شبیه حس یک قایق شدم طوفان که می گیرد

شاعر: سیدمحمدرضا شرافت

25 تیر 1392 | 2266 | 2
شدم مانند رود از بارشی جریان که می گیرد
که من بد جور دلتنگ توام باران که می گیرد

دلم تنگ است می دانی پناهم شانه های توست
کمی اشک است درمانش دل انسان که می گیرد

من آن احساس دلتنگی ناگاه پس از شوقم
شبیه حس دیدارم ولی پایان که می گیرد

غروبی تلخ و دلگیرم غروب دشت تنهایی
دل دشتم من از نی ناله چوپان که می گیرد

چه بی راهم چه از غم ناگزیرم من چه ناچارم
شبیه حس یک قایق شدم طوفان که می گیرد

چقدر از خاطراتت ناگزیرم نه گریزی نیست
منم و باز باران بین قم تهران که می گیرد

تو را عشق تو را آسان گرفت اول دلم اما
چه مشکل می شود کارم دلم آسان که می گیرد

سپردم به فراموشی به سختی خاطراتت را
ولی باران که می گیرد ...ولی باران که می گیرد

سیدمحمدرضا شرافت

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.1 با 10 رای


نظرات

حسین عباسپور
25 تیر 1392 01:22 ب.ظ
تو را عشق تو را آسان گرفت اول دلم اما
چه مشکل می شود کارم دلم آسان که می گیرد

سپردم به فراموشی به سختی خاطراتت را
ولی باران که می گیرد ...ولی باران که می گیرد

حسین عباسپور
25 تیر 1392 01:20 ب.ظ
چه بی راهم چه از غم ناگزیرم من چه ناچارم
شبیه حس یک قایق شدم طوفان که می گیرد