اشكی كه روی گونه ی من پا گذاشته است

شاعر: سعید بیابانکی

21 خرداد 1394 | 2333 | 2
دلتنگی مرا به تماشا گذاشته است
اشكی كه روی گونه ی من پا گذاشته است
 
همزاد با تمامی تنهایی من است
مردی كه سر به دامن صحرا گذاشته است
 
این كیست این كه غربت چشمان خویش را
در كوله‌ بار خستگی ‌ام جا گذاشته است
 
این كیست این كه این همه دل‌ های تشنه را
در خشكسال عاطفه تنها گذاشته است
 
خورشید چشم اوست كه هر روز هفته را
چشم انتظار مشرق فردا گذاشته است

سعید بیابانکی



نظرات

سیده فاطمه شیخ الاسلام
26 خرداد 1394 12:54 ب.ظ
سلام
به به به به. شعر باید این طوری باشه. مختصر و مفید و سرشار. خیلی لذت بردم.

سربلند باشید

رضا حاج حسینی
24 خرداد 1394 11:05 ق.ظ
چقدر دوست داشتنیه این شعر...

تک تک ابیات زیباست... آفرین