در میان دو رود سرگردان ماهی تشنه در بغل داری...

شاعر: حسین غلامی

19 آبان 1392 | 3704 | 7
آسمان تشنه، اشک ها جاری
چشم ها شور و زخم ها کاری

در میان دو رود سرگردان
ماهی تشنه در بغل داری

دست و پا می زند نگاه فرات
آه باران، چرا نمی باری؟!

کودکی تشنه باشد اما تو
دست را روی دست بگذاری؟!

تشنگی، دلهره، پریشانی
یک زن و این همه گرفتاری

به فدای دل پریشانت
این تویی که در اوج ناچاری

می روی مثل مادر موسی
کودکت را به نیل بسپاری

دل به دریا زده است چشمانت
می کنی باز آبروداری

آه بانو، چقدر دشوار است
در خودت گریه را نگهداری

"آیت الکرسی" است روی لبت
در دلت حرف های بسیاری

...

" وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَی ءٍ حَیّ "
که حسین است زندگی ...آری

حسین غلامی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.46 با 13 رای


نظرات

تباشا شجاعی باغینی
02 آذر 1392 12:25 ق.ظ
خیلی تاثیر گذار بود بخصوص بیت دوم.ممنون

سید محمد بابامیری
21 آبان 1392 08:20 ق.ظ
شعر زیبا و تاثیر گذاری بود. با زبانی صمیمی. قبول باشه

سید علی محمد نقیب
26 آذر 1391 07:50 ب.ظ
سلام..
خیلی شعر خوبی بود ....
قلمت همچنان روان....

رضا محمدصالحی
26 آذر 1391 03:10 ب.ظ
سلام . عالی بود همه ی بیت ها به خصوص:

در میان دو رود سرگردان
ماهی تشنه در بغل داری
و
تشنگی، دلهره، پریشانی
یک زن و این همه گرفتاری
و

وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَی ءٍ حَیّ "
که حسین است زندگی ...آری

مصطفی کارگر
25 آذر 1391 10:39 ق.ظ
سلام. افرین. غزل زیبایی بود. اجرتان با ارباب.

حامد حجتی
25 آذر 1391 09:39 ق.ظ
عالی بود...
مرحبا
تشنگی، دلهره، پریشانی
یک زن و این همه گرفتاری

رضا حاج حسینی
23 آذر 1391 08:05 ب.ظ
سلام حسین آقا.
بسیار زیبا بود. ما کماکان از شعرای شما لذت میبریم. بسیار زیبا بود.