من به هر قیمت شده باران برایت می خرم

شاعر: احمد حسین پور علوی

13 بهمن 1399 | 2906 | 3

با وجود قحط سالی نان برایت می خرم

نان اگر شد قیمت جان، جان برایت می خرم
 

آبروی ابرها را با نگاهم می برم

من به هر قیمت شده باران برایت می خرم
 

دست و بالم خالی است اما به مشهد می روم

تاج پر الماسی از سلطان برایت می خرم
 

در بساط من به جز این جان ناقابل که نیست

هر چه می خواهی بگو، ارزان برایت می خرم
 

کم به فکر این گلیم کهنه و پوسیده باش

قالی ابریشم کاشان برایت می خرم
 

باد سردی می وزد حتماً لباسی گرم و نرم

مهر اگر ممکن نشد آبان برایت می خرم
 

جانمازت را حسن برده به جبهه، بی خیال

از حرم یا از دم شیخان برایت می خرم
 

سور و سات روضه ات را جور خواهم کرد باز

استکان و سینی و قندان برایت می خرم
 

از گلویت نان خوش پایین نرفته سالهاست

پیرزن بیدار شو دندان برایت می خرم
 

پیرمردی توی قبرستان نگاهم می کند

سوره ی یاسین و الرحمن برایت می خرم...


 

 



نظرات

خدایی
24 بهمن 1398 01:48 ب.ظ
بسیار عالی بسیار عالی

مینا شیرخان
14 بهمن 1392 11:55 ب.ظ
خیلی خوب بود جناب علوی..
تا وسطاش حس میشد مخاطب یه خانم جوان باشه اما ..
جالب بود و یاعلی..

رضا سهرابی
11 بهمن 1392 08:18 ب.ظ
سلام فوق العاده بود...ممنون


دعام کنید...

یاعلی،مدد است.