(آرشیو پدیدآورنده حسین اسرافیلی)

دفتر شعر

نذر حضرت علی اصغر (ع)

 

فصل جانبازی ست ، اینجا برد نیست

فرق بین سالمند و خرد نیست

عشق اینجا هر که را آواز داد

اول از خون ، شهپر پرواز داد

سر در این میدان به خون غلتان خوش ست

عشقبازی با لب عطشان خوش ست

دست حق چون پرده برداری کند

طفل شش ماهه علمداری کند

بحر چون آشفته طوفان شود

کودک شش ماهه ، کشتیبان شود

زین سبب همراه خورشید منیر

اصغرش آمد به استقبال تیر

چون صدای " هل من" مولا شنفت

با سه شعبه ، حنجرش لبیک گفت



18 اردیبهشت 1391 3149 0

 

تقدیم به ملت مبارز بحرین :

 

 

دشداشه ها را بالا زدند و

از همسایه گرگ آوردند

       برای بره های ذبح نشده

امشی بیاورید

بحرین بوی آل سعود گرفته است

 



16 اسفند 1390 1281 0

 

چه کسی گفت؟

چه کسی گفت که زنجیر جنون در گسل است
چه کسی گفت که آوازه غیرت کسل است
چه کسی گفت که میخانه فرو ریخته است
باده دردکشان با هوس آمیخته است
چه کسی گفت چرا زخم و جراحت جوییم
کربلا عرصه خون است، فراغت جوییم
حاصل راه دریغ است بیا برگردیم
روبرو دشنه و تیغ است بیا برگردیم
چه کسی گفت و غلط گفت که تکبیر بس است
اسب و میدان و بلا، نیزه و شمشیر بس است

چه کسی خواست که این حنجره را دار کشد

پشت این پنجره‌ها خواست که دیوار کشد
چه کسی بال مرا بست که پرواز بس است

سرب در حنجره‌ام ریخت که آواز بس است

چه کسی بال مرا چید و از آن پر گسترد
عاقبت گفت و مرا راحت بستر گسترد
چه کسی گفت که فصل دگر و تازه رسید
نوبت عافیت و شهوت و خمیازه رسید
چه کسی گفت نماز آینه عافیت است
کاخ اگر هست نشان از طلب و معرفت است
سجده در مذهب ما با خطر تیر خوش است
ذکر اگر هست همان از لب شمشیر خوش است
سجده در خون و بلا، ظهر و صلاتش خوشتر
کاخ نه، خیمه اگر هست، در آتش خوشتر
چه کسی گفت و غلط گفت که بر می‌گردیم
بت گرانند بگو باز تبر می‌گردیم
ما همانیم، غدیر آینه بیعت ماست
بی‌کفن تیغ بدستیم، همین غیرت ماست
کم بگویید که دشمن قدر و فرزانه است

اژدهایان دو سر مال شب و افسانه است

           چشمتان گرچه به تدبیر نخفته است هنوز

           قصه‌گو آخر این قصه نگفته است هنوز...

 

 برای سید حسن نصر الله

نامت پایداری است
 
 

نامت، وحشتی است كه با هر موشك

شلیك می‌شود

و تل‌آویو را می‌لرزاند

و گله خوك‌ها را فراری می‌دهد

نامت صاعقه‌ای ا‌ست ناگهان

كه می‌پیچد

و شمشیری‌ است كه دو نیم می‌كند

نامت زلزله‌ای است

كه با 10 ریشتر در حیفا منجر می‌شود

و در تمام جهان طنین می‌اندازد

و دندان گراز را در بنت جبیل می‌شكند

نامت توفان است

پیش از آنكه تخمین بزنند

فرو می‌پچید و می‌پیچاند

و مانند پنجه‌های عقاب

بر بدن طعمه فرو می‌رود

نامت تیری است

كه در امتداد نگاهت

آرامش دشمن را نشانه می‌رود

رگباری‌ است كه بر دشمن می‌بارد

اضطرابی است كه دل صهیونیزم را فرا گرفته است

كابوسی‌ است

كه رؤیای اشغال‌گران را سیاه می‌كند

نامت پرچمی ا‌ست كه می‌وزد

و بر دوش رزمندگان در اهتزاز است

و نسیم را به عدالت تقسیم می‌كند

نامت موشك است

كه مركاوا را منفجر می‌كند

و از هلی‌كوپتر تروریست نمی‌ترسد

نامت

فریاد مطنطنی است

كه در حنجره‌ها جاری ا‌ست

چون آبشار

كه در جنگل

سید حسن نصرالله

و توفان

كه در دشتها

و موج

كه در دریاها جریان دارد

نامت

آذرخش است، پنهان در ابرها

نامت

نسیمی است كه می‌وزد

و آرامش را هدیه می‌كند

نامت

مظلومی است كه در زیر آوار قانا

نفس می‌كشد

و با هر شهیدی تشییع می‌شود

و با هر مجروحی

بیمارستان‌ها را معطر می‌كند

نامت

سپیده‌ای است برپیشانی صبح

كه شب را فرو می‌پیچید

نامت پایداری ا‌ست

نامت پنجره‌ای‌ است

گشوده بر باغ‌های ایمان

كه آفتاب را به میهمانی فرا می‌خواند

نامت بهار است

كه از دریچه دل‌ها وارد می‌شود

و قلب‌ها را به تسخیر خدا در می‌آورد

نامت بشارت است

و امت را نوید پیروزی می‌دهد

نامت تكیه‌گاهی‌ است مطمئن

پناهگاهی ا‌ست محكم

و سایه‌بانی ا‌ست مهربان

برای دل‌های مجروح

كودكان زخمی

زنانی شوی مرده

نامت، امید به آینده‌ است

نامت التیام زخم‌های لبنان است

و تبسمی كه بر لبان لبنان

خواهد شكفت

 



30 تیر 1390 1264 0

غزل

اي ابرهاي مهربان



فرهاد مجنون پيشه ام، با تيشه اي خوابم كنيد
شمعم ،ولي افسرده ام،با شعله اي آبم كنيد

ظلمت نشين غفلتم، زنجيري تاب وتبم
همزاد تقدير شبم ،مهمان مهتابم كنيد

تا چند اين آوارگي ،با كوزه هاي تشنگي؟
از چشمه هاي معرفت آييد وسيرابم كنيد

دريا تبارم،نيستم همسنگ لب هاي كوير
اي ابر هاي مهربان ،همدوش سيلابم كنيد

بحر آشيان همتم ،با موج ها، هم صحبتم
دور ست اين از فطرتم ،هم خواب مردابم كنيد !

سيل آشناي سركشم ،سر،سوي طوفان مي كشم
تصوير برق و آتشم ،در صخره ها قابم كنيد

بشكسته ام پيمان خود ،سجاده آلودم به مي
با من خماري تا به كي ! تا چند بي تابم كنيد ؟

ساقي خرابم مي كند ،زاهد عتابم مي كند
يا شيشه ي جامم دهيد ،يا سنگ محرابم كنيد

--------------------------------------------------------

بوی لیلا در مشام این بیابان گم شده ست

 

بازوان نوح در امواج توفان گم شده ست

یارب امدادی ! که در این موج ، سکان گم شده ست

یادگار از کوه ، افرای بلندی داشتیم

آن تناور ، در میان برف و بوران گم شده ست

ناله در زنجیر می پیچد جنون خویش را

بوی لیلا در مشام این بیابان گم شده ست

در صفوف شیر مردان اضطراب افتاده است

 یادگاری شرزه ، از سردار میدان گم شده ست

شعله می بارد به بالم حسرت پرواز را

بال هایم در مداری آتش افشان گم شده ست

ابر می بارد مرا راه تماشا بسته است ؟

یا که در شام افق ، مهر درخشان گم شده ست ؟

بار بر محمل مبندید ، آسمان توفانی است

رد پای کاروان در صبح باران گم شده ست

نیستم خاموش ، آتش در گلو می پرورم

شیونم در ناله های این نیستان ، گم شده ست

شوق تهمت داشتم اما جنونم گل نکرد

عقل من در کوچه های سنگ باران گم شده ست

در نماز حیرتم ، اما نشان قبله ام

در هیاهوی شبستان جماران گم شده ست



 



03 اسفند 1389 1399 0

مصاحبه با انجمن شاعران ایران

تصویر پیامبراکرم(ص) در ادبیات فارسی

به روایت      

حسین اسرافیلی

 


 


این شاعر معتقد است که در شعر فارسی دیوانی را نمی‌توان یافت که با مدح و منقبت رسول اکرم (ص) شروع نشده باشد.


در آستانه 28 صفر سالروز وفات حضرت پیامبر اکرم (ص) پای صحبت​های حسن اسرافیلی شاعر نشستیم تا با او درمورد سیمای پیامبر اسلام در ادبیات فارسی گفت و گو کنیم. اسرافیلی معتقد است که مدح پیامبر در ادبیات فارسی از قدمتی طولانی برخوردار است و کمتر دیوان شعری را می‌توان یافت که  در​ آن شاعر به مدح و ثنای حضرت محمد(ص) نپرداخته  و دیوانش را با مدح این حضرت شروع نکرده باشد. 

شاعران از چه زمانی به وجود مبارک حضرت محمد(ص)  در شعر هایشان پرداختند.؟


زمانی که پیامبر اکرم(ص) به رسالت مبعوث شدند، شعر در عربستان اهمیت ویژه‌ای داشت ، به همین دلیل مردم دوران جاهلی که گوششان به شعر عادت کرده بود، سخنان وحی را شعر قلمداد می‌کردند. از زمانی که دین اسلام رواج یافت، شاعران زیادی در مدح پیامبر(ص)و دین اسلام شعر سرودند، که این شعرها مورد توجه حضرت رسول(ص) قرار گرفت.


شعر فارسی پیشنیه‌ زیادی دارد، از چه زمانی مدح و ثنای پیامبر اکرم به شعر فارسی راه یافت؟

شعر فارسی از زمان پیدایش یک شعر آیینی بوده است و شعرهایی که در دوره‌های مختلف سروده می‌شد، بیشتر راز و نیاز و مناجات است.

ایرانیان نیز با پذیرش اسلام گام‌های اساسی در خدمت به این دین برداشتند. بعد از به اسلام گرویدن ایرانیان، مدح پیامبر در اشعار شاعران ما دیده‌ می‌شود. در پهنه ادب فارسی کمتر شاعری را می‌توان سراغ گرفت که در شعر خویش، پیامبر اکرم (ص) را نستوده باشد و دیوان شعری را نمی‌توان یافت که با مدح و منقبت حضرت رسول شروع نشده باشد.


البته چنان که ازتاریخ برمی آید سابقه مدح و منقبت رسول (ص) در ادبیات فارسی به قرن چهارم هجری باز می‌گردد. نکته قابل تاملی که در خصوص اشعار سخنوران شعر کهن پارسی نمی‌باید مورد غفلت قرار گیرد، این است که بخش قابل ملاحظه‌ای از آثاری که در این باره سروده شدند، در جریان تاراج‌ها از میان رفتند، به این دلیل نمی‌تواند میزان دقیق شعرهایی را که درباره‌ حضرت رسول از سوی شاعران فارسی سروده شده است، تخمین زد.    


مهمترین وجهی که بیشتر شاعران در شعرهایشان به آن پرداخته‌اند کدام وجه است؟

 در کنار نعت مستقیم رسول خدا(ص) بسیار اتفاق افتاده که شاعران پارسی‌گو به‌صورت غیرمستقیم و با بیان حوادث مربوط به دوران حیات آن حضرت به تعریف و ستایش می‌پردازند که در این بین مساله معراج رسول خدا(ص) از اهمیت خاصی برخوردار است؛ یکی از کرامت‌های بزرگ و ویژه رسول خدا(ص)، عروج آن حضرت به آسمان‌ها و عوالم بالا بوده است. آن رسول گرامی در یکی از شب‌ها همراه جبرئیل از مسجدالحرام به بیت‌المقدس و از آن‌جا به آسمان‌ها عروج کرد و از چگونگی بهشت و نعمت‌های آن و دوزخ و عذاب‌های آن و همچنین از اسرار غیبی باخبر شد. بسیاری از شاعران و ادیبان برجسته به توصیف این رخداد بزرگ زندگی رسول اکرم (ص) پرداخته‌اند.

در این میان بسیاری از شاعران فارسی‌گوی نیز در منظومه‌های خویش معراج پیامبر اکرم (ص) را به صورت زیبایی توصیف کرده‌اند. برخی از زیباترین اوصاف پیامبر مکرم اسلام (ص)را که برگرفته از آیات و روایات و وقایع تاریخی است، می‌توان در شعرهای ایرانیان دید.

شخصیت حضرت محمد(ص) دارای وجوه مختلفی است، از این رو شاعران گاه در توصیف شجاعت و اخلاق ایشان شعر سروده‌اند و گاه درباره برخورد آن بزرگوار با دیگران و رعایت حقوق آن‌ها. گاه‌ صبوری و گاه صله رحم ایشان را در شعرهایشان ستایش کرده‌اند.شاعران سعی کرده‌‌اند در شعرهایشان بیشتر به توصیفات و کمالات معنوی پیامبر اسلام (ص) بپردازند.


مدح و ستایش حضرت رسول(ص) در شعر امروز ما چقدر جای دارد؟

شعر معاصر ما نیز حاوی شعرهای فراوانی درباره‌ پیامبر اسلام است. شاعران جوان ما هم در حال حاضر با زبان و بیانی تازه به پایمبر گرامی اسلام در  شعرهایشان عرض ارادت می‌کنند و کمالات معنوی آن حضرت را در شعرهایشان به تصویر می​کشند.




16 بهمن 1389 1661 0

یا رسول الله (ص)

ای جلال آسمان، نور هدی

یا رسول الله، ختم المرسلین

شافع محشر، امین کائنات

یا امین وحی، ای حق الیقین

 

می شناسندت صفا،مشعر،منا

می پذیرندت چو جان در تن همه

خوشه چین فیض خاصت بوالحسن

یادگارت فیض کوثر فاطمه

 

کوفیان بعد از تو بی تشویش دین

فتنه ها کردند با آل تراب

آن لب و حنجر که می بوسیدی اش

بر سر نی رفت در شام خراب



09 بهمن 1389 1185 0

غزل

 

تسلیم

تيري به خطا هم اگر انداخته باشي

 حاشا که مرا از نظر انداخته باشي

بايد که به تسليم در اين عرصه درآيي

 يعني که در اين‌جا سپر انداخته باشي

 بر چوبة ني، راز اناالحق، نتوان گفت

 الّا که به تسليم، سر انداخته باشي

 منزل نتوان کرد در اين قاف، چو ققنوس

 بايست به پر، شعله در‌انداخته باشي

يک جام از اين باده کشيدم، جگرم سوخت

 شايد که در اين خُم، نظر انداخته باشي

 از من مطلب، صحبت افسردگي‌ام نيست

تا در نفسم، شعله دَر‌انداخته باشي

 پيش از تو وفا نيز در آيين جفا بود

شايد که تو اين رسم برانداخته باشي

 با نالة من، تير دعا، بال اثر داشت

 جز آن‌كه تواش از اثر انداخته باشي

 سر‌سبز‌ترين جنگل شاداب، توان ديد

تا جلوه به کوه و کمر انداخته باشي

 اي ديده مبار اين‌ همه سيلاب، که ترسم

سامان مرا، در خطر انداخته باشي.



19 دی 1389 1250 0

تازه‌ترین آثار حسین اسرافیلی

اسرافیلی در «حیاط خلوت کلمات» به دنبال «صخره و پلنگ»

 


اسرافیلی در «حیاط خلوت کلمات» به دنبال «صخره و پلنگ»


تازه‌ترین آثار حسین اسرافیلی در سه مجموعه جدید با عنوان «حیاط خلوت کلمات»، «صخره و پلنگ»و «دو پنجره» توسط انتشارات انجمن قلم به زودی منتشر می شود. 


 «حیاط خلوت کلمات» عنوان مقالات ادبی حسین اسرافیلی است که در موضوعات شعر و نقد ادبی تاکنون در نشریات مختلف به چاپ رسیده است و نویسنده برای نخستین بار این مقالات را که شامل 25 تا 30 مقاله است در یک مجموعه منسجم گردآوری کرده است و با عنوان حیاط خلوت کلمات به زودی منتشر می کند و قرار است این مجموعه را انتشارات انجمن قلم ایران راهی بازار نشر کند.
 
«صخره و پلنگ» عنوان مجموعه اشعار دفاع مقدسی حسین اسرافیلی، شامل غزل و قطعه است که تاکنون در هیچ جایی منتشر نشده است و شاعر برای نخستین بار این مجموعه را منتشر می کند. «دو پنجره» نیز عنوان دو مثنوی بلند از این شاعر است که البته این دو مثنوی در گذشته به صورت دو مجموعه جداگانه با نام های «عبور از صاعقه»و «مثل آتش که در دل سنگ» به چاپ رسیده بود. 
 
 حسین اسرافیلی درباره این دومثنوی به خبرنگار خبرآنلاین می گوید: مثنوی عبور از صاعقه یک مثنوی بلند در رثای شهید محلاتی است که در زمان جنگ ،هواپیمای وی توسط بعثی ها منفجر شد. همچنین مثنوی مثل آتش که در دل سنگ نیز عنوان یک مثنوی دیگر است که به موضوع فلسطین و مظلومیت مردمان این آب و خاک می پردازد و در گذشته هر یک از این دو مثنوی به صورت مستقل چاپ شده بودند.
 
وی توضیح داد: چاپ این دو مثنوی در بازار وجود نداشت از این رو تصمیم گرفتم این دو مثنوی را در یک مجموعه متمرکز برای بار دوم به چاپ بسپارم  که البته این مجموعه را نیز انتشارات انجمن قلم برای دومین بار منتشر خواهد کرد. 
 
 حسین اسرافیلی اسرافیلی اول اسفند 1331 در تبریز به دنیا آمد. وی از شاعرانی است که در طول سال‌های 1358 تا 1366، در حوزه هنری حضوری فعال داشت و به دفعات همراه با دیگر شاعران و به منظور شعرخوانی در نقاط مختلف رزم، عازم جبهه‌ها شد. 
 
اسرافیلی غیر از سرودن شعر به خطاطی، نقاشی و مجسمه‌سازی نیز علاقه دارد. وی در طول سال‌های 1360 تا 1367 مسوولیت صفحه ادبی مجله پیام انقلاب را به عهده داشت و عضو شورای شعر و موسیقی صدا و سیما و شورای شعر نیروهای مسلح بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس است. 


معروف‌ترین مجموعه شعر او تولد در میدان است که به عنوان یکی از آثار برتر شعر دفاع مقدس در دهه 60 از سوی بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس برگزیده شد. آتش در خیمه‌ها، مجموعه شعر عاشورایی، عبور از صاعقه، گزیده ادبیات معاصر شماره 5، مردان آتش‌نهاد، آتش در گلو، آیینه‌های شعله‌ور از سروده‌های اوست.


 


منبع: خبرآن لاين



18 دی 1389 1340 0

مصاحبه با انجمن شاعران ایران

  •  

                                                                                        

     

  •   

      گفت و گو با حسین اسرافیلی شاعر


         شعر انقلاب ، ادامه شعر اصیل فارسی است

       اشاره:
       حسين اسرافیلی در میان شاعران پس از انقلاب نام آشنایی است. اشعار او بردل می نشیند .او شعر را حسی درونی از یک شاعر می دانداما به شعر موضوعی و شاعرانی که متناسب با موضوع هم شعر می گویند ، معتقد است. او در مورد شعر انقلاب می گوید این گونه از شعر همسو با انقلاب و اهداف آن دوران متولد شد اما در گذر زمان به واسطه دوری از هیجانات آن دوران از آن فاصله گرفت. با این شاعر انقلاب و دفاع مقدس پیرامون شعر انقلاب گفت و گویی داشتیم که می خوانید.

  • حسین اسرافیلی شعر انقلاب را چنین تعریف می کند:شعر انقلاب  به شعری اطلاق می شود که مفاهیم انقلا ب  و آرمان های انقلاب در آن مطرح بوده وبه  آن بخش از شعر که امروز نسبت به آرمان های انقلاب و اهداف انقلاب متعهد است، گفته می شود.

  •  او در مورد پیشینه این گونه از شعر می گوید:پیشینه شعر انقلاب قالب و پیوند خاصی ندارد و ادامه شعر اصیل فارسی است.اما در برهه ای از زمان به دلیل انقلابی که در کشور پدید آمد و  جنگی که تحمیل شد نياز به اين بود كه  برخی از مفاهیم آگراندیسمان و بزرگ شود و به آن بیشتر پرداخته شود که شعر این کاررا انجام داد.همچنان که در بیشتر مواقع وحتی در مشروطه هم می توان  آن را دید. شعر های عصر مشروطه اهداف ، آرمان ها و خواسته های مردم را از مشروطه بیان می کند ولی همچنان  ادامه شعرو ادبیات فارسی ماست اما در برهه انقلاب مشروطه نيز این سئوال پیش می آید که اهداف ، آرمان ها و خواسته های مردم از انقلاب  و انقلابیون چه بوده ، امادر مجموع این نوع شعر  پیشینه خاصی ندارد. جز این که در مقاطعی اتفاقات و پدیده هایی که پیش می آید ، تاثیر بیشتر ی بر شعر می گذارد و اشعار ، رنگ بوی خاص آن زمان و اتفاقات را  پیدا می کند و مملکت به آرامشی می  رسد و اشعار  همین بستر را برای بیان احساسات برمی گزینند.
  •  
  •  این که بعد از انقلاب، شعر انقلاب و این ژانر خاص به وجود آمده، این طور نیست.وقتی  کشور دچار پدیده هایی تازه می شود ویا  مورد هجمه قرار می گیرد ، بسیاری از کسانی که در حوزه ادبیات کار می کنند ، بخشی از نیاز ها و خواسته های خود را مطرح می کنند . انقلاب هم همین طور است.به تناسب انقلاب و حضور آنان که در انقلاب بوده  آرمان ها و اهدافشان از انقلاب در شعر هم حضور پیدا کرد. بسیاری از اشعار جنگ و عناصر ی که می توانست سربازان  و بسیجیان را تهییج کند و به میدان بکشد ، بیشتر در شعر حضور پیدا کرد و در یک جمله می توان گفت که شعر انقلاب ، شعری موضوعی است.

      حسین اسرافیلی به شعر بعد از انقلاب اشاره می کند و می گوید:انقلاب 22بهمن پیروز شد و31شهریور 59عراق به ایران حمله کرد . در ادامه همین اتفاقات بود که  شعرهم  به این سمت کشیده شد و رنگ بوی دفاع ، تهییج و تحریک پیدا کرد.شاعر انقلاب  هم برای دفاع از مرزهای جغرافیایی ، ایمان و عقیده پیدا کرد و آن را در اشعارش نشان داد و شد شاعر جنگ  البته این نوع  شعر هم شعر  موضوعی بود اما شعر انقلاب ، مثل انقلاب که آرمان و اهداف  مشخصی را پی گرفت ،راه مشخصی را برگزید و آن اهداف با رنگ و بوی بهتر و بیشتر و غلیظ تری بیان شد و در اصل شعر بعد از انقلاب ، مثل انقلاب رگه های متعهدانه و آرمانگرایانه پیدا کرد.همان چیزی که در ادبیات گذشته ما وجود داشته است.

       این شاعر انقلاب و دفاع مقدس ، به پیشینه شعر در ایران اشاره کرد و گفت: ادبیات ما پیش از اسلام آیینی بود حتی در گات ها هم می توان آن را دید و در این کتاب  آیین ها به عنوان شعر پیش از اسلام راز و نیاز و گفت و گو با معبود وجود دارد که در مکان های مذهبی اجرا می شد.

       شعر ما از قدیم الایام، در اهداف ملی ما حضور داشته است و شاعران مردم را به رعایت مکارم  اخلاق ، فتوت  و جوانمردی سوق می دادند.حتی در شعر های عاشقانه هم با زبان و بیان نجیبانه  همین ویژگی ها مطرح می شد والبته  موضوعات هم نجیبانه وهمراه باشرم بود.

       این شاعر به تاثیر و تلفیق شعر و موسیقی اشاره کرد و گفت:بعد از پیروزی انقلاب ، هنوز تب و تاب جریانات انقلاب فروکش نکرده بود که روح انقلابی و به تبع آن ،جنگ  شدت پیدا کرد و حتی برخی تک فرزند هایشان را هم به جبهه فرستادندو  اشعارشاعران هم همسو با آرمانها و اهداف آن زمان سروده می شدو در دل و جان مردم رسوخ می کرد و بسیاری از رزمندگان ، اشعار شاعران را زمزمه می کردند  .حتی برخی از اشعار شاعران در جنگ نمود داشت و از آن ها به عنوان نوحه سرایی و ایجاد تهییج استفاده می شد. برخی هم توسط صدا و سیما و سایر مراکز توسط خوانندگان خوانده و ضبط می شد و از شبکه های تلویزیونی و رادیو پخش می شد .این مسئله فقط در مورد اشعار جنگ مصداق ندارد بلکه اوایل انقلاب هم اشعاری را برخی خوانندگان خواندند که بسیار فراگیر و گسترده شد و در میان مردم هم جایگاه خود را پیدا کرد. موسیقی و شعر از دیرباز پیوندی با هم داشتند که امروزه این پیوند بیشتر و تاثیر گذارتر هم شده است.

       اسرافیلی در مورد این که شعرانقلاب پیشروتر بوده یا داستان و رمان می گوید: فکر می کنم که شعر پیشرو تر بوده ووظیفه اش را در همان برهه از زمان به خوبی انجام داد.شعر بیشتر از سایر رشته های هنری در صحنه حضور داشته اما شعر با اندیشه آدم ها گره خورده است و در دوران تب و تاب انقلاب وحتی جنگ بود که برخی از اشعارساخته می شد.

       وی به تاثیر زمان اشاره می کند و می گوید:هر چه از زمان وقوع انقلاب فاصله می گیریم ، ممکن است  که شاعرنتواند به احساسات گذشته و حس و حال آن روزها برگرددو اگر هم اتفاقی در احساسات شاعر رخ دهد،نادر است و به سختی اتفاق می افتد . درواقع تب و تاب یک جریان مثل انقلاب  باید جود داشته باشد تا حس شاعر هم تکرار شود. شعر گره خورده به عواطف و احساسات است.وقتی احساست جریحه دارمی شود ، شاعران شعر می گویندو شعری تولد پیدا می کند اما رمان، داستان و فیلم و نمایشنامه یک کار اندیشیده شده است و بعد از این هیجانات و اتفاقات در گذر زمان، نویسنده  باید بیندیشد و موضوعات و روایات را کشف کند واتفاقات را در داستان و فیلمنامه اش بگنجاند .

     

                                                


     

     



  • 12 دی 1389 1208 0

    مصاحبه

    گفت وگو با حسين اسرافيلي:

                            تصاوير آرماني در شعر جنگ


                                                           ساير محمدي


                                   

    اشاره:

       «زخم سيب» مجموعه اشعار برگزيده پانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس است كه به اهتمام حسين اسرافيلي فراهم آمده و از سوي نشر صرير (وابسته به بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس) چاپ و منتشر شده است. «كوه ها سنگ مي زايند» مجموعه اي از شعر شاعران ايران است كه در دفاع از ملت مظلوم فلسطين و با مضمون انقلاب سنگ سروده شده است. اين مجموعه را حسين اسرافيلي گردآوري و نشر صرير منتشر كرده است. حسين اسرافيلي متولد ۱۳۳۰ تبريز، داراي مدرك ليسانس ادبيات فارسي، به عنوان كارمند بازنشسته، تمام وقتش را در اين سال ها صرف شعر و ادبيات مي كند. وي نخستين مجموعه شعرش را تحت عنوان «تولد در ميدان» در سال ۶۴ توسط حوزه هنري منتشر كرد و تا امروز ۱۵ عنوان كتاب در كارنامه اش دارد كه بخش اعظم آن در زمينه ادبيات دفاع مقدس است. آثاري چون آتش در خيمه ها، در سايه ذوالفقار، عبور از صاعقه، شرحه - شرحه آتش، مثل آتش كه در دل سنگ و...

        *آقاي اسرافيلي، كتاب «زخم سيب» چگونه شكل گرفت؟ اين گزيده از ميان چه تعداد شعر فراهم آمده است؟
        سال گذشته كه در تدارك برگزاري پانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس در اروميه بوديم، در فراخواني از شاعران سراسر كشور دعوت به شركت در اين كنگره كرديم. حدوداً ۱۲ هزار قطعه شعر به دبيرخانه كنگره پانزدهم ارسال شد، در ميان اشعار رسيده گاه به اسم هاي آشناي شاعراني برمي خورديم كه سال هاي سال حضورشان را در عرصه هاي ادبيات دفاع مقدس شاهد بوده ايم و اين بار شعرهايي تازه با نگاهي نو فرستاده بودند كه دريچه اي ديگر پيش چشم مي گشايد. در كنار اين نام هاي آشنا اسامي جديدي با آثاري ارزشمند توجه همه را به خود جلب كرده بودند. شعرها با تصاويري تازه و تخيلي خلاق و تعهدي پنهان در پشت هر واژه مانند پرتو چراغي همه زيبايي هاي جهان را پيش چشم مجسم مي كرد.
        از ميان ۱۲ هزار قطعه شعر بنا به انتخاب و صلاحديد يك هيأت كارشناسي تعدادي از اشعار را در قالب كتابي به عنوان يادمان كنگره پانزدهم منتشر كرديم كه به نام «زخم سيب» چاپ شد.
        * هيأت كارشناسي يا هيأت داوران كه اشعار كنگره را براي چاپ در اين مجموعه داوري و گزينش مي كردند، چه كساني بودند؟
        اسامي هيأت داوران، استاد مشفق كاشاني، آقاي بيگي حبيب آبادي، آقاي عليرضا قزوه، آقاي مؤدب، شيرينعلي گلمرادي و حميدرضا شكارسري بودند. از جمله داوران اين كنگره آقاي بيت الله جعفري بودند كه چون كنگره در اروميه برگزار مي شد و تعداد زيادي شعر به زبان تركي به دبيرخانه رسيده بود، ايشان به عنوان كارشناس شعرهاي تركي مسئوليت بررسي و انتخاب اين دسته از شعرها را به عهده داشتند. البته از بين اين شعرها چند شعر به فارسي ترجمه شد و در اين كتاب آمده است. به هر حال ماحصل ساعت ها و هفته ها كار و تلاش هيأت محترم داوران مجموعه اي از اشعار خوب و موفق ادبيات دفاع مقدس است كه هر كدام با زبان و بياني خاص و در قالب هاي گوناگون شعر امروز ايران، با انديشه و احساس ويژه، داوران دفاع مقدس و حماسه و ايثار و شهادت را بازتاب مي دهند. جالب است بدانيد كه در ميان اين آثار، آثار شاعران جواني كه حتي چند سال پس از پذيرش قطعنامه پا به جهان گذاشته اند، ديده مي شود كه حيرت انگيز است و نشان از آينده پربار و بالنده شعر آنها مي دهد.

       - شما هم به عنوان دبير كنگره و هم به عنوان شاعري با كارنامه مشخص، شعر دفاع مقدس را در برگزاري ۱۵ كنگره چگونه ارزيابي مي كنيد؟

        البته در كنگره پانزدهم يك بخش ويژه تحت عنوان «شعر مقاومت» به مناسبت تجاوز رژيم اشغالگر قدس به لبنان و مقاومت شجاعانه حزب الله و سيدحسن نصرالله كه جهان را به اعجاب واداشت، تدارك ديديم و فراخواني داده شد كه در پايان تعدادي از آثار برجسته را كه در ارتباط با همين موضوع سروده شده، گزينش كرديم و در كنار ساير اشعار برگزيده دفاع مقدس در كتاب «زخم سيب» آورده ايم. اما در ارتباط سير تحول شعر دفاع مقدس از آغاز تا امروز بايد گفت، شعر شاعري و تهييجي، شعر انديشه، شعر نو، غزل، دوبيتي با كيفيت هاي متفاوت و رويكرد مختلف و در حد و اندازه هاي گوناگون از مختصات و مؤلفه هاي شعر دفاع مقدس در طول سال هاي جنگ و بعد از آن بود. يعني از زمان آغاز جنگ كه شعر جنگ متولد شد و گسترش يافت تا سرانجام به رشد و اعتلابرسد، هم شعر انديشه و شعورمند سروده شده و هم شعر شعاري و تهييجي. حالابرخي از دوستان توانايي شان همين قدر بود كه به دليل بي تجربگي، سطح كارشان تا حدودي نازل باشد و با شعار قرابت هاي زيادي داشته باشد. چنان كه اين دسته از شاعران سطح كار عمومي شان هم پائين بود و زبان و بيان شان در همين حد بود و فراتر از اين از آنها انتظار نمي رفت. اما عزيزاني هم بودند مثل سيدحسن حسيني كه در همان ايام مجموعه «هم صدا با حلق اسماعيل» را منتشر مي كند كه شعرهايي مثل «اي زده شعله به شب بارقه باورتان» را در خود دارد. اين شعر اگرچه آميخته با شعار است، اما عمق دارد و شعريت آن قابل ترديد و تشكيك نيست. يا شعر «مي روم مادر كه اينك كربلامي خواندم» هر چند رنگي از شعار را در خود دارد منتها كسي مثل سيدحسن حسيني شعارش هم به شعور نزديك بود. شعورمند، در عين حال بازتابي از شعارهاي انقلاب بود. در اين ميان برخي هم شعرهايشان در سطح شعار باقي مي ماند. عمق نداشت. البته شرايط اجتماعي و فضاي جامعه و شرايط جنگ در آن زمان كه هر روز آژيرهاي آمبولانس ها فضاي شهر را پر مي كرد و آمبولانس ها با صداي آژير قرمز در خيابان ها جولان مي دادند، سر هر كوچه حجله شهيدي برپا بود چنين مي طلبيد كه شاعر هم تحت تأثير اين موقعيت، اشعار تهييجي بنويسد چرا كه متأثر از جو و فضاي جامعه بود و شعرش ناگزير بازتابي از همين شرايط. بنابراين در آن شرايط شعر هم نمي توانست به شعارهاي جنگ نپردازد و شاعر هم به دنبال شعر انديشه برود و با تعقل و تفكر شعر بسرايد. پرداختن به جنگ و شعارهايش در آن بحبوحه خود خردمندانه ترين شيوه اي بود كه شاعران جنگ در پيش گرفته بودند.
        * البته همه شاعران رويكرد يكساني نداشتند.
        شاعراني هم بودند كه شعري در اين زمينه ننوشتند و خود را در جريان اين رويداد عظيم تاريخ قرار ندادند. ما هم گله مند بوديم كه فلان شاعري كه متعلق به اين آب و خاك است، شاعري كه به مناسبت زلزله تركيه شعر مي نوشت اما در ۸ سال كه هر روز زلزله جنگ قرباني مي گرفت و دسته دسته فرزندان اين مملكت جان خود را در طبق اخلاص مي نهادند و براي حفظ امنيت و ايمان و جغرافياي اين سرزمين مي جنگيدند و به شهادت مي رسيدند، حتي يك سطر اين شاعران، حماسه ۸ سال دفاع مقدس را در آثارشان بازتاب ندادند. اين شاعران كه آن روز به هر دليل شعري در اين زمينه ننوشتند، امروز به اين نتيجه مي رسند كه خردمندانه ترين روش اين بود كه لااقل از دور دستي بر آتش داشته باشند. به هر حال ايران وطن اين دسته از شاعران هم بود. هرچند عده اي از همين شاعران امروز مدعي اند كه در اين ارتباط شعر نوشته اند، اما منتشر نكرده اند و يا در مطبوعات چاپ نكرده اند.

        * ما از بحث اصلي دور شديم، قرار بود ارزيابي خودتان را از سير تحول شعر دفاع مقدس در دو - سه دهه اخير بگوييد.
        در آن مقطع كه جنگ در جريان بود و دوره تب و تاب و التهاب جنگ بود آن شور و حالي كه در ميان رزمندگان وجود داشت اعزام جوانان بود. شعر هم در كنار اين رويدادها حضوري پررنگ داشت. اما بعد از پايان جنگ كه جامعه به سمت سازندگي روي آورد و آن شور و حال و التهاب تا حدودي فرونشست و آرامشي در همه جا حكمفرما شد، شعر هم به سمت عقلاني شدن و فاصله گرفتن از شعار حركت كرد. يعني شعر هم ديگر لباس رزم را از تن به درآورد و رخت فاخر به تن كرد. در اين فاصله البته شاعراني كه دل در گرو شعر متعهد داشتند باز هم شعر متعهدانه را ادامه دادند. فقط نوع برخورد عوض شد يعني شاعر ديگر در وصف آزادسازي خرمشهر شعر نمي گفت يا در مورد شكست حصر آبادان نمي سرود. اين بار موضوع شعر عوض شد و فرم و قالب ديگري مي طلبيد كه بازتابي از اين رويكرد را در شعر شاعران يكي - دو دهه اخير مي بينيم. به تعبيري هر چه از روزهاي اول جنگ فاصله مي گيريم، شعرها توانمندتر، عقلاني تر، منسجم تر و به لحاظ كيفيت بهتر مي شود.

       چگونه به  * شما به عنوان شاعر از دفتر اول «تولد در ميدان» تا امروز چه مراحلي را در شعر از سرگذرانديد؟ داوري سير تحول شعر خودتان مي پردازيد؟
        من بيشتر شعرهاي دوره اول خودم را مي پسندم. شايد به اين دليل كه هنوز دل در گرو آن روزها و آن رويدادها دارم. علاوه بر آن كه با گذشت اين مسائل من در زمينه شعر آئيني بيشتر كار كردم. آخرين مجموعه شعر من «شرحه، شرحه آتش» شعري است كه در ارتباط با حضرت زينب(س) سروده شده است و در رابطه با وقايع عاشوراست. يعني به شعر آئيني مي پردازم و احساس مي كنم ديني نسبت به ائمه معصومين و اهل بيت عصمت دارم كه بايد ادا كنم. گرفتاري انسان ها از جمله گرفتاري هاي خود من در زندگي روزمره و مشغله هاي فكري ما در اين سال ها ما را از پرداختن تمام وقت به ادبيات جنگ بازداشته است. مثل زمان جنگ ديگر زندگي ما بسيجي وار نيست. ادعاها زياد شده، عيالوار شده ايم، بچه ها بزرگ شده اند، تقاضاهايشان زياد شده است. همين مسائل ما را مجبور كرده كه وارد كارهايي اجرايي بشويم و همين مسائل ما را از مطالعه و نوشتن و كار كردن در حوزه ادبيات دور كرده است.
        يك زماني شور وعلاقه، نيروي جواني مرا از منزلم در نظام آباد به ميدان انقلاب و به حوزه هنري مي كشاند تا دور هم جمع بشويم و شعر بخوانيم و آثار يكديگر را نقد بكنيم.

        * به لحاظ شكل و قالب چطور؟ آيا تمام شعرهاي شما در اوزان عروضي و در قالب كلاسيك سروده شده و مي شود؟
        عمده سروده هايم در قالب كلاسيك و در اوزان عروضي است. از همان ابتداي راه يعني كتاب «تولد در ميدان» شايد حدود ۱۰درصد از شعرهايم در قالب سپيد و نيمايي و آزاد سروده شده است. الآن هم در اغلب مجموعه هايم چند شعر آزاد دارم. در كتاب «آتش در گلو» كه در سال ۷۳ منتشر كردم ، در مقايسه با ديگر كتاب هايم اشعار بيشتري در قالب آزاد چاپ شده است.

        * زيباترين كاري كه تاكنون سروده ايد، كدام شعر است؟
        شعري از مجموعه «تولد در ميدان» دارم، كه گمان نمي كنم در خاطرم مانده باشد. شعر اين گونه شروع مي شود:
        باز مي خواند كسي در شيهه اسبان مرا
        منتظر استاده در خون چشم اين ميدان مرا
        مي برم منزل به منزل چوب دار خويش را
        تا كجا پايان دهم آغاز كار خويش را
        اما اجازه بدهيد شعر ديگري كه دم دست دارم براي شما بخوانم:
        تير اي گرم يادگار پدر
        هم نفس با پدر به گاه خطر
        تير اي بارها خطر كرده
        از دل خشم و خون گذر كرده
        رفته لب تشنه بي اشارت آب
        گشته از خون دشمنان سيراب
        در شب وحشي عدو رفتار
        پلك چشم تو تا سحر بيدار
        ياد بادا پدر به آيين اش
        تو هماره به زير بالين اش
        ياد بادا كه در صف پيكار
        سرخ رو آمدي برون از كار
        گاه بودي به دست پيغمبر
        گه به پيكار در كف حيدر
        گاه در كربلاعلم زده اي
        خط مردانگي رقم زده اي
        شعرهايي كه آن زمان بيشتر بر سر زبانها بود، شعرهايي از اين دست بود. شعرهايي بود كه براي دوستان مي خوانديم و ارجمندي خاصي داشت.

        * از ميان اشعار شاعران ديگر كه در زمينه ادبيات دفاع مقدس سروده شده، كدام شعر را خيلي مي پسنديد و دوست داريد؟
        من شعرهاي مرحوم سيدحسن حسيني را دوست دارم. شعرهاي سلمان هراتي را دوست دارم. اشعار قيصر امين پور مرا سخت مجذوب مي كند. اما اگر بخواهم تنها يك قطعه شعر را انتخاب كنم، احتمالاً آن شعر «شعري براي جنگ» قيصر امين پور است. ضمن اين كه شعر «جنگجوي چهارده ساله» محمدرضا عبدالملكيان را هم نمي توان فراموش كرد.

        * شما فكر مي كنيد حضور شاعر در عرصه نبرد و در ميدان جنگ چقدر در كارش مؤثر است؟ شما شخصاً چند وقت در جبهه حضور داشتيد؟
        حضور درجبهه ها، هم به صورت رزمنده و هم به صورت ديد و بازديدها و اجراي برنامه شعرخواني به مناسبت هاي مختلف، براي هريك از ما پيش مي آمد. يك وقت مي ديدي دوستان شاعر از حوزه هنري تماس مي گرفتند و مي گفتند مي خواهيم عيد پيش رزمنده ها در جبهه باشيم، ما هم بلافاصله بار سفر مي بستيم. زنده ياد محمدعلي مرداني كه سني بيشتر از ما داشت دست مرا وقتي خسته مي شدم مي گرفت و مي گفت اين لشكر عاشورا از تبريز آمده اند. بايد براي اين بچه ها شعر بخواني. به زبان تركي. بايد بخواني تا بيشتر لذت ببرند. براي ما هم لذت بخش بود حضور در جبهه و بودن در كنار رزمنده ها. اگر آن ايام در جبهه هم نبوديم، صداي آژيرها در خيابان ها، حجله هايي كه بر سركوچه ها بر پا مي شد، تشييع شهدا در شهرها، برنامه هاي اعزام به جبهه ها، فضاي جامعه را به شكلي رقم مي زد كه انسان را غرق در شور و حال مي كرد. و از دور هم مي شد فضاي جبهه و عطر خوش باروت را احساس كرد. فضاي جامعه ، جبهه را تداعي مي كرد آن هم براي كسي كه مي سرايد: مي برم منزل به منزل چوب دار خويش را . متأسفانه ديگر آن حال و هوا و آن فضا از جامعه شهري رخت بربست انتظار هم نبايد داشت كه چرا شاعر مثل آن زمان شعرهاي حماسي و تهييجي نمي گويد. فضاي شهرها بدل به فضاي تزئيني، روشنايي نئون ها و تابلوهاي تبليغاتي شده است. جامعه، ديگر جامعه مصرفي شده است. حضور شاعر در جبهه در كارش و در اثرش تأثير انكارناپذيري دارد چون مشاهده مهم ترين و بنيادي ترين وجه كار نويسنده و شاعر است. طبعاً شعري كه با مشاهده شكل مي گيرد، برآمده از دل است. براساس توهم و خيالپردازي نيست.

        * شعر و ادبيات دفاع مقدس، در مقايسه با شعر مقاومت فلسطين داراي چه جايگاهي است؟ به نظر مي رسد شعر مقاومت فلسطين با حضور شاعراني چون محمود درويش ، غسان كنفاني و ... توانست جهاني شود. اما اين اتفاق براي شعر دفاع مقدس نیفتاد؟     شماوقتي شعر شاعراني مثل محمود درويش را كه نگاه مي كنيد مي بينيد اين گروه از شاعران به جاي استفاده از آرمان هاي بزرگ مردم خود و به كارگيري انديشه هاي والاي انساني با استفاده از آموزه هاي ديني ، به تصويرسازي از چهره زن آرماني در شعر مي پردازند تا مخاطبان جهاني براي شعر خود دست و پا كنند. وقتي محمود درويش در شعرش وطن زخم خورده اش را در هيئت زني زيبا تصوير مي كند، براي من چندان جذابيتي ندارد و خوشايند نيست يعني نگاه رمانتيك به جنگ و وطن دارند. وطن به معشوق تشبيه مي شود. وطن مجروح يعني معشوقي كه ساق سيمين اش زخم خورده است. اين تعابير براي شاعران ما كه در اشعارشان ارزش هاي اخلاقي و انديشه هاي ديني را پاس مي دارند، تعابير مناسبي نيستند. اگر شعر دفاع مقدس نتوانست جهاني شود به دنبال استفاده ازاين گونه تعابير و تصاوير نبود. شعر دفاع مقدس شعر انديشه است، شعر شعور است. مرثيه يك نسل است كه در آتش كينه لشكر دشمن سوخته است. رزمندگان ما وطن را به چشم معشوق نديدند تا ما شاعران آن را اين گونه تصوير كنيم. وطن را به چشم وطن ديدند جاي تفكر و انديشگي در شعر دفاع مقدس بسيار بارز است و بالاتر از شعر مقاومت فلسطين است. اما در زبان شعر مقاومت از شعر دفاع مقدس موفق تر است. مخاطبان ميليوني شعر عربي را نمي توان با مخاطبان دو-سه هزارنفري شعر فارسي مقايسه كرد. ملت عرب يكي از بزرگ ترين افتخارات اش همان شعر است. زبان شعرمقاومت خيلي قوي و بسيار امروزي تر است. آن فخامت زبان و تصوير سازي و مضمون پردازي در شعر عرب سبب شد كه مخاطبان فراواني در سطح جهان جذب كند و از اين لحاظ شهرت فراواني كسب كرده است اما اين عناصر در شعر ما كمرنگ است. در عوض انديشه در شعر ما بسيار والاتر و انساني تر است. آن عنصر انديشگي در شعر فلسطين غايب است كلمات و عباراتي كه دنيايي از خرد و انديشه و مكتب انسان سازي چون اسلام پشت آن باشد ، در شعر فلسطين حضور ندارد. اما خوشبختانه شاعران ما دراين زمينه بسيار توانمند هستند. مثلاً نظامي در آثار عاشقانه اش مي گويد:
        تو مو مي بيني و من پيچش مو
        تو ابرو من اشارت هاي ابرو
        اگر در ديده مجنون نشيني
        به غير از خوبي ليلي نبيني
        مي بينيد كه شاعران ما در عاشقانه هايشان هم دنبال معشوقي فراتر از يك معشوق معمولي هستند يك سرو گردن بالاتر از معشوق هاي ديگرند. انسان هاي متعالي تري هستند.

        * شما دراين فراخوان ها جهت سرودن شعر براي ملت فلسطين به استعدادهاي جديد هم برمي خوريد؟
        بله. خيلي. من در جريان همين فراخوان با چند تن از اين شاعران بااستعداد شهرستاني آشنا شدم كه كارهاي بسيار خوبي داشتند. مثلاً جواني از سمنان يا خانمي از اراك كه در بخش دانشجويي حضور داشت و شعرهاي بسيار خوبي مي سرود. كلاً هدف از برگزاري اين كنگره ها يكي آشنايي با شاعران و نويسندگان شهرستاني در استان هاي مختلف است تا براي انتشار آثار خوب اين افراد راهي باز شود، ديگراين كه شركت افراد در كنگره ها و حضور چهره هاي جديد، سبب تبادل فكر و انديشه بين نسل هاي مختلف در استان هاي دور و نزديك خواهد شد.
        
        
        
         
                               روزنامه ايران، شماره 3712 به تاريخ 23/5/86، صفحه 15 (ادب و فرهنگ پايداري)



    11 دی 1389 2415 0

    مصاحبه با روزنامه جام جم

    گفتگو
    نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
    با حسين اسرافيلي ‌درباره ‌ادبيات آييني
    سوز ‌و ‌صداقت‌،‌ رمز‌ قبولي ‌شعر ‌آييني
     
     
    اشاره:
     
    سخن گفتن از ادبيات ديني و آييني اگرچه تكراري مي‌نمايد، اما به دليل آسيب‌ها و مشكلاتي كه در اين حوزه با آن روبه‌رو بوده‌ايم، همچنان بابي است گشوده و پر از حرف‌هاي نگفته و شاعراني كه سال‌ها در اين عرصه حضور داشته‌اند و صد سينه سخن دارند كه يكي از آنها حسين اسرافيلي است.

    اسرافيلي اول اسفند 1331 در تبريز به دنيا آمد. وي از شاعراني است كه در طول سال‌هاي 1358 تا 1366، در حوزه هنري حضوري فعال داشت و به دفعات همراه با ديگر شاعران و به منظور شعرخواني در نقاط مختلف رزم، عازم جبهه‌ها شد.

    اسرافيلي غير از سرودن شعر به خطاطي، نقاشي و مجسمه‌سازي نيز علاقه دارد. وي در طول سال‌هاي 1360 تا 1367 مسووليت صفحه ادبي مجله پيام انقلاب را به عهده داشت و عضو شوراي شعر و موسيقي صدا و سيما و شوراي شعر نيروهاي مسلح بنياد حفظ آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس است.

    معروف‌ترين مجموعه شعر او تولد در ميدان است كه به عنوان يكي از آثار برتر شعر دفاع مقدس در دهه 60 از سوي بنياد حفظ آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس برگزيده شد.

    آتش در خيمه‌ها، مجموعه شعر عاشورايي، عبور از صاعقه، گزيده ادبيات معاصر شماره 5، مردان آتش‌نهاد، آتش در گلو، آيينه‌هاي شعله‌ور و صخره و پلنگ از سروده‌هاي اوست.
     

    گفتگو را با اين سوال آغاز مي‌كنم كه در ميان مجموعه هنرهاي ايراني، چرا در گذشته بيشترين توجه به هنر شعر معطوف بوده است؟

    در ايران عزيز و كهن ما هميشه شعر مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي فرهنگي، ديني و اجتماعي بوده است. بهترين داستان‌هاي بلند در ادبيات ما به زبان شعر نوشته شده است. خسرو و شيرين و ديگر منظومه‌هاي شاعراني نظير نظامي همگي شعر بوده است. داستان‌هاي كوتاه در ادبيات كهن ما نيز به همين زبان نوشته شده است. براي مثال در مثنوي مولوي گاهي يك بيت، يك داستان كوتاه‌كوتاه است. ببينيد جايي مي‌گويد: آن يكي خر داشت پالانش نبود/ يافت پالان گرگ خر را در ربود. مي‌بينيد كه در يك بيت، يك داستان را تعريف كرده است.

    حتي هنرهايي كه با ادبيات نسبت مستقيمي ندارند با زبان شعر در ادبيات ما حضور دارند. قصايد انوري و منوچهري با تصويرهايي كه از طبيعت و بخصوص بهار مي‌دهند حسي را به مخاطب منتقل مي‌كند كه گويي در برابر يك تابلوي نقاشي قرار گرفته است.

    از سوي ديگر در شعرهاي شاعراني چون شيخ محمود شبستري با شاعري روبه‌روييم كه دقيقا در حال تدريس مفاهيم معرفتي به مخاطب خويش است. سنايي غزنوي حديقه‌الحقيقه خود را در پاسخ به يكي از علماي درباري آن روزگار مي‌سرايد كه از او مي‌پرسد بالاخره دين تو چيست. سنايي در پاسخ او دقيقا به آموزش و اعلام مواضع ديني و آييني خود مي‌پردازد. پس مي‌بينيم شعر براي اعلام موضع در مسائل فكري و عقيدتي نيز استفاده مي‌شده است.

    همچنين شعر در حوزه‌هاي اجتماعي نيز مورد توجه بوده است، به گونه‌اي كه براي مثال مفاهيم اجتماعي پيچيده و نقدهاي خطرناكي را مطرح مي‌كند، آن هم در شرايطي كه اين انتقادات شديد مساوي بوده است نه فقط با خطر جاني براي خودش، بلكه براي همه قبيله و عشيره او.

    از سوي ديگر در بيان مفاهيم جزيي اجتماعي هم شعر حضور داشته است، به گونه‌اي كه وقتي شعرهاي صائب را مي‌خوانيد مي‌بينيد در هر غزل با بيت‌هايي روبه‌روييم كه پيچيده‌ترين موضوعات اجتماعي را به زبان شعر به نقد كشيده و غيرممكن است شما غزلي از او را بخوانيد و از اين نمونه نقدهاي اجتماعي نبينيد. وقتي شاعر مي‌گويد: دست طمع چو پيش كسان مي‌كني دراز/ پل بسته‌اي كه بگذري از آبروي خويش؛ به نقد اجتماعي پرداخته است و در عين حال زبانش شعري است. اين نگاه اجتماعي در شعر فردوسي هم هست وقتي مي‌گويد: ز ناپاك‌زاده نداريد اميد/ كه زنگي به شستن نگردد سفيد علاوه بر نقدي تاريخي، يك بحث اجتماعي هميشگي را هم مطرح مي‌كند و اصولا بيت بيت حكيم توس از اين نمونه‌ها سرشار است.

    مي‌بينيد كه در ادبيات ما هم آموزش ديني را با زبان شعر بيان مي‌كرده‌اند و هم در تلفيق عرفان و عشق از اين زبان استفاده مي‌شد، به گونه‌اي كه شعر حافظ موفق‌ترين نمونه در اين زمينه است.

    از طرف ديگر ديدگاه و جهان‌بيني مذهبي در بيان شاعران ما هميشه وجود داشته است. وقتي حكيمي بزرگ چون فردوسي مي‌خواهد داستان‌هاي افسانه‌اي قديمي ما را بيان كند با نگاهي برخاسته از همين جهان‌بيني ديني به روايت داستان‌هاي كهن مي‌پردازد. براي مثال وقتي داستان اكوان ديو را تعريف مي‌كند و مي‌گويد اكوان ديو رستم را بلند مي‌كند و از او مي‌پرسد تو را به كوه پرتاب كنم يا دريا، رستم كه مي‌داند او برعكس عمل مي‌كند مي‌گويد مرا به كوه پرت كند و وقتي اكوان ديو رستم را به دريا مي‌افكند، رستم شنا مي‌كند و از دريا بيرون مي‌آيد و اكوان را مي‌كشد و در اينجا فردوسي بلافاصله در مورد ديو مي‌گويد: تو مر ديو را آدم بد شناس/ همان كو ندارد ز يزدان سپاس. يعني كسي كه شكر يزدان نمي‌گويد ديو است. به عبارت ديگر شاعر در اينجا ديو نفس را به تصوير مي‌كشد. شهيد مطهري مي‌گويند در قيامت آتشي نيست جز تجسم عيني از اعمال ما و فردوسي نيز تجسم عيني ديو نفس ما را به صورت هيولايي دهشتناك به تصوير كشيده است.

    چنان كه گفتيم بالاترين مفاهيم عرفاني، تندترين نقدهاي اجتماعي، ظريف‌ترين و نجيب‌ترين عاشقانه‌ها و مفاهيم معرفتي و تدريس علوم ديني در ديوان‌هاي شاعران گذشته ما وجود دارد. حضرت رسول(ص) هم مي‌فرمايند خداوند را گنج‌هايي است كه زير زبان شاعران است. اين نگاه و مجموعه ادبيات ما كه مكارم اخلاقي و ارزش‌هاي ديني و انساني را در خود جمع دارد باعث شده است ادبيات فارسي بخصوص شعر فارسي بهترين تبليغ‌كننده و ترويج‌دهنده ارزش‌هاي ديني و ملي در طولتاريخ باشد.

    بنابراين فكر مي‌كنم ادبيات كلاسيك ما هميشه محمل خوبي براي انتقال بسياري از مفاهيمي بوده است كه در غرب به عنوان مكتب‌هاي ادبي و فلسفي و فكري مطرح شده است بدون اين كه در وادي ايسم‌هاي رايج و مصطلح بيفتد.

    علاوه بر اينها در آن دوران، شعر نقش رسانه‌اي هم داشته است و منتقل‌كننده حرف‌ها و خبرهاي مهم و قابل توجه بوده است. به گونه‌اي كه براي مثال اگر در تبريز زلزله‌اي مهيب روي مي‌داده است، قصيده قطران تبريزي درباره اين حادثه دهان به دهان مي‌گشته و مردم آن روزگار از اين طريق متوجه حادثه‌اي مي‌شده‌اند كه در اين شهر روي داده بوده است.

    اين نقش‌ها به مرور از دوش شعر برداشته شده است. به نظر شما اين روند چه آسيب‌هايي به جايگاه شعر زده است و نيز چرا با اين‌كه بسياري از چنين وظايفي را ديگر شاعران به عهده نداشته‌اند، چرا همچنان ادبيات آييني و ديني تا اين حد به شعر وابسته است؟

    يكي از دلايل اين كه هنر آييني ما همچنان تا حد زيادي مرهون و مديون شعر و شاعران است حمايت، پشتيباني و تقديري است كه بزرگان ديني و ملي ما از شاعران داشته‌اند. در تاريخ آورده‌اند شاعري در مدينه مي‌زيست كه مدح حضرت علي(ع) مي‌گفت. پس از صلح معروفي كه برقرار شد، معاويه حاكمي براي مدينه فرستاد و به او دستور داد كه برو و اين شاعر را بگير و دست‌بسته نزد من بفرست. حاكم مدينه كه عداوتي با اين شاعر نداشت وقتي ديد او بيمار و كهنسال است در اجراي دستور تعلل كرد تا اين كه شاعر سالخورده درگذشت و پس از آن نامه‌اي به معاويه نوشت كه دستور شما رسيد، اما شخص يادشده فوت كرده است. جواب مي‌رسد جنازه شاعر را از قبر بيرون بياوريد و همراه با شعرهايش آتش بزنيد. اين همه عنادي كه با شعر و شاعران شيعي داشته‌اند نشان‌دهنده تاثيرگذاري اين نوع فعاليت فرهنگي و هنري در جامعه بوده است.

    اگرچه بعدها هنرهاي ديگر راهشان را از شعر جدا كرده‌اند و هركدام استقلالي يافته‌اند، من معتقدم بجز موسيقي تاثيرگذاري هيچ هنري بر روح و روان انسان به شعر نمي‌رسد.

    همچنان كه بين نقاشي و دوربين تفاوت هست و دوربين چيزي را كه مي‌بيند به تصوير مي‌كشد، اما نقاشي تصوير ذهني نقاش است، بين شعر و ديگر هنرها هم تفاوت هست و به همين دليل تاثيرگذاري روحي و رواني اين هنر در مخاطب بيشتر است.

    اين تفاوت ميان شاعران نيز هست و شايد بهترين مثال در اين خصوص شهريار باشد. مرحوم شهريار از زنده‌ياد بولوت قراچورلو معروف به سهند به عنوان استاد خود نام مي‌برد و مي‌گويد من شاعري قافيه‌پرداز بودم، اما سهند مرا به هيجان آورد. شايد بخشي از اين كه سهند به اندازه شهريار معروف نيست به اين دليل باشد كه تنها به تركي شعر گفته، اما بخش مهمي از اين مساله هم به اين برمي‌گردد كه او شعرهايي با دقت و براساس اسلوب فني سروده اما شهريار در حيدربابا از گويش امروزي روستا‌ها استفاده كرده و حسرت‌هاي امروزي را با عواطفي شديد بيان كرده است.

    باياتي‌هاي تركي و شعرهاي كوتاه فولكلور در خراسان و ديگر مناطق كشور با عرف مردم گره خورده و با آنها فال مي‌گيرند و حسرت‌ها و آرزوهايشان را با آنها بيان مي‌كنند.

    ادبيات آييني در دوره‌هاي مختلف چه فراز و فرودي داشته و چقدر تحت تاثير مسائل بيروني بوده است؟

    بعضي مسائل بستگي به شرايط سياسي و ادبي و حكومتي روزگار دارد. يك زماني شاعري مثل فردوسي در زمان حاكمي مثل محمود غزنوي زندگي و داستان‌هاي افسانه‌هاي كهن را با نگاه ديني بيان مي‌كند يا سنايي در دوره‌اي زندگي مي‌كند كه نمي‌تواند حتي با صراحت و آزادانه به اين سوال كه مذهبش چيست پاسخ بگويد، براي همين با ترفندهايي از حقانيت مذهب شيعه دفاع مي‌كند. مثلا جايي مي‌گويد: مگر داستان پسر هند جگرخوار نشنيدي/ كه از او بر سر اولاد پيمبر چه رسيد/ پدر او لب و دندان پيمبر بشكست/ مادر او جگر عم پيمبر بمكيد/ خود به ناحق حق داماد پيمبر بگرفت/ پسر او سر فرزند پيمبر ببريد/ بر چنين قوم چرا لعنت و نفرين نكنم/ لعن الله يزيدا و علي آل يزيد. به خاطر جايگاهي كه معاويه نزد گروهي از مسلمانان دارد بصراحت او را لعن نمي‌كند، بلكه يزيد و آل او را لعنت مي‌كند يا وقتي پيامبر و پس از آن خلفاي راشدين را مدح مي‌كند، وقتي به مدح حضرت علي(ع) مي‌رسد مي‌گويد: با مديحش مدايح مطلق/ زهق الباطل است و جاءالحق. مي‌بينيد كه شاعر مجبور است محتاطانه حرفش را بزند، اما در دوره‌هايي مثل دوره صفويه يا امروز كه توجه به آموزه‌هاي ديني بيشتر شده است و شاعران آزادي عمل بيشتري پيدا و حرف دلشان را آزادانه بيان مي‌كرده‌اند با شرايط شاعراني مثل سنايي متفاوت است.

    البته در اين بيان‌ها هر كس بضاعت و توانمندي مشخصي دارد. يك نفر شاعري هياتي است. در هيات‌هاي مذهبي از تحصيلكرده‌ها تا افراد عامي حضور مي‌يابند و شاعراني با زبان قابل فهم در اين هيات‌ها شعرهايي مي‌سرايند. يك نفر هم مانند زنده‌ياد خانم طاهره صفارزاده با زباني شعر مي‌گويد كه اگرچه هيچ نيازي نيست در آن از حديث و آيه استفاده شود، اما برآمده از جهان‌بيني ديني و بازگوكننده مفاهيم ديني است، فطرت انسان پاك است و مي‌بينيد كه در شعرهاي آخر فروغ فرخزاد كه صحبت از آمدن كسي مي‌كند كه مثل هيچ كس نيست، فروغ در اصل با فطرت خود ظاهر شده است.

    ادبيات آييني در دوراني مثل دوران ما به چه آسيب‌هايي دچار شده است؟

    متاسفانه آسيب‌هايي وارد مي‌شود، براي مثال من چندي پيش مجموعه شعري از يك خانم شاعر ديدم كه در مجموعه‌اش 10 تا 15 غزل خيلي خوب براي امام رضا(ع)‌، حضرت ابوالفضل(ع)‌ و امام زمان(عج) داشت. در كنار آنها شعرهاي عاشقانه‌اي كه شاعر در آنها خيلي عريان‌گويي كرده بود. مشخص است شاعر براساس ميل دروني اين شعرهاي مذهبي را نگفته است، بلكه براساس طبع روزگار سروده است. نمي‌شود فطرت دروني انسان را به سمت شعر مذهبي بكشاند و در عين حال شعرهايي با لايه‌هاي عريان بگويد. متاسفانه خيلي وقتها اين آسيب‌ها به وجود ميآيد كه كساني براي خوشايند بسيار كسان ديگر، حتي براي شاعران آييني‌سراي ديگر، شعر آييني بگويند و ممكن است اين گونه شعرها از تصويرهاي نو برخوردار باشد، اما از تاثيرگذاري آن و تاثير دروني و روحي بي‌بهره است.

    در روزگاري محتشم شعر بلندي سرود كه در ادبيات ما ماندگار شده و به گونه‌اي با عواطف و احساس مردم گره خورده است كه در ايام محرم شما ممكن نيست به هياتي مذهبي برويد و كتيبه‌اي از سروده‌هاي او را نيابيد. چرا ديگراني كه شعرهايي فني‌تر از او گفته‌اند اين توفيق را نيافته‌اند؟ چون سوز و صداقت و صميميت محتشم در آنها نبوده است. داستان معروف خوابي كه مرحوم آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي درباره شعر «علي اي هماي رحمت» شهريار ديده بود را همگان شنيده‌اند. خيلي‌ها براي امام علي(ع) شعر گفته‌اند، اما سوز و صداقتي كه در اين شعر بوده است باعث شده هم بزرگان آن را بپذيرند و هم ذكر مردم كوچه و بازار شود.

    ما در ادبيات آييني در سال‌هاي اخير كنگره‌هاي مردمي‌ شعر را در شهرستان‌ها شاهد بوده‌ايم كه با استقبال گسترده مردمي ‌روبه‌رو بوده است نظير كنگره شعر ميلاد آفتاب اصفهان و شب‌هاي شعر عاشوراي شيراز. در مقابل شاهد برگزاري تعداد زيادي كنگره‌هاي دولتي بوده ايم كه استقبال چنداني از آنها نشده است. به نظر شما اين كنگره‌ها كه سال‌هاي اخير بشدت رايج شده است و در هر شهرستاني شاهد برپايي آنها هستيم چقدر در اين آسيب‌ها دخيل هستند؟

    اعتقادات ديني بايد در درون مردم رشد كند نه اين كه ما به جاي بالا بردن اعتقادات تنها اطلاعات ديني مردم را بالا ببريم. امروز شايد خيلي‌ها احكام ديني را بدانند، اما به آن احكام عامل نباشند. آن كساني كه تشويق به ارزش‌هاي ديني مي‌كنند، خودشان نيز بايد اين ارزش‌ها را رعايت كنند. مردم هم بايد خودشان آزاد باشند كه بر اساس فطرتشان به سمت دين بيايند. اين كنگره‌ها هم شايد تاثيرعام داشته باشد، اما تاثير خاص آن خيلي نيست.

    در دوره‌هاي اخير توجه به شعر و ادبيات مهدوي در جامعه ما زياد شده است و شاعران از طيف‌هاي مختلف از شاعران هياتي تا شاعران حرفه‌اي و رسمي‌ با نگاه‌هاي مختلف به اين حوزه ورود پيدا كرده‌اند. اين توجه چه دلايلي دارد و چه آسيب‌هايي بر آن مترتب است؟

    از گذشته تا امروز اسم مبارك حضرت مهدي(عج) در ادبيات ما زياد آمده است و حتي خيلي‌ها وقتي پادشاه حاكم از جنگي با پيروزي برمي‌گشته است، مي‌گفته‌اند رايت مهدي مگر آمده است. حضور نام ايشان از قديم بوده و البته در دوره‌هايي شديدتر شده، چرا كه شرايط اجتماعي و اخلاقي و سياسي و اقتصادي جامعه در نيازهاي انسان‌ها تاثيرگذار است.

    البته اين موج توجه به حضرت موعود در ايران و يك نجات‌دهنده برتر در تمام جهان ريشه در وضعيت اجتماعي امروز دارد و بخشي از چنين توجهي را بايد به اين دليل ارزيابي كرد.

    مي‌گويند كسي كه اعتقادات مادي داشت از حضرت صادق(ع) پرسيد خدا را براي من تعريف كنيد. ايشان فرمودند آيا با كشتي سفر كرده‌اي؟ عرض كرد: بله. فرمودند: اگر وسط دريا حادثه‌اي براي كشتي تو پيش بيايد به چه چيز متوسل مي‌شوي؟ گفت: به قدرتي كه بتواند مرا نجات دهد. امام فرمود: اين قدرت، همان خداست.

    سرخوردگي‌هاي سياسي و اجتماعي و ايجاد فاصله ميان افراد جامعه با هم و با جامعه و مسوولان باعث مي‌شود به قدرتي ديگر متوسل شوند كه خودش بالاتر از همه حاكمان دنياست.

    اين موضوع البته وجهي جهاني هم دارد و استبدادي كه در جهان حاكم است بر اين فضا دامن مي‌زند، يعني مردم همه جاي جهان در انتظار يك منجي كه فراتر از روابط ظالمانه موجود در جهان امروز بر جهان حكم مي‌راند، هستند. وقتي در فلسطين مردم اين كشور در زير آتش و گلوله و خمپاره قرار دارند و تروريست‌هاي صهيونيست آنها را با بالگرد ترور و اين مساله را رسماً اعلام مي‌كنند، دنيا اين صهيونيست‌ها را مدافع و كساني را كه در برابر آنها هستند، ستيزه‌جو و تروريست مي‌خواند، اين سرخوردگي از حاكميت‌هاي موجود را مي‌بينيم. شايد در آفريقا كسي نام امام مهدي(عج) را نداند، اما آنها هم متوجه و متكي به قدرتي مافوق هستند كه بتواند آنها را نجات دهد، البته اين را هم اضافه كنم كه ما در برخي جاها نمي‌دانيم چگونه از امام زمان(عج) تعريف كنيم. گاهي شعرهاي عاشقانه معمولي كه انسان براي معشوق زميني مي‌گويد براي ايشان استفاده مي‌شود.

    شعر محتشم ‌‌‌با عواطف‌ مردم گره خورده است . چرا ديگراني كه شعرهايي فني‌تر از او  گفته‌اند اين توفيق را نيافته‌اند؟ چون سوز و صداقت و صميميت محتشم در آنها نبوده است

    اين كه نيازهاي ما از امام زمان(عج) چيست و چه بايد بخواهيم و چگونه بايد اين نيازها را بخواهيم هم مهم است، در حالي كه اين عرض نيازها در برخي جاها حالت نمايشي پيدا كرده است.

    در روزگارما گروهي هستند كه فكر مي‌كنند اگر شعري با رديف قرآن يا مدحي براي حضرت رسول يا ائمه سروده شود ديگر اين شعر ديني است، در حالي كه بسياري از همين افراد با شعر فردي مثل دكتر طاهره صفارزاده ارتباط برقرار نمي‌كنند و حتي از اين كه او را شاعر شيعي بدانند، پرهيز مي‌كنند، در حالي كه شعري مانند شعرهاي خانم صفارزاده به اصول و مباني فرهنگ شيعي و انتظار مي‌پردازند و ماندگاري بيشتري دارند.

    چه كسي بال مرا بست كه پرواز بس است

     شعر حسين اسرافيلي، بيش از هرچيز به محتوا نظر دارد. او شاعري است كه هم در ادبيات آييني و هم در ادبيات مقاومت و پايداري حضوري جدي دارد و در عرصه‌هاي مختلفي همچون شعر جنگ و مقاومت اسلامي‌ مردم فلسطين و لبنان با سرودن شعرهايي تاثيرگذار، حضوري هميشگي داشته است. با مرور نمونه‌هايي از سروده‌هاي شعر پايداري و آييني اين شاعر با شعرهايش بيشتر آشنا مي‌شويم. 

    اسماعيل

    از تو چه مي‌خواهند اسماعيل؟
    از تو
    از خون تو
    از خون جوانانت
    از طفلان مرد و شيرخوارت
    چه مي‌خواهند
    اين روباه‌هاي حيله و تزوير
    از پلنگان غيور غزه؟
    از زنان شير
    از مردان آهن
    بگذار اميران عرب
    پا به پاي شيطان برقصند
    با شمشيرهاي مضحك چوبي
    كه پيش از اين
    بارها
    با زنان حرامسراها رقصيده‌اند
    بگذار اميران عرب
    گيلاس به گيلاس شيطان زنند
    و «الازهر»
    فتواي كشتارت را صادر كند
    و به تكفير «سيدحسن» برخيزد
    تا بر سفره صهيون بنشيند
    بگذار چفيه اعراف
    چكمه دشمن را برق بيندازد
    و دست‌هاي خائن
    شمشير تجاوز را صيقل دهد
    بگذار شاهان عرب
    حصار سرزمينت را
    تنگ‌تر سازند
    تو تنها نيستي
    خدا با توست
    اسماعيل!
    لچك زنان غزه را
    به شاهان عرب بفرست
    تا غيرت بياموزند
    ***
    ‌بگذار چشم ماهواره‌ها
    بسته بماند
    خون كودكانت
    فريادي‌ است كه در گلوي جهان پيچيده است
    اين‌ همه حلقوم
    تو را فرياد مي‌زند
    بادها
    هر روز شرافتت را
    انتشار مي‌دهد
    «و لوكره المشركون»
    ***
    بگذار جهانخواران
    آتش برافروزند آشيانت را
    قفس مي‌آورندت
    تا بگيرند آسمانت را
    شمشيرهاي مسموم
    عليه تو
    از نيام درآمده‌اند
    حرمله‌هاي زياد
    تو را نشانه گرفته‌اند
    به تشييع شهيدانت مي‌روي
    دست‌هايت تنهاست
    زخم را در گروه
    به خانه مي‌بري
    گل‌هايت
    شكوفا شده‌اند، اسماعيل!
    اسماعيل!
    نديده‌امت
    اما عشق مي‌ورزم به نامت
    به پيكارت
    به شرافتت
    وقتي نامت را مي‌برم
    دلم به پاي مي‌ايستد
    و براي پيروزي‌ات صلوات مي‌فرستد
    تنهايي‌ات
    گونه‌هايم را خيس مي‌كند
    ***
    بخند
    تا ديوارها پنجره شوند
    و پنجره‌ها، بهار
    نفست
    سنگ‌ها را پرواز مي‌دهد
    دست‌هايت را به آسمان بسپار
    دلت
    بزرگ‌تر از همه بمب‌هاست
     صهيونيزم را نمي‌شناسم
    همچنان كه ابوعباس را
    و سازش را
    اما تو
    پيداتر از آني كه قطعنامه‌ها پنهانت كنند
    حقوق بشر نمي‌بيندت
    و قطعنامه‌ها
    از بردن نامت هراسانند
    اما تو هستي
    همچنان كه شهيدانت،
    مقاومتت
    و موشك‌هايت
    «الله اكبر»
    ***
    من هر روز
    در غزه، زخم برمي‌دارم
    با شهيدانت تشييع مي‌شوم
    در زير آوار خانه‌هايت دفن مي‌شوم
    اما زبانم در تكرار نام توست، اسماعيل!

    چه كسي گفت؟

    چه كسي گفت كه زنجير جنون در گسل است
    چه كسي گفت كه آوازه غيرت كسل است
    چه كسي گفت كه ميخانه فرو ريخته است
    باده دردكشان با هوس آميخته است
    چه كسي گفت چرا زخم و جراحت جوييم
    كربلا عرصه خون است، فراغت جوييم
    حاصل راه دريغ است بيا برگرديم
    روبه‌رو دشنه و تيغ است بيا برگرديم
    چه كسي گفت و غلط گفت كه تكبير بس است
    اسب و ميدان و بلا، نيزه و شمشير بس است
    چه كسي خواست كه اين حنجره را دار كشد
    پشت اين پنجره‌ها خواست كه ديوار كشد
    چه كسي بال مرا بست كه پرواز بس است
    سرب در حنجره‌ام ريخت كه آواز بس است
     چه كسي بال مرا چيد و از آن پر گسترد
    عاقبت گفت و مرا راحت بستر گسترد
    چه كسي گفت كه فصل دگر و تازه رسيد
    نوبت عافيت و شهوت و خميازه رسيد
    چه كسي گفت نماز آينه عافيت است
    كاخ اگر هست نشان از طلب و معرفت است
    سجده در مذهب ما با خطر تير خوش است
    ذكر اگر هست همان از لب شمشير خوش است
    سجده در خون و بلا، ظهر و صلاتش خوش‌تر
    كاخ نه، خيمه اگر هست، در آتش خوش‌تر
    چه كسي گفت و غلط گفت كه برمي‌گرديم
    بت گرانند بگو باز تبر مي‌گرديم
    ما همانيم، غدير آينه بيعت ماست
    بي‌كفن تيغ به دستيم، همين غيرت ماست
    كم بگوييد كه دشمن قدر و فرزانه است
    اژدهايان دو سر مال شب و افسانه است
    چشمتان گرچه به تدبير نخفته است هنوز
    قصه‌گو آخر اين قصه نگفته است هنوز...

    صدايت مي‌كنم...

     صدايت مي‌كنم، عالم شميم عود مي‌گيرد
    و چشمانم به ياد تو، غمي مشهود مي‌گيرد
    شبي در خلوت لاهوتي روحم تجلي كن
    كه دارد شعر‌هايم رنگي از بدرود مي‌گيرد
    سواحل در سواحل، خاك سرگرم گلفشاني است
    كه روزي رنگ بو از آن گل موعود مي‌گيرد
    در اشراق ترنم‌ها و آفاق تغزل‌ها
     زمين را نغمه جادويي داود مي‌گيرد
    هلا اي قدسي سرچشمه انفاس جالينوس
    به دشت زخم‌هامان نقشي از بهبود مي‌گيرد
    ببين مولا! به محض اين كه از عشق تو مي‌گويم
    جهان را، شوق يك فرداي نامحدود مي‌گيرد

                                                              آرش شفاعي



    09 دی 1389 1044 0