گمنام ماند تا نکند تیتر یک شود

شاعر: عباس احمدی

07 اردیبهشت 1391 | 1510 | 0
محکم فشرد توی دو دستش کلاش را
نشنیده بود نعره ی آماده باش را؟

نشنیده بود یا که نمی خواست بشنود
هشدارهای هرزه ی عقل معاش را

پلکی نزد مباد که سدّی بنا شود
تندآب رودخانه ی خونِ خراش را

وردی نخواند تا که گلستان کند او
این آتش شرر زده بر هر دو پاش را

با موج انفجار به دریا زد و چشید
در سکر زخم، نشئه ی این ارتعاش را

گمنام ماند تا نکند تیتر یک شود
پس زد صدای شاتر و برق فلاش را

می خواست تا نماند و می خواست ننگرد
اسراف و حیف و میل و بریز و بپاش را

آمد به خواب مادرش و با گلایه گفت:
این سنگ قبر مرمری خوش تراش را...

عباس احمدی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.4 با 5 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.