(آرشیو پدیدآورنده قنبرعلی تابش )

دفتر شعر

كه موج گیسوان پرشرارش موج اخبار است

سخن، چاك كفن بر «نوگل سرخ دل‌افگار» است
سخن طفلی ست خاكستر كه تابوتش میانمار است

مگر از نسل شیرین اوروزگان است این كودك
چرا چاقو به چشمان و چرا آماج رگبار است

سخن از گیسوان مادر پیری است، بر ساحل
كه موج گیسوان پرشرارش موج اخبار است

چقدر این ابر‌ها از جنس باران‌های بهسودند
چقدر این شعله‌ها از جنس دامن‌های افشار است

افق‌ها سر به سر خنجر، سر آویزان ز خنجر‌ها
صدای هق‌هق ناز عروسك‌ها در آوار است

دگر شكی ندارم،‌ ها! هم پیغمبری بوده
و انسان در سرشت وحشی‌اش هند جگرخوار است

شده كارش تفنگ و چیدن بال كبوتر‌ها
و تاریخش سیاه از قامت ماهی كه بر دار است

ستمگر چون رطب از نسل‌ها مشغول سرچینی
مسلمان شادمان از روزه و سرگرم افطار است


16 مرداد 1391 1295 0