در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

اصلا این، یک دو خطِّ شعر مرا نه گدا و نه پادشا ببرد 

اصلا این، یک دو خطِّ شعر مرا نه گدا و نه پادشا ببرد 
واژه واژه تمام خون دل است، خون دل را چرا صبا ببرد
 
حاصل عاشقیست شوخی نیست، اینکه با اشک وخون نوشته شده
خرمن عمر عاشقیها را بی خبر از غمم چرا ببرد
 
بیت بیتش برای آنکس که دل بنامش زدم به دفتر عشق
بدهیدش به آن غریبی که، یک زمان بود آشنا ببرد
 
مدتی شد که بی تو دلگیرم ، خنده ای تلخ هم به لب دارم
هر کسی مژده ای دهد روزی ، ماتمی را از این سرا ببرد
 
گفته بودم به عشق او مستم ، باورم کرد و ساقیِ من شد
جسم من پاک، غرق باده شده ؛ بدهیدش که تا خدا ببرد
 
هر غزل هر قصیده هر قطعه، وصف چشمان و قدو بالایش
غیر از اویی که قابلش باشد دفترم را چه کس ، کجا ببرد
 
#یاسررشیدپور


24 مرداد 1397 5 0

لبخند خدا

شیرینی کام بندگانی 
لبخند خدای مهربانی 
در عشق رسیده ای به ایمان 
پیغمبر خیل عاشقانی 
ای حور سفید پای دربند 
زندانی سقف آسمانی 
هر جای جهان ز تو نشانی است 
در هرطرفی ولی نهانی
ای سرو نظر به سوی ما کن 
تو مایه فخر بوستانی 
هرگز چو تویی به خود ندیده است 
این دور فلک به دلسِتانی
خوشروی شد از برت زلیخا 
سرچشمه آب زندگانی
«هرجاکه تویی تفرج آنجاست»
تو قلب تپنده جهانی 
هر ماه چو میرسد به نیمه 
مهتاب دهد ز تو نشانی 
تو مایه حسرت غریبان 
تو راحت جان دوستانی
اقلیم ادب ز تو منور 
تو طبع لطیف شاعرانی
خاک از نظر تو کیمیاگشت 
خوابیده درون هر چه جامی 
مومن شده از رخ تو کافر
تو رهزن دین عابدانی 
داناتر از عاقلان شهری 
دُردی کش جام شوکرانی
امروز به باد صبح گفتم 
کز من ببرد تو را پیامی
کاین قلب همیشه خانه توست 
خالی نشود ز تو زمانی 


23 مرداد 1397 6 0

مسیر

همان طوری که بی خورشید شب فردا نخواهد شد

بدون عشق هرگز زندگی زیبا نخواهد شد



یقینا عشق بسیار است اما در دل مجنون

کسی هر چند زیباتر، ولی لیلا نخواهد شد!



شبیه نوح و ابراهیم، هرکس با خدا باشد

اگر تنهاترین تنها شود تنها نخواهد شد



برای زنده ماندن اشک می ریزم ولی آخر

یقین دارم که تنگ کوچکم دریا نخواهد شد



دعا کن شاید این تنها مسیر مطمئن باشد

خدا هرگز بدهکار زبان ما نخواهد شد ...


23 مرداد 1397 6 0

خیال می کنم تویی قرار بی قرارها

خیال می کنم تویی قرار بی قرارها
چه بی قرار تر شدم میانه ی قرارها
 
نگاه می کنم ولی تو پشت ابر مانده ای
نشسته روی شیشه های روبرو بخار ها
 
همیشه در پِىِ توام به هرکجا که می روم
به گَردِ من نمی رسد سواره و سوار ها
 
ببین که قامتم شده خمیده مثل یک كَمان
و من میان این همه تلاطُم و فشارها
 
انیس چشمهای من برای روز بیکسی
دلی شکسته مانده در حصار انتظارها
 
بدون تو شکسته ام به خلوتی نشسته ام
کشیده ام به دورِ خود ودیگران حصار ها
 
#یاسررشیدپور


23 مرداد 1397 4 0

خواب نوشین

در وقت سحر مسافر خواب شدیم
همسفره ی ساربان ناباب شدیم
راهی شده بودیم به دریا برسیم
ماندیم به نیمه راه و مرداب شدیم


22 مرداد 1397 8 0

تقدیم به شهید حججی







توسردادی وبرسر جا گرفتی

درون سینه ها مأوا گرفتی

دراین عصری که پرازشمروخولیست

تو جا در وسعت دلها گرفتی

***

به عرش و نزد مولا شد سرایت

چوسیمرغی و قاف عشق جایت

سپاه عاشقان سردار می خواست

تو سردادی و سرداری سزایت

***

سرت را مثل مولایت بریدند

تنت از کینه دیرین دریدند

شقایق وار با داس شقاوت

گلت رااشقیا از شاخه چیدند

***

عجایب دلبری کردی و رفتی

به دل پیغمبری کردی و رفتی

سرت دادی به راه عشق این عصر

به سرها سروری کردی و رفتی

***

گلی سرشارازاحساس باشی

نگهبان بهر آل یاس باشی

خدامی خواست که دراین زمانه

حریم عشق را عباس باشی

***

تو رفتی حرمت زینب بماند

حریمش پاس تا«صاحب» بماند

مثال حضرت مولای بی سر

تو رفتی تاکه این مکتب بماند



*حضرت صاحب الزمان(عج)






22 مرداد 1397 6 0

کاش می شد بر منِ آشفته دل سر می زدی

کاش می شد بر منِ آشفته دل سر می زدی
بر دل من با نگاهی چنگ دیگر می زدی
 
آتشِ نمرودیِ قهرت گلستان می شد و ....
بعداز آن چون مرغ عشقی تا دلم پر می زدی
 
رفتی و با رفتنت ؛ شادیِ من هم پَر كشید
کاش بودی بر لبانم بوسه اى تَر می زدی
 
بندرِ متروکه ام ......... چشم انتظارم سالها 
کاش بر این ساحل مشتاق لنگر می زدی
 
این پریشان حالی ام از دورى چشمان توست
کاش می شد بی خبر یک حلقه بر در می زدی
 
چون مسیحایی و جانی تازه بر من میدمی 
کاش بر ای کاش هایم رنگ باور می زدی
 
#یاسررشیدپور


21 مرداد 1397 9 0

سبزم اما حیف... چون دیگر بهارت نیستم

سبزم اما حیف... چون دیگر بهارت نیستم
من دگر آن ماه در شب های تارت نیستم
 
بغض هایم را درون سینه پنهان می کنم
در پیِ آن شانه ی بی اعتبارت نیستم
 
روز برفی و من و قهوه ، هوایی دلنشین
کاش برگردی ، ببینی در کنارت نیستم
 
زیر باران و تگرگِ خاطراتت باش با
شانه ی چتر خودت تنها ، که یارت نیستم
 
بعداز این در خواب هم دیگر نمی بینی مرا 
می روم از خاطرت ، دل بی قرارت نیستم
 
عاشقی سوءتفاهم بود در ذهنت ، و من 
عاشقت بودم ولی حالا دچارت نیستم
 
#یاسررشیدپور


20 مرداد 1397 8 0

عاشقانه هایی برای موعود(عج)(7)






می آیی و عشق با تو مفهومترین

بهر دل من که از تو محرومترین

می بینی که شیعه توهست هنوز

مانند جدت حسین(ع) مظلومترین


19 مرداد 1397 7 0

عشق تو بر مُلکِ دلم فرمانروایی می کند

عشق تو بر مُلکِ دلم فرمانروایی می کند
شرم  نگاهت  بر حیای  من  خدایی می کند
 
هر تاب گیسویت توانم را به یغما می برد 
حرف از دهانت مثل باران دلگشایی می کند
 
اشعارِ شورانگیز دارد نازنین لبهاى تو
لبخند هاى دلفریبت دلربایی می کند
 
در راه تو جان می دهم ای مایۀ دلدادگی
تا مهربان سیمای تو قدرت نمایی می کند
 
تا روى دیوار دلم عکسِ رُخَت را می کشم
قلبم همه زیبایی ات را رونمایی می کند
 
با هر حضور گرم تو شب پُر ستاره می شود
یا در نبودت آسمان هم بی وفایی می کند
 
لحنِ صدای دلنشینت می شود آهنگِ دل
امّا چرا گاهی به من بی اعتنایی می کند
 
#یاسررشیدپور


19 مرداد 1397 13 0

تلخند

باز از درونم شعر می آید

برخیز و پهنِ میز شو، انگار

این متن قدری داغ و سنگین است

اذهان همه خاموش و دل بیدار

 

این بار تسلیمم جناب شعر

دست دلم را بیشتر رو کن

من ساکتم، شِیهه بکش یا که

تا مرز بیماری به خود خو کن

 

«من یازده روز است مردادم»

حسی مرا در خود فرو برده

وقتی طُ غمگینی، جهان انگار

حق زمین گیرِ مرا خورده

 

طُ حرف هایم را نمی فهمی

مجبور بودم شاعرت باشم

مثل شیارِ جوهرِ شعرم

در کاغذی چرکین و نم، تا شم

 

دیگر نمی خواهم بمانی یا

از رفتنت من را بترسانی

من مطمئنم آنقَدَر سنگی

که شعرهایم را نمی خوانی

 

تیمار را من یادِ طُ دادم

این بندِ زهر، از جنس تلخند است

حالا که تیمارت اثر دارد

دستت به موی دیگری بند است!
 



18 مرداد 1397 9 0

او

احساس ما غلط شده اما حرام نه!
شاید کمی عوض شده اما تمام نه!

هرجا دلی به خاطر عشقی شکسته است
آزار دیده است ولی التیام نه!

لیلا به انتهای جنون دل سپرده بود
اما به مال و ثروت ابن سلام نه!

هرجا که ترس بوده ولی دل نبوده است
تعظیم بوده است ولی احترام نه!

ای عشق ! من تو را ز دل و جان شناختم
یعنی شبیه اکثر مردم به نام نه!

یک لحظه هم به رحمت "او" شک نکرده ام
"او" امتحان گرفته ولی انتقام نه ...


18 مرداد 1397 14 0

چهرۀ حور و پری را از کجا آورده ای

چهرۀ حور و پری را از کجا آورده ای
رمز و راز دلبری را از کجا آورده ای
 
از لبانت نغمه ای کبکانه می ریزی بگو
لهجۀ ناب دری را از کجا آورده ای
 
عطر موهایت نشانی دارد از باغ بهشت
از خلایق برتری را از کجا آورده ای
 
ناامیدم می کنی با غربت چشمان خود
این نگاه سرسری را از کجا آورده ای
 
قندِ خونم رفته بالا ای عسل بانوی ناز
از شکر شیرین تری را از کجا آورده ای
 
در طلسم چهره ات افتاده بس اهل هنر
شیوۀ افسونگری را از کجا آورده ای
 
ای گل خوشبو مشامم را معطر می کنی
این گلاب قمصری را از کجا آورده ای
 
#یاسررشیدپور


18 مرداد 1397 13 0

اذان به وقت نگاه رآفت مدار ایزد به دل نشیند


مگر نمی بیند است در ما عیار هر چه وبال، بالا
خدا پسندد چگونه آیا شویم افسرده حال، حالا؟

اذان به وقت نگاه رافت مدار ایزد به دل نشیند
نمازتان می درخشد آری اذان چو گوید بلال، لالا

سجودش است از خلوص ممتد اگر نشاطی زلال دارد
کسی که نزد خداست شانش بدون زنگ زوال، والا

به عرش خواهی خورَد اگر جِقّه ات بیا رو به حق بیاور
صریح با خود بگو برادر که داری آیا خیال، یا، لا؟

برای فرتوتی ات تاسف چه می خوری بی ثمر، ندانی
که عمر در این جهان فانی نباشدت لایزال، زالا؟!

دلیل دلدادگی به درس از وفور سرمستی و نشاط است
اگر از استاد خویش- ((جکسن)) - گرفته باشد مدال، ((دالا))

خمار خامی نباش زیرا که غافلانی که جمله خامند
چه طرف بر بسته اند از این که خریده باشند کال، کالا؟

اگر که مقصودت از شکفتن نه پختگی بوده خیرگی کن
به خود بزن حُقّه، سمت مردن بدون هیچ اتکال، کال آ


17 مرداد 1397 11 0

آب و آئینه

آب و آئینه
میشد آیا که بر دو چشمانش بوسه ای هم نصیب ما گردد
یا عتابی ز غنچه ی لعل اش بر دل نا شکیب ما گردد
قاصدک پشت چینه بنشیند روی گلهای میخک زیبا
مژده ی وصل روی دلجویش راز"فَتحٌ قَریب"ما گردد
غم ما اضطراب مردن یا باکی از درد و رنج محنت نیست
اگر آن خوب و نازنین روزی سر مویی طبیب ما گردد
مثل پروانه می شود گیتی پیش رخساره ی چو ماهِ او
خوش بحال صبا که صبحی را همنفس با حبیب ما گردد
در پس این کویر پر آشوب به خدا شک نمی کنم آخر
کاکل زلفی از اشارات اش به فراز و نشیب ما گردد
باطل السحر شک و تردید است مثل معنای آب و آئینه
تا مباد اینکه مکر شیطانی موجبات فریب ما گردد
بگذارید اگر که فرصت هست دیده دوزم به شعر معصومی
که تب آلوده ی گل نرگس نغمه ی عندلیب ما گردد


17 مرداد 1397 10 0

مقیم دولت سرای عشق از جنون گزیری ندارد آری

خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا
که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا

همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر
قَدَر کند در قضا تجلی، قضا شود در قَدَر شکوفا

نزیبدش جز لَحَد مقامی، نمی زند چون بلند،گامی
شرف اگر در نهاد انسان نگشته با زیب و فَرّ شکوفا

صلابتت را به کوه بنما که سر کند از ارادتت خم
اگر که خواهی هویّتت را ز گوهر ارزنده تر شکوفا

شِگِفتِگی در شکُفتن از شوقِ شورمستی شراره خیز است
سرشت انسان شود اگر با سماجتی شعله ور شکوفا

به هر طریقی که می تواند ببالد انسان به خود، ببالد
اگر که بیند نباشد از همّتش به غیر از هنر شکوفا

ضرر ندارد اگر بجوید زیان بشر گاهگاه از آن رو
که کم نگردیده در جهان بی بهانه سود از ضرر شکوفا

اگر چه ایمن نباشی آنی از انگِ دونان ِ پست فطرت
خطر کن آری،خطر، که زیبد فقط ظفر در خطر شکوفا

درنگت از درک دردمندیِّ دُرد نوشان درست اگر نیست
چرا نداری به دُرد نوشی شبیه مستان، ظفر شکوفا

سفر کن از خود به سوی هستی که از تو هر دم عدم گریزد
ثمر، سکونت، ندارد! آدم ، شود مگر در سفر شکوفا

گزندت از عشق اگر رسد هان نباش آنی پِکَر که هرگز
تبسّمی غنچه را نگردد - پِکَر اگر شد- ثمر شکوفا

مقیم دولت سرای عشق از جنون گزیری ندارد آری
جنونش از فرط عشق باشد همیشه در جوزهر شکوفا

مَدارِ ما معرفت اگر شد مَهارِ ما دستِ ذاتِ حقّ است
به خود ندید آنقدر فلک جز به نور مطلق ((قمر)) شکوفا


17 مرداد 1397 12 0

یارب چه کنم دیده به راهش نگران شد

یارب چه کنم دیده به راهش نگران شد
ایام بهارم به غمش رنگِ خزان شد
 
ای عشق بیا تا که بگویند رقیبان
هرآنچه خدا خواست به عُشاق همان شد
 
طوفان به دلِ اهلِ خرابات شد امشب
چون جلوهٔ او در نظرش وَهم و گمان شد
 
بی تاب شده این دلِ شوریدهٔ غمگین
از غصه و غم خونِ دل از دیده روان شد
 
امشب تو بیا تا به سحر باده بنوشیم
برخیز و بده باده که هنگام اذان شد
 
چون آیی و از باغ لبت بوسه بچینم
شاید سببی کرد و دلِ پیر جوان شد
 
#یاسررشیدپور


17 مرداد 1397 10 0

حرف

نگاه کردی و گفتی که عشق ما حرف است!

هنوز در پس پایان ماجرا حرف است...



بدون عشق تو انگار باورم شده بود

که عشق لیلی و مجنون قصه ها حرف است



به قلب های پر از عشق خرده می گیرند

همیشه پشت سر نعمت خدا حرف است



قناری قفسم چون که مرد فهمیدم

فقط خداست که می ماند و صدا حرف است



تو با خدای خودت باش تا گمان نکنند

شکاف خوردن یک‌ رود با عصا حرف است

 

بیا کنارم و با من سخن بگو، گاهی

دوای واقعی درد بی دوا حرف است



چقدر قصه عشق من و تو غمگین بود

هنوز در پس پایان ماجرا حرف است ...


17 مرداد 1397 14 0

حس دل آشوب

هو السمیع
دلتنگم و دیدار تو آرانش جان است
آرامش جان فرصت ابراز نهان است
ترسم ولی از وصل که آرام ندارد
زین حس دل آشوب جهانی نگران است!


16 مرداد 1397 6 0

درد دورى تو را جان به فدایت چه كنم

درد دورى تو را جان به فدایت چه كنم
قلب سرگشتۀ من كرده هوایت چه كنم
 
من که شبها همه آرامشم آغوش تو بود
شده ام شب زده بی مهر و وفایت چه کنم
 
همۀ حسرتم امروز فقط دیدن توست
گر به گوشم نرسد ناز صدایت چه کنم
 
محنت عشق تو بخشیده به من رنگ خزان
برگ زردی شده ام در کف پایت چه کنم
 
تو پُر از خاطره ای خاطر تو سهمِ من است
هیچکس نیست زند تکیه به جایت چه كنم
 
قصر فردوس اگر حاصل عمرم باشد
بی حضور تو و آن لطف و صفایت چه كنم
 
نیستی پیش من و یاد تو همراهِ من است
غم و اندوهِ تو را نیست نهایت چه كنم
 
#یاسررشیدپور


16 مرداد 1397 10 0
صفحه 1 از 219ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها