کم کم دلت سرگرمی جالب تری می خواست

شاعر: پانته آ صفایی بروجنی

04 مرداد 1394 | 2175 | 2

 

وقتی مرا در جعبه، پشتِ ویترین دیدی
مثل تمام بچه ها از شوق خندیدی
 
اسباب بازی های مثل من فراوان بود
اما مرا برداشتی روی زمین چیدی
 
گاهی قطار و گاه کشتی ساختی از من
گاهی درختی که از او آلوچه می چیدی
 
با اشک هایت گریه کردم، زندگی کردم
با خنده هایم زندگی کردی و خندیدی
 
تو قد کشیدی، قد کشیدند آرزوهایت
کم کم مرا در خاطرات کهنه پیچیدی
 
کم کم دلت سرگرمی جالب تری می خواست
کم کم برایم خواب های تازه ای دیدی
 
یک روز با یک تخته نردِ کهنه برگشتی
(قانون بازی را هم از همسایه پرسیدی)
 
با اشک هایم پاک کردی مهره هایش را
یک جفت تاس از استخوان هایم تراشیدی
 
آن وقت پر شد خانه ات از دود سیگار و
خونِ مرا در استکان کردی و نوشیدی
 
آن وقت دنیا شد قماری تلخ و ما در آن
هی باختیم و باختیم... اما نفهمیدی...

پانته آ صفایی بروجنی

  • متولد:
  • محل تولد: بروجن
  • مهندسی مکانیک و دانشجوی كارشناسی ارشد ادبیات
  • خوش به حال آهوها


نظرات

رضا حاج حسینی
07 مرداد 1394 01:59 ب.ظ
عااالی بود. عالییی

شعری نو، خوش زبان، خوش تصویر، خوش مضمون... آفرین

حاتم خواجویی
05 مرداد 1394 06:27 ب.ظ
سلام.
فوق العاده زیبا.فوق العاده.
لذت بردم.
احسنت.

کم کم دلت سرگرمی جالب تری می خواست
کم کم برایم خواب های تازه ای دیدی.....