در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

دفتر شعر

سفره عاشقانه





یک کاسه آش عشق دردستانم
بگذاشته آن عزیزتر از جانم
یک ماه نموده است دعوت افطار
بر سفره عاشقانه ای مهمانم


04 خرداد 1397 7 0

قحطی

از عشق نشان و سازه ای بود که نیست
در گورِوفا جنازه ای بود که نیست
در شهر پُر از قحطی و اندوه مدام
بوی خوش نان تازه ای بود که نیست


03 خرداد 1397 9 0

چشم در راهم بروی بام ایوانی که نیست

چشم در راهم بروی بام ایوانی که نیست

چتر دل وا کرده ام در زیر بارانی که نیست

گاه گاهی در دلم  کل می کشد خوان امید

پیش می خواند مرا آن هشتمین خوانی که نیست

هم و غمَّم گشته تنها یک نفس از عمق نای

تا که  نجواها کنم در گوش جا نانی که  نیست

دست تو در دست دل  نا رفته غوغا می کند

پا به پای یکدگر در آن خیابانی که نیست

حاصل ساعات پایانی فقط یک حسرت است

پشت هم سر می کشم ازعمق فنجانی که نیست

باز هم تکرار این: " جانم مرا با خود ببر"

خواهشی  با  پاسخ :الان و ،الانی که نیست

هر نفس ، از گونه هایم اشک پارو میکنی

بوسه باران می کنم انگشت و دستانی که نیست

ای خدا این حال خوش را لحظه ای از من مگیر

عقل ، عاقل شو تو  هم  یعنی چه ؟:" درمانی که نیست"

می شمارم  نیست های بیشماری را که هست

لابلای ، هست های بس فراوانی که نیست

 فهیم بخشی

*با استقبال از شعر خانم بیتا امیری



22 اردیبهشت 1397 44 0

دوش

نمی دانم دم آخر چه می خواندند در گوشش

که لبخندی زد و تلخی دنیا شد فراموشش



به جای نوش دارو من یقین دارم اثر می کرد

اگر سهراب جا می کرد رستم را در آغوشش



من از روزی که گیسوی تو را دیدم پریشانم:

چگونه با خودش می برد یک شب را سر دوشش؟



به جز مستی قدرت ها و ثروت ها و شهرت ها

هر آن مستی که بالا می رود پیمانه ای نوشش!



اگر من معصیت کار و نظربازم ملالی نیست

خدا می داند و چشمان دل رحم خطاپوشش ...


21 اردیبهشت 1397 39 0

از ازل مبناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

از ازل  مبناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

عشق را معناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

 شعر هستی با ردیفِ " عشق و انسان " شد غزل

 مطلع دنیاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

حرف حرفش ، رشته اقیانوس قایم بر حیات

عُروَة الوثقی است ، بسم الله الرحمن الرحیم

 هر خودی را ، از خود و از دیگران بی خود کند

 جام بی همتاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

دست افشانانِ حولِ  رازِ حوّل حالنا

رازتان افشاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

نای عبدالباسط از این راز نامیرا شده است

جام روح افزاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

آری آن "لمّا خَلَقتُ " چشم بر "الّا " سپرد

هست را  زیراست ، بسم الله الرحمن الرحیم

دلبر و دلداده و دل هر سه بنیانش یکی است

عشق استثناست ، بسم الله الرحمن الرحیم

کوله لب تا لب خرابی ، سینه لبریز از امید

وعده گاه اینجاست ، بسم الله الرحمن الرحیم

پیش می خواند مرا همسایه ی  رگ های من :

یک قدم تا ماست ، بسم الله الرحمن الرحیم

فهیم بخشی



20 اردیبهشت 1397 36 0

غصه پایانی

خسته و دلتنگ و تنها در خودم زندانی ام


کیستم من؟ دل به دستت داده ای قربانی ام

 

راستش این روزها حال و هوایم خوب نیست


ناتوانم کرده دیگر این دل هذیانی ام

می توانم درد را با واژه ای معنا کنم

درد یعنی بغض یعنی گریه پنهانی ام

سوگوار مرگ مرگ واژه هایم بعد از این

سر به دامان تغزل یک نفس بارانی ام

زندگی بی تو کلافی در هم و پیچیده است

در طنین در هم تکرارها مهمانی ام

نغمه من سوز اگر دارد گناه شعر نیست

سنگ ضجه می زند از سوزش تک خوانی ام

غربت پاییزی ام را هیچکس باور نکرد

این همه بی باوری شد غصه پایانی ام



علیرضا همتی فارسانی


18 اردیبهشت 1397 43 0

بودن

من و تو سال ها است عاشقیم، پس هستیم!

هنوز با دل خود صادقیم، پس هستیم



پی رها شدن از سرزمین تنهایی

به فکر ساختن قایقیم، پس هستیم



کنار پنجره وقتی که دانه می ریزیم

به قدر وسع خویش رازقیم، پس هستیم!



اگر بهای لیاقت جدایی از عشق است

هزار شکر که نالایقیم، پس هستیم!



غروب ها که برای من و تو غمگین نیست

من و تو شیفته مشرقیم، پس هستیم!


18 اردیبهشت 1397 28 0

بودن

هنوز با خودمان صادقیم، پس هستیم

من و تو سال ها است عاشقیم، پس هستیم

 

پی رها شدن از سرزمین تنهایی

به فکر ساختن قایقیم، پس هستیم



اکر به خاطر گنجشک دانه می پاشیم

به قدر وسع خویش رازقیم، پس هستیم



اگر بهای لیاقت جدایی از عشق است

هزار شکر که نالایقیم، پس هستیم



غروب ها که برای من و تو غمگین نیست

که ما از آفتاب مشرقیم، پس هستیم...


16 اردیبهشت 1397 5 0

واقعیت

دل از خدا غافل نباید باشد اما هست

سردرگم باطل نباید باشد اما هست



عشق صدف ها بود یا دیوانگی؟ هرچه!

ماهی لب ساحل نباید باشد امّا هست



روزی که گفتی خسته ای از عشق فهمیدم

هیچ عاشقی عاقل نباید باشد اما هست



چشمان حسرت بار آهو شیر را می کشت

مقتول، خود قاتل نباید باشد اما هست



حتی قوانین طبیعت را عوض کردی

ماه جوان کامل نباید باشد اما هست



گاهی برای اولین ابراز احساسات

ترسی درون دل نباید باشد اما هست...


14 اردیبهشت 1397 41 2

قدم صدق

هو المحبوب
از عشق فقط لاف زدن فهمیده
هر کس که هوس را طلبش نامیده
کو یک قدم صدق به سوی مقصود؟
معشوق موانع رهش برچیده!


09 اردیبهشت 1397 36 0

رباعي

خشكيده لبيم، آن سبو را بفرست
پژمرده دليم،‌ آرزو را بفرست
در سينه غم فراق ياري داريم
دلخسته شديم، يا رب او را بفرست


حسين شادمهر

 


09 اردیبهشت 1397 23 0

مرداب

دنیا برای عـاشـقـان ، کــاری نخواهد کــرد
غیر از تـو ، من را هیچکس یاری نخواهد کرد

از من نخواه از روی مـاهت ، چشم بردارم!
چشمان عاشق ، خویشتـنداری نخـواهد کرد

مُـرداب اگــر در فکـر اقـیـانـوس هـم بـاشـد
جز اشکِ حسرت ، قطره ای جاری نخواهد کرد

آه ، ... این منـم! سـرباز مـغـرور و اسیری که
تسلیــم خـواهد شد ، ولی زاری نخواهد کرد

بانـو ، ... بگو شمشیــر را بر خاک بگذاریم!
بـا مـا اگـر چشمـت وفـاداری نخـواهد کـرد ...

 

#محسن_نظری



09 اردیبهشت 1397 47 0

بهار آمد

بهار آمد ، ولی غمگین و خسته
تبر ، لبخند جنگل را شکسته
به جای موج آب و رقص ماهی
علف بر دامن هامون نشسته


08 اردیبهشت 1397 32 0

قطار

به رودخانه بزن تا انار عمر نرفته

کمی جوانه بزن تا بهار عمر نرفته



فقط به فکر هدف باش و در زمان مناسب

کمین بگیر و بزن تا شکار عمر نرفته



درون چای دل خویش قند عشق بریز و

بنوش با دل و جان تا بخار عمر نرفته



اگرچه عمر همه رو به مرگ می دود اما

برای مرگ، ‌دل بی قرار عمر نرفته!



دروغ گفته هر آن کس که گفته عاشقم اما

به پای عشق سراغ قمار عمر نرفته



خوشا کسی که به مرگی شریف پر زده اما

به زیر منت اندوه بار عمر نرفته



صدای سوت قطار است! فرصتی که نمانده

بیا ببوس مرا تا قطار عمر نرفته...


08 اردیبهشت 1397 41 0

بهانه

باید برای با تو نشستن بهانه داشت

یعنی همیشه یک غزل عاشقانه داشت



باید برای هم نفسی با پرنده ها

یک دفتر از قصیده و شعر و ترانه داشت



میخواست اهل حق و حقیقت کند مرا

عقلی که زیر جلد حقیقت فسانه داشت



طفل درونم عاشق سیبی شده است که

بر روی دور دست ترین شاخه خانه داشت



ای کاش بلبلی که صدایش شنیدنی است

جایی به غیر کنج قفس آشیانه داشت



آرام و سر به زیر و نجیبانه زیستم

دنیا اگرچه دست خودش تازیانه داشت



میخواستم کنار تو باشم‌ ولی دریغ

باید برای با تو نشستن بهانه داشت ...


06 اردیبهشت 1397 28 0

عینکت را در بیاور شهر را مشتاق کن

عینکت را در بیاور شهر را مشتاق کن
نور خورشید نگاهت را کمی انفاق کن

جاده های پیچ و خم دار شمالت را ببند
موی خود را گیس کن در پیچشش اغراق کن

بهمن سرد سرم در شانه ی اردیبهشت
نونهال خسته را در چادرت قنداق کن

غنچه ات را باز کن تا یک نفس بویت کنم
دشت ییلاق مرا با یک بغل قشلاق کن

از زمان کالی ات مست دوسیبت بوده ام
جای قلیان گونه های نوبرت را چاق کن

درس و دانشگاه وتحصیلم فدای چشم توست
گرچه مشروطم ولی با خنده ای ارفاق کن

هی سفر پشت سفر هرجا سیاحت می کنی
لحظه ای را هم درون قلب من اتراق کن

ایده آل ذوق شاعر ها عروض صورتت
جمعه بازار کساد شعر من را داغ کن


قم _ ۱۳۹۶/۲/۳


04 اردیبهشت 1397 58 0

دو برادر

سربلند است هر آنکس که برادر دارد
چون صدف در بَرِ خود دانه گوهر دارد

تکیه دارد به دل کوه و امیدش چو درخت
در دل باغ به هر شاخه ی خود بر، دارد

نهراسد رهیاهوی کَس و ناکس دهر
در شبیخون بلا لشکر و یاور دارد

مینهد روی زمین از پی هم محکم و سخت
قدمش را که دلی قرص و خوش اختر دارد

کربلا قبله از آن گشت که جز خون حسین
در شب علقمه اش  ماه منور دارد

با قد و قامت و چشمان سیه اوج کمال
غیرتی ارثیه از فاتح خیبر دارد

در کرامت حسن است و به صفا همچو حسین
ادب و عصمتی از جانب مادر دارد

نرود بر سرِِنیزه سری از لشکر نور
تا دو بازوی توانمند به پیکر دارد

این هم از عشق حسین است که سقای حرم
کوفه کوفه به تنش زخم مکرر دارد

سربلند است و عجب نیستکه حتی سرِ نی
از سرِمهر نگه سوی برادر دارد

لب گشوده ست به تحسین علمدار فرات
او که در علقمه اعجاز پیمبر دارد

می شود لشکری و مشک و فراتی آورد
گیتی ای دوست کجا ماه دلاور دارد


01 اردیبهشت 1397 63 0

رباعي

 (به مناسبت روز جانباز)
 

جز آتش و التهاب، سهم تو چه بود؟
اي تشنه به جز سراب، سهم تو چه بود؟

تو آدم دست و پا نداري هستي ...
از سفره‌ي انقلاب،‌ سهم تو چه بود؟!

 

حسين شادمهر
 



01 اردیبهشت 1397 37 0

سال دل






باسلام وعرض ادب محضردوستان وعرض تبریک اعیادشعبانیه
این حقیر هروقت ازمحضردوستان مدتی دورمی شوم برای عرض ادب مجدد با «نرگسی ها »شرو ع می کنم و این هم صفحه ای ازمجموعه «نرگسی ها»ی این کمترین تقدیم به یگانه گل نرگس عالم امکان(عج):





گل نرگس بـِوین تحویل شد سال

نشد اما محوِل هیچ احوال

به اذن حق دراین فصل بهارون

بیا وُحال ما کن احسن الحال

***



گل نرگس محوِل می شود حال

زمونی که زنـُم-مو-بوسه برخال

نهی پا بر دل دیوونه، گـَردِه

به یُمن مقدمت تحویل،هم، سال

***

گل نرگس محوِل حال دل کن

به یمن مقدمت احوال دل کن

شود حال دلم با دیدنت خوب

بیا امسال ما را«سال دل» کن
 


01 اردیبهشت 1397 67 0

پیچیده است حل معمای چشم تو

دنیا بدون عشق تو غیر از خیال نیست
حتی نفس بدون تو بانو حلال نیست

از بس ندیدمت به تو هی خیره میشوم
منظور این نگاه برایت سوال نیست؟

من با نگاه حس دل ابراز میکنم
ابراز حس دل به کلام و مقال نیست

پیچیده است حل معمای چشم تو
اما برای این دل عاشق محال نیست

قلبم برای توست و نگاهت برای من
والله این تجارت بی اعتدال نیست

زخم است قلب من نمکش میزنی چرا؟
قلب است انچه پس زده ای اشغال نیست

ای اشک نقطه ضعف مرا فاش میکنی
چیزی نگو به دوست زبانم که لال نیست

((عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد؟))
احوال من نقیضه ی ابیات فال نیست؟

پایان قصه مثل همان اولش بد است
پایان عشق من به تو گویا وصال نیست

این حرف ها تناوب بی انتهای ماست
دنیا بدون عشق تو غیر از خیال نیست



29 فروردین 1397 81 0
صفحه 1 از 213ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها