(آرشیو پدیدآورنده محمدامین جعفری حسینی)

دفتر شعر

ای مالک! خوش به حالمان که نیستیم

تو هم بالاخره، در آتش سوختی
ابراهیم!
هی گله گله گوسفند به تپه ها بردی
آتش دست و پا کردی
به سرنوشت سیب زمینی ها فکر کردی
و خوشحال شدی
که مثل آنها نیستی
یادت به خیر
می نشستی و
بی آن که نُت ها چیزی از تو بدانند
بی تماشاچی
برای حضار نی ناله می کردی
مثل بابابزرگ ها
مثل خدانظر
که گوسفندهاش
به موسیقی دیگری عادت نکرده اند
حیف شد
درس امروزمان کمی شیرین بود
درسی از نهج البلاغه
ای مالک!
خوش به حالمان که نیستیم
یک عده بعد از ما
نشسته اند از کمبودها حرف می زنند و
نسبت به محیط و مساحت روستا
حجم فاجعه را اندازه می گیرند
و گناه را به گردن آتش می اندازند
اما آتش باید باشد
حتماً باید باشد
تا عده ای دود بگیرند و
دادِمان را بدهند بنویسند
بعد از کلماتی مثل وعده
مثل هشدار
یا مثل همین کتابهایی که سوخت
بنویسند کنار بابا بعد نان
بنویسندکنار بابا بعد آب
 و آب از آب تکان نخورد
می گویند
مسئولین امر نقشه هایشان را زیر و رو کرده اند
و همین فردا
روستامان را کشف کرده اند
و سرمای ما را
به رسمیت شناخته اند
نشر اکاذیب نباشد
عده ای
آخرین نامه های سرگشاده ی ما را
روی شیشه های بی بخار خانه هامان دیده اند:
«فتیله! فردا تعطیله»
حتماً دست خط های بچگانه ی ما
نخواندنی بوده است
که تعطیلمان نکرده اند
اما
به کوری چشم دشمنان
خودِ فتیله غیرت به خرج داد
و برای همیشه تعطیلمان کرد
یادمان به خیر
 


04 مرداد 1391 62 0