ما کوه را ... بدرقه کردیم
شاعر: احسان کاوه
28 تیر 1405 |
21 |
0
ما کوه را
بدرقه کردیم
از سمت شرق، از سرِ پیروزی
از ابتدای پای دماوند
در امتداد سرخ خیابان انقلاب
از منظر امام حسین
آنجا که خون و خنده خورشید
آمیخت
آنگاه، سیل صبح به راه افتاد
ما خیل رهروان پیاده
با کولهبار آه و آتش اسفند
گویی به قصد صبح قیامت
در پیشِ پای کوهِ روان
گِرد هم آمده بودیم
می خواستیم
در رستخیز جان
با آخرین نگاه، تیرِ تماشا را
بر قامت شکوه بیندازیم
یا تا ابد
زنجیر عشق را
محکم به پشت کوه بیندازیم
تشییع کوه
بر شانههای طاقت ما
امکان نداشت؛
اما،
ما کوه را مشایعه کردیم
آتشفشان خشم خروشانی
در جنبوجوش آن پل چوبی بود
از ارتفاع پست افقهامان
پیدا نبود اینکه کجا ایستادهایم
ما کوه را اگرچه ندیدیم
هرچند ما به او نرسیدیم
ما در مسیر بدرقه بودیم
ما در مسیر گرم خیابان انقلاب
با شعلههای شعر حماسی
در پیش چشم حافظ و فردوسی
او را مشایعه میکردیم
ما با عبور نور سفر کردیم
در پیشگاه راه ولیعصر
آن سوی چارراه فلسطین
-جایی که کوه
نستوه و استوار سخن میگفت-
روشنترین مکاشفه پیدا بود
در مشتهای ما
گویی کلید حل معمّا بود
دیگر
سدی برای سیل سرازیرمان نبود
ما رود رود سرودیم
هر قطره اشک ما غزلی قطعه قطعه بود
اینبار بیمکاشفه میدیدیم
ما آمدیم
در امتداد خطِّ خیابان
میدان به میدان
تا پای ایستادن تهران
تا آن غروب روشن فردایی
تا انعکاس شرق
آن قاب عکس سرخ تماشایی
آنجا که برج مُعظَم آزادی
قد میکشید و دید
پرواز کوه را که شتابان
میرفت سوی خانه خورشید و برنگشت
رمز عبور داشت
آن سوی مرز افقهای دور را
او دید و برنگشت
ما مردم سپیده سرخیم
از سمت کوه
آوای روشنی
دریافت کردهایم
آهنگ قدس در سر و دستی بهروشنی
در دستهای ماست
ما را عصای معجزه در دست
ما را به سوی صبح ستمسوز
مبعوث کردهاند
بگذار
فرعونیان به تخت بنازند
لَختی درنگ تا
فرعونِیان، به تاخت بتازند
ما پیش پای قلّه بهدریا رسیدهایم
ما قد کشیدهایم
ما ایستادهایم
با اینهمه شکوه، اینهمه زیبایی
ما پشت کوه را
سرسخت دیدهایم
ما از قبیله موساییم
ما مشت کوه را
سرسخت دیدهایم