دفتر شعر

در آن سوی افق، شوری پدیدار است، می بینی؟

سحر در هاله ای از شوق، بیدار است، می بینی؟
در آن سوی افق، شوری پدیدار است، می بینی؟

نسیمی می وزد از دوردست باغ های شهر
که از عطر گل صدبرگ، سرشار است، می بینی؟

بخوان، بارانی از دروازه های شهر در راه است
اجابت صف به صف، آن سوی دیوار است، می بینی؟

میان حوض، تصویر خیال انگیز مهتابی ست
که در آغوش سرسبز سپیدار است، می بینی؟

مزار عاشقان در شعله ای از اشک، روشن بود
گمانم صبح روز وصل دلدار است، می بینی؟


28 آبان 1398 565 0