وقتي به دنيا آمدم شاعر نبودم

شاعر: محمدحسین ملکیان

24 فروردین 1394 | 2194 | 2


جام ملائک در شب خلقت به هم خورد
ابليس سرگرم رياضت بود، کم خورد

دور خدا آن شب ملائک حلقه بستند
او چار قُل خواند و سپس انسان رقم خورد

در خاطراتش مادرم حوا نوشته
دستي ميان گيسوانم پيچ و خم خورد

حوا که سيب... آدم فريب و آسمان مُهر
درها به هم، جبريل غم، شيطان قسم خورد

همزاد من از انگبين اصفهان و
همزاد تو نارنج از باغ ارم خورد

وقتي به دنيا آمدم شاعر نبودم
يک سنگ از غيب آمد و توي سرم خورد

نام تو از آن پس درون شعر آمد
نام من از دنياي عاقل ها قلم خورد

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.8 با 5 رای


نظرات

علی‌محمّد حبیبی کته‌تلخ
17 خرداد 1397 08:00 ب.ظ
با عرض سلام
بنده معتقدم اگه ابلیس حتی جرعه‌ای هم میخورد مست می‌شد و سرپیچی نمیکرد...
پس
بیت اول رو با کسب اجازه از آقای ملکیان عزیز اینگونه تغییر میدم که البته قافیه و ردیف غزل هم قاعدتاً تغییر میکنه!

«جام ملائک در شب خلقت پیاپی
ابلیس سرگرم ریاضت ؛ غافل از مِی»☺

حمیده رضایی
25 فروردین 1394 11:26 ب.ظ
با سلام و عرض ادب. غزل زیبایی بود .در بیت آخر بهتر نیست بگویید:نام تو وقتی که درون شعر آمد / نام من از دنیای عاقل ها قلم خورد . قلمتان توانا و شعرتان پایدار.