تیر 1405 | 16 | 0
رسیدند از غروبِ جاده مهمان‌های بسیاری
ببین! جمع‌اند اطرافت پریشان‌های بسیاری

هوا بوی جدایی می‌دهد در موسم دیدار
افق ابری‌ست، در راه‌اند باران‌های بسیاری

تو خویشاوندی دیرینه‌ای با رودها داری
به دریای تو می‌ریزند جریان‌های بسیاری

نگاهت چلچراغ مسجد و دیر و کلیسا بود 
به تو روشن شده چشم شبستان‌های بسیاری

از آن روزی که شهر آمادهٔ تشییع زخمت شد
چراغانِ غمت مانده خیابان‌های بسیاری

تو ای تا بوده و هست آشنا با سبزِ فروردین!
گذشت از باغِ ما بی تو زمستان‌های بسیاری

بگو با دشمنان از اقتدار آه مظلومان
کماکان پیش رو دارند طوفان‌های بسیاری

فاطمه عارف نژاد

  • متولد:
  • محل تولد: زاهدان
  • دانشجو
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.