دنیا برای بار نهم بی امام شد

شاعر: عباس احمدی

13 مهر 1392 | 3417 | 2
آن روز کاظمین چو بازار شام شد
دنیا برای بار نهم بی امام شد

دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت
آنقدر اشک ریخت که چشمش تمام شد

جنت وزید و حُجره ی در بسته ی امام
در بارش ملائکه خود، بار عام شد

تا سایه بان شود به تن زهر دیده اش
خورشید شد کبوتر و بر روی بام شد

گل رفت و مستی از سر پروانه ها پرید
دل بی خبر ز لذت شرب مدام شد

آن روز ذوالجناح حسین (ع) از نفس فتاد
آن روز ذوالفقار علی (ع) در نیام شد

آتش نشست در جگر کربلایی اش
یعنی به رسم خون خدا تشنه کام شد

از بس که اشک ها به غزل پشت پا زدند
این مصرع رمیده زمین خورد و رام شد

عباس احمدی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.63 با 8 رای


نظرات

سیده فاطمه شیخ الاسلام
13 مهر 1392 10:19 ق.ظ
سلام

این بیت حرف نداره اما چه قدر حرف داره ...

"دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت
آنقدر اشک ریخت که چشمش تمام شد"

سپاس

سیده تکتم حسینی
25 مهر 1391 12:13 ق.ظ
آن روز ذوالجناح حسین (ع) از نفس فتاد
آن روز ذوالفقار علی (ع) در نیام شد

سلام ...