پس از تو دل کوه و خشکي و دريا شکسته

شاعر: مهدی زارعی

06 اسفند 1395 | 2207 | 1
 
چرا اين خطوط، اين حروف الفبا شکسته؟
چرا «ز»
چرا «ه»
چرا «ر»
چرا «آ»
شکسته؟
چرا حرف در حرف هر واژه مي پيچيد از درد؟
مگر ضربه اي سخت پهلويشان را شکسته؟
 
در اين شعر، آيينه اي بوده قبل از سرودن
که افتاده و زير پاهاي دنيا شکسته
 
بگو ناخدايان بر اين موج کشتي نرانند
که صد کشتي نوح هر شب در اين جا شکسته
 
به ليلاي عاشق کش قصه ها هم بگوييد
که در راه مجنون، در اين کوچه ليلا شکسته
 
نماز مسافر شکسته ست و در خانه ي خود
کسي بسته قامت به محراب، اما شکسته
 
در آيينه ي خانه، مادر مهياي پرواز
در آيينه، آيينه ي عمر بابا شکسته
 
نه تنها در اين سوگ محراب مسجد خميده
ستون هاي معبد، کنيسه، کليسا شکسته
 
تو را دست شوم جهالت شکست و ندانست
که زيبا اگر هم شکسته ست زيبا شکسته
 
زمين لرزه، تو فان و آتشفشان، اين سه يعني:
پس از تو دل کوه و خشکي و دريا شکسته
 
اگر بارگاهي بسازند روزي برايت
ببيني که از حجم غم پشت بنّا شکسته
 
کشيده ست استاد نقاش تصويري از تو
ولي روي بومش تمامي خط ها شکسته
 
به نامت رسيده ست خطاط و حيران نشسته ست
که نام تو در ثلث و نسخ و معلا شکسته
 
به جاي سرودن، تو را خواند و ناليد شاعر:
چرا واژه اي نيست در شعرم الا شکسته؟!
 
چرا اين نقوش، اين خطوط، اين حروف الفبا
چرا «ز»
چرا «ه»
چرا«ر»
چرا«آ»
شکسته؟
 

مهدی زارعی

  • متولد:
  • محل تولد:

نظرات

علیرضا نجفی
11 اسفند 1393 11:45 ق.ظ
احسنت

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: