شعر کتیبه دور سرم چرخ می زند

شاعر: حامد اهور

15 آبان 1392 | 1948 | 0

حسی درون توست که دلگیر و مبهم است

اینجا سکوت و ناله و فریاد درهم است

شعر کتیبه دور سرم چرخ می زند

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

انگار دم گرفته کسی در وجود من

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

یک پرده ی سیاه ، که سرداده یا حسین

بر نیزه ای که خاسته تاعرش اعظم است

پرده کنار می رود و دست های ماه

یک دست ، مشک آب وَ یک دست پرچم است

یک پرده بعد ، دست ز کف داد و گفت : آب...

لب تر کند حسین ، برایش فراهم است

دارد گریز می زند از چشم روضه خوان

لب تشنه ای که دستی و مشکی از او کم است

با ناله ی بُنَیَّ ابالفضل ... فاطمه

هم ناله اش تمامی ذرّات عالم است

در امتداد پرده ، کسی گفت یا اخا!...

حالا قد حسین هم از داغ او خم است

_ _ _

سقا به دست ، کاسه ی آبی گرفت و گفت:

اول شما! که شاعر تکیه مقدم است

قلبی شکست ، پرده ی آخر وَ حال شعر...

چیزی میان شور و غزل، نوحه و دم است

ای پرده پرده پرده عزا ، می کشی مرا

ای رستخیز عام که نامت محرم است

 

حامد اهور

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 5 رای

نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.