در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علی معصومی)

دفتر شعر

شمس شموس

دوباره زائری آمد بسوی صحن و سرایت
خدا کند که بنوشد ز جرعه های شفایت
کبوتر دلی آقا ! بهانه کرده حرم را
که آشیانه بگیرد به بام حوض طلایت
بیا و زخم دلیرا به صحن کهنه دوا کن
غریب ضامن آهو ! فدای درد و بلایت
نقاره ای بزن امشب به پرده پرده قلبی
بیاد سوز شرنگی که گشته زهر جفایت
رضا رضا کند امشب تمام پهنه ی مشهد
بنام شمس شموسی ز آستان ولای ات
دو باره آهویی آمد کنار برکه ی مهرت
مگر که گوشه ی چشمی نظر کنی ز عنایت
رواق کوی رضا را بهانه کرده ام امشب
مگر که وارهم ای دل ز بند چون و چرایت


25 آبان 1397 9 0

اربعین

اربعین
ماهتابا کنج این ویرانه روشن کرده ای
خاک وخشتش لاله و گل، باغ وگلشن کرده ای
اربعینی را کنار سایه ات طی کرده ام
باز ای مرغ سعادت! یادی از من کرده ای
گلعذارا! ارغوانا! خاک و خاکستر! چرا؟!
از کدامین ظلم عالم هجرت از تن کرده ای!

ماجرای تو من روز ازل تدوین شد
از همان روز که "ادم "زجهان غمگین شد
همسفر! باید از بعد به همراه سرم
تو و صد قافله سالار فدای دین شد...

مرا بکوفه مبر ساربان! که طعنه زنان
خیال طعنه و دشنام کرده اند، زنان
به تیغ ظلم وستم کشته شد عزیزانم
فدای دین محمد! ولی ز مردم کوفه امان...

تلاوت سرت ای نازنین چه زیبا بود
که در مسیر عبورم همیشه با ما بود
غروب غربت و ویرانه و اسارتها
و آن همه دل شورگی که انجا بود

به صوت آیه ء " وسیعلم "زنیزه ای خونین
وحجنری که گلوی عزیز زهرا(س) بود..


22 شهریور 1397 56 0

شبی پر ستاره

شبی پر ستاره
در مسیری که کاروان می رفت
ناله ای رو به آسمان می رفت
بر سر نیزه مانده خورشیدی
مو پریشان و خونچکان می رفت

چه شبی پر ستاره بود آن شب
کهکشان پاره پاره بود آن شب
دختری بود و عشق بابایش
در پی استخاره بود آن شب

ساربان تازیانه در دستش
لرزشی ناشیانه در دستش
پی انگشتر سلیمان بود !
گوهری بیکرانه در دستش

موصم سر بریدن از گل بود
داغ نسرین و سوز سنبل بود
لحظه لحظه تباه تر می شد
آشیانی که عشق بلبل بود

همه سرها ز تن جدا گشته
تن بی سر همه رها گشته
کودکی بین دود و خاکستر
واقف از عمق ماجرا گشته

کوچه و سنگ و خاک را چه کنم
پیکری چاک و چاک را چه کنم
یک نفر مانده، ساربان رحمی !
بیم و ترس از هلاک را چه کنم
...


22 شهریور 1397 30 0

دعا کن

دعا کن
دعا کن تا که شیدای تو گردم
هماره محو بالای تو گردم
به رویم معبدی از غمزه بگشا
که گِرد چشم بودای تو گردم
دو دستت را به سوی آسمان کن
بخواه از او که رسوای تو گردم
میان این همه سرو و صنوبر
اسیر قدّ رعنای تو گردم
درون بوستان گلعذاران
همیشه محو سیمای تو گردم
نگارا گر تو دستم را بگیری
مرید سَمت ایمای تو گردم
شوم خاک سر کوی تو ایدوست
که همچون ذره با پای تو گردم
چو معصومی که میگفت این غزل را
شراب آلود صهبای تو گردم


15 شهریور 1397 28 0

آب و آئینه

آب و آئینه
میشد آیا که بر دو چشمانش بوسه ای هم نصیب ما گردد
یا عتابی ز غنچه ی لعل اش بر دل نا شکیب ما گردد
قاصدک پشت چینه بنشیند روی گلهای میخک زیبا
مژده ی وصل روی دلجویش راز"فَتحٌ قَریب"ما گردد
غم ما اضطراب مردن یا باکی از درد و رنج محنت نیست
اگر آن خوب و نازنین روزی سر مویی طبیب ما گردد
مثل پروانه می شود گیتی پیش رخساره ی چو ماهِ او
خوش بحال صبا که صبحی را همنفس با حبیب ما گردد
در پس این کویر پر آشوب به خدا شک نمی کنم آخر
کاکل زلفی از اشارات اش به فراز و نشیب ما گردد
باطل السحر شک و تردید است مثل معنای آب و آئینه
تا مباد اینکه مکر شیطانی موجبات فریب ما گردد
بگذارید اگر که فرصت هست دیده دوزم به شعر معصومی
که تب آلوده ی گل نرگس نغمه ی عندلیب ما گردد


17 مرداد 1397 38 0

برایم دعا کن!

در این بهترین لحظه های اجابت
به دستان پر مهر در هر قنوتت
مراهم به خاطر بیاور...
کمی هم از آن توشه ای را که همراه داری
برای من مانده در جاده بی نهایت
به انگشت سبابه های سخاوت رهاکن...


08 آبان 1396 66 0

برایم دعا کن!

در این بهترین لحظه های اجابت
به دستان پر مهر در هر قنوتت
مراهم به خاطر بیاور...
کمی هم از آن توشه ای را که همراه داری
برای من مانده در جاده بی نهایت
به انگشت سبابه های سخاوت رهاکن...


08 آبان 1396 24 0

اربعین

اربعین
ماهتابا کنج این ویرانه روشن کرده ای
خاک وخشتش لاله و گل، باغ وگلشن کرده ای
اربعینی را کنار سایه ات طی کرده ام
باز ای مرغ سعادت! یادی از من کرده ای
گلعذارا! ارغوانا! خاک و خاکستر! چرا؟!
از کدامین ظلم عالم هجرت از تن کرده ای!
ماجرای تو من روز ازل تدوین شد
از همان روز که "ادم "زجهان غمگین شد
همسفر! باید از بعد به همراه سرم
تو و صد قافله سالار فدای دین شد...
مرا بکوفه مبر ساربان! که طعنه زنان
خیال طعنه و دشنام کرده اند، زنان
به تیغ ظلم وستم کشته شد عزیزانم
فدای دین محمد! ولی ز مردم کوفه امان...
تلاوت سرت ای نازنین چه زیبا بود
که در مسیر عبورم همیشه با ما بود
غروب غربت و ویرانه و اسارتها
و آن همه دل شورگی که انجا بود
به صوت آیه ء " وسیعلم "زنیزه ای خونین
وحجنری که گلوی عزیز زهرا(س) بود..


08 آبان 1396 100 0

اربعین

اربعین
ماهتابا کنج این ویرانه روشن کرده ای
خاک وخشتش لاله و گل، باغ وگلشن کرده ای
اربعینی را کنار سایه ات طی کرده ام
باز ای مرغ سعادت! یادی از من کرده ای
گلعذارا! ارغوانا! خاک و خاکستر! چرا؟!
از کدامین ظلم عالم هجرت از تن کرده ای!
ماجرای تو من روز ازل تدوین شد
از همان روز که "ادم "زجهان غمگین شد
همسفر! باید از بعد به همراه سرم
تو و صد قافله سالار فدای دین شد...
مرا بکوفه مبر ساربان! که طعنه زنان
خیال طعنه و دشنام کرده اند، زنان
به تیغ ظلم وستم کشته شد عزیزانم
فدای دین محمد! ولی ز مردم کوفه امان...
تلاوت سرت ای نازنین چه زیبا بود
که در مسیر عبورم همیشه با ما بود
غروب غربت و ویرانه و اسارتها
و آن همه دل شورگی که انجا بود
به صوت آیه ء " وسیعلم "زنیزه ای خونین
وحجنری که گلوی عزیز زهرا(س) بود..


08 آبان 1396 71 0

برایم دعا کن

برایم دعاکن!
دراین بهترین لحظه های اجابت
به دستان پر مهردرهر قنوتت
مرا هم به خاطر بیاور...
کمی هم از ازان توشه ای را که داری
برای من مانده درجاده بی نهایت
به انگشت سبابه های سخاوت رها کن...
 


07 آبان 1396 140 0