خدای ما دوباره سنگ و چوب شد؛ نیامدی

شاعر: مهدی جهاندار

22 اردیبهشت 1396 | 16419 | 13

چه روزها كه يك به يك غروب شد، نيامدي
چه بغض ها كه در گلو رسوب شد، نيامدي

خليل آتشین سخن، تبر به دوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي

براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم ، نه
ولی براي عده اي چه خوب شد نيامدي!

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نيامدي...
 

مهدی جهاندار

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.45 با 188 رای


نظرات

احسان
13 مهر 1400 08:47 ب.ظ
عجب شعری .
چقدر بر دل مینشیند
حتما از دل برخواسته است

محمود
31 شهریور 1400 07:20 ب.ظ
شعر شما جان ودلمان نشست

علیرضا
28 مرداد 1400 09:29 ب.ظ
درود برشیر وذاتت با این شعر زیبا

حدیث
06 آذر 1399 01:33 ب.ظ
عالیه،اللهم عجل لولیک الفرج

احمد رضا آذر اوغلو
02 آذر 1399 07:27 ب.ظ
باسلام . منطور از عده ای در این شعر چیست ؟


خیال خدا
17 خرداد 1399 10:43 ق.ظ
برای این اهالی آدم پرست هم بنویس

مجتبی موسوی
20 بهمن 1397 03:20 ب.ظ
همه چیز بروفق مراداست بیا
دل مادرگیر جهاد است بیا
جمعهاآمدوماچشم به راهیم هنوز
آقا پشت سرتان حرف زیاداست بیا

علیرضا پیش بین
16 دی 1397 06:27 ق.ظ
بسیار عالی بود و چند سالی در کتاب سوم راهنمایی تدریس می شد.
مصرع : برای عده ای چه خوب شد نیامدی، واژه " عده ای " اگر تغییر کند و از حالت گوشه و کنایه سیاسی زودگذر، بیرون بیاید و استعاره ای زیبا جایگزین شود زیبا تر است.

نیما منتظر مهدی
08 مهر 1397 08:12 ق.ظ
عالی بود

نیما منتظر مهدی
08 مهر 1397 04:56 ق.ظ
عالی بود

محمدعلي ساكي
17 تیر 1393 01:07 ق.ظ
موجز وعالي آهنگين وپر معنا وسر شار از زيبايي بود
خداي مهدي پشت و پناهت باد

محمود نیکبخت نصرآبادی
04 تیر 1393 12:29 ق.ظ
دمت گرم! انجمن شاعران جوان کاشان یادش به خیر!

على مردانى
26 خرداد 1393 12:53 ق.ظ
عالی