یار شیرین می توان شد، تیشه گر یاری کند

شاعر: عباس احمدی

07 اردیبهشت 1391 | 1129 | 0
کیست تا از حال ما اعلام بیزاری کند
زخم پنهان مرا با زخمه ای کاری کند

کو زیارتنامه خوانی پیر تا با رقص درد
در قدمگاه خدا اشک مرا جاری کند

نیست آیا میزبانی تا منِ شب نوش را
میهمان قهوه های تلخ قاجاری کند

یا عصایی آتشین از وادی اعجاز تا
چشمه نه! از سینه من اژدها جاری کند

یک مقام رسمی و آگاه در دل نیست، نه
تا که از تندیس عشقت پرده برداری کند

باد نوروزی نمی خواهم بگو خورشید سرد
آسمانم را اجاق ابرآذاری کند

دوره ی اسطوره ها سرآمده، اما هنوز
یارشیرین می توان شد، تیشه گر یاری کند

بوی شب می آید و عشقی که می خواهد مرا
شاعرِ این شعرهای کوچه بازاری کند

عباس احمدی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.