دل روشنی دارم ای عشق

شاعر: محمدرضا عبدالملکیان

09 مرداد 1398 | 9556 | 3
دل روشنی دارم ای عشق 
صدایم کن از هر کجا می توانی
صدا کن مرا از صدف های باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق
چه رازی است
بگو با کدامین نفس
می توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق
می توان تا شقایق خطر کرد؟ 
مرا می شناسی تو ای عشق 
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانی است 
و طوفان یک گل
مرا زیرورو کرد 
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر،
سلام سپیدار 
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من تپش های قلب علف ریشه دارد 
دل من، گره گیر چشم نجیب گیاه است
صدای نفس های سبزینه را می شناسم
و نجوای شبنم
مرا می برد تا افق های باز بشارت 
مرا می شناسی تو ای عشق 
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا 
گره خورده ام من به آن راز روشن
که می آید از سمت سبز عدالت
دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر 
مرا زنده کن زیر آوار باران 
مرا تازه کن در نفس های بار آور برگ 
مرا پل بزن تا سحر
تا سبد های بار آور باغ
تو را می شناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم 
و در کوچه عطر عبور تو پُر بود 
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چترباران 
کسی در نگاهم نفس زد!

محمدرضا عبدالملکیان

  • متولد:
  • محل تولد: نهاوند


نظرات

مهشید
10 آبان 1398 09:57 ب.ظ
این شعر دبیرستان تو کتابای درسی داشتیم که اولین بار خواندم هنوزم حفظم.سال ۸۱.چقدر احساس در این شعر هست. عالیه

علیرضا شهراسبی
20 تیر 1398 10:21 ق.ظ
چه قدر حس داره این کلمات !!
چه قدر زیباست !!

مریم اسماعیلی
03 شهریور 1397 01:52 ق.ظ
بهترین شعر نیمایی که در تمام طول زندگی ام خواندم و عاشقش بودم.شاید بیشتر از بیست سال پیش بود که خواندم و حفظش کردم. همیشه و هنوز وقتی باران میبارد این شعر را زمزمه میکنم. زیر باران میرم و میخوانم گرفتم به سر چتر باران..همیشه چیزی در درونم زنده میشه با خواندن این شعر..روح داره انگار تک تک واژه ها.

نام

ایمیل