خیابانی که مبل، در آن نمایشگاهی ندارد

شاعر: محمدرضا عبدالملکیان

08 آذر 1393 | 2378 | 1
كوپن 356، تخم مرغ
لباس می‌ پوشم 
و از پله‌ ها به زیر می ‌آیم 
از خانه به خیابان 
خیابان هاشمی 
خیابان مأنوس 
خیابان سلام دل ها 
خیابان صمیمیت سلام ها 
خیابان بار عاطفی كلمات 
خیابان خانه ‌های كوچك 
خیابان دل های بزرگ 
خیابان خانوارهای نُه سر عائله 
خیابان خانوارهای شش نفر شهید 
خیابان صبر
خیابان سنگر
خیابان سر به زیر
خیابان سرفراز
خیابان بی ادعا
خیابان صف های بلند عاشورا
خیابان هاشمی
خیابان کم توقع
خیابان مصمم
خیابان ریشه دار
خیابان مستقل
خیابانی که مبل، در آن نمایشگاهی ندارد
و ساندویچ فروشی هایش
همیشه در غربت و کسالت زندگی کرده اند
خیابان ازدحام نانوایی ها
خیابانی که شیرینی دانمارکی نمی خرد
خیابانی که جین نمی پوشد
خیابانی که کراوات نمی زند
خیابانی که مژه های طبیعی را دوست دارد
خیابانی که قلم پای پانک ها را خرد می کند
خیابانی که لباسش را از تعاونی ها می خرد
خیابانی که لباس تنش را
برای سیل زدگان می فرستد
خیابان هاشمی
خیابان پیکان های مُسن
خیابان هُل دادن ژیان
خیابانی که بنز و بی.ام.و، با هراس تمام
از تیررس نگاهش می گریزند
خیابان هاشمی
خیابان بی پیرایه
خیابان یکرنگ
خیابانی که دروغ نمی گوید
که احتکار نمی کند
گران نمی فروشد
و در مرداب گاو صندق ها
زندگی نمی کند
خیابان هاشمی
خیابان مردان کار
خیابان دست های پینه بسته
خیابان زنان سجاده و صبر
خیابان دلشکسته
خیابانی که پس از هر حمله
حجله ها در آن صف می بندند
و کوچه هایش چراغان می شوند
خیابان چراغان
خیابان ستاره باران
خیابانی که هر شب جمعه
قرار ملاقاتش را با بهشت زهرا
فراموش نمی کند
خیابانی که اسرائیل را می شناسد
و رادیویش را گوش نمی کند
خیابان هاشمی
خیابانی که  سر بر دامن بیگانه نمی گذارد
خیابانی که نوکر نیست
خیابانی که بشقاب های اروپا را نمی شوید
خیابانی که دربان رستوران های پاریس نیست
خیابانی که تعظیم نمی کند
تحقیر نمی شود
انعام نمی گیرد
خیابان هاشمی 
خیابان سربلند 
خیابانی كه كوتاه نمی‌ آید 
خیابان اول خط 
خیابانی كه با یك اتوبوس 
به میدان انقلاب می‌پیوندد 
خیابانی كه همیشه از او وحشت دارند 
خیابانی كه همیشه برایش نقشه می ‌كشند 
خیابانی كه هر روز بمبارانش می‌ كنند 
خیابانی كه هر روز متولد می ‌شود 
خیابانی كه هر روز در مدرسه 
نام‌نویسی می ‌كند 
خیابانی كه هر روز بزرگ می ‌شود 
خیابان هاشمی
خیابان گلاب قمصر
خیابان کاسه های نذری
خیابان سفره ی ابوالفضل
خیابان بیداری
خیابان کوی فرهنگیان
خیابان معلم و مدرسه
خیابان کتاب و کارنامه
خیابان ممتاز
خیابانی که هر روز امتحان می دهد
و هر روز عکسش را بزرگ می کنند
و هر روز عکسش را بر در و دیوار محله
می چسبانند
خیابان هاشمی 
خیابانی كه مرا می‌ شناسد 
خیابانی كه برایم دست تكان می‌ دهد 
خیابانی كه شعرهایم را می‌ خواند 
خیابانی كه غم هایش را به من می‌ سپارد 
خیابانی كه شعرهایم را تصحیح می ‌كند 
خیابانی كه كلمات مهجور 
و مصراعهای متكلف را 
از شعرهایم پاك می ‌كند 
خیابانی كه همیشه حرف دلش را 
در شعرهایم جستجو می ‌كند 
خیابانی كه همیشه به دست هایم نگاه می‌ كند 
 
نگاه می‌ كنم 
به دست هایم نگاه می ‌كنم 
كوپن 356! 
دست هایم را پنهان می‌ كنم 
خیابان هاشمی لبخند می‌ زند 
آغوش می‌ گشاید 
و به سویم می ‌آید 
و من 
شرمگین و شتابناك 
از خیابان هاشمی می‌ گریزم 
از پله‌ها بالا می ‌روم 
به خانه باز می‌ گردم 
و كوپن 356 
در میان خشم سرانگشتانم 
مچاله شده است 

محمدرضا عبدالملکیان

  • متولد:
  • محل تولد: نهاوند
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 4 رای


نظرات

فاضل
02 مهر 1397 11:25 ب.ظ
برادر عزيز امروز هاشمى گريه ميكند خوب ازغفلت سردمداران استفاده كردن وهاشمى را به لجن كشيدن امروز خيابان هاشمى افسرده است من از نسل زمانى هستم كه شعر مصداق انست ولى امروز خجالت ميكشم وقتى در كوچه هاى هاشمى قدم ميزنم ياد شهدا كاملا درحال پاك شدن است انگار يكى ازكوچه هاى منطقه فقيرنشين برزيل است فساد بيداد ميكند ازبسيج وبسيجى هاى دلاور فقط كوچه هاى بنام انها مانده وبس