در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی موسایی)

دفتر شعر

فراق تو


این سینه از فراقِ تو دردی گرفته است
رنگ‌از رخم‌ پریده و زردی گرفته است
دل را غبارِ غم نگذارد که نورِ حق
تابش کند، دریغ! ز گَردی گرفته است
آه ای طبیب! ملتمسم! رنگِ من ببین!
حالم بشد خراب وَ سردی گرفته است
*** 
این سینه ناخوش است وَ تنگی گرفته است
دیدم که در مسیر ز سنگی گرفته است
ساقی نهاد مجلسِ انسی ز مرحمت
در مجلسش مراد چه چنگی گرفته است
داروی وصل را قدح اندر قدح بنوش
گفتی بنوش باده که رنگی گرفته است
***
لطفت تمامِ عالَمِ هستی گرفته است
شورَت تمامِ عالَمِ مستی گرفته است
دستی به سوی درگهِ نورت کشیده ام
این دستِ من بگیر ! که دستی گرفته است
رفعت دهی مرا به مقامی بزرگ تر
دستی رفیع آمده  پستی گرفته است
***
🌷مهدی موسایی      دزفول🌷
جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷  ⚘

 


23 آبان 1397 11 0

نیک بیندیش

نیک بیندیش پس آنگه برو    
 جانب کارَت  که هدایت شوی
جانب میدان تو نرو بی سپر
ورنه پر از زخم وجراحت  شوی
صبر سپر باشد اگر رهرُوی      
 درگهِ حق جوی   سلامت شوی
با سخنِ نیک رهِ خود بجوی    
 تا به هدایت تو دلالت شوی
تنگ نظر  راه به جایی نبُرد      
شِکوه نکن ور نه ملامت شوی
مهرِ خدا در دلِ خوبان بجوی   
کاش بدین جمله هدایت شوی
محضرِ خوبان بنشین باادب      
ورنه هدایت به ضلالت شوی
لذتِ خوبان به صفای دل است  
وقتِ سحرکاش عنایت شوی 
دل ز گنه پاک کن از نهرِ عشق   
با دلِ پاکت به سعادت شوی
با دلِ افسرده عبادت مکن     
ور نه تو مشمولِ خسارت شوی
شاه و گدا  بنده درگاهِ حق     
عزتِ خود جوی کرامت  شوی
لذت تن چون به عبادت گذشت      
 لایقِ ایوانِ ولایت شوی
مهر طلب ،کینه به دل ره مده     
باز به این نکته اشارت شوی
صبر کن و نیک سخن ختم کن 
 تا که تو مشمولِ شفاعت شوی  
**  پنجشنبه ۲۸ دی ماه  ۱۳۹۶  
  **  مهدی موسایی  دزفول 



 


22 آبان 1397 10 0

نماز و مغفرت

نماز و مغفرت راهِ نجات است
کلیدِ قربِ حق اندر صلات است
به سوی قبله با اخلاص رفتن
به صبح و ظهر و شب  از واجبات است
کلیدِ رستگاری   بهترین کار
ستونِ دین بُوَد چون با ثبات است
چو برگِ گل شود دفتر؛ قلم:چوب
برای ثبتِ آن دریا دوات است
امیرِ مومنان در پیشگاهش
بُریده از خیال ِ کائنات است
زمانِ رفتن از این دارِ دنیا
نماز و یادِ حق  آن دم ‌برات است
❤مهدی موسایی  دزفول
دوشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۹ ❤
 


19 آبان 1397 13 0

بانگ تکبیر

مرغ سحر صبحدم بانگ به تکبیر زد
شعله عشقی خدا بر زَبَر و زیر زد
ظلمت شب رختِ خود بست به هنگام صبح
بر دلِ مردان حق  بانگ به تسخیر زد
نور هدایت دمید  از نفسش صبح گاه
حضرت حق صبحدم خامه تدبیر زد
مصحفِ تنزیل را شهدِ قرائت بنوش
شورِ نَفَس در زمان سوره تکویر زد
دست نیازت دلا  جانبِ معبود بر
صبح ‌چو شد مومنی  ناله تقصیر زد
اشک قیامت کند لحظه سبز دعا
مُهرِ اجابت به سرصفحه تقدیر زد
وای بر آن کس که بُد خفته به وقت سحر
بین جهنم‌ وَ خود حلقه زنجیر زد
❤مهدی موسایی  دزفول
 سه شنبه ۲ آذر ۱۳۸۹ ❤
  


18 آبان 1397 14 2

برجام

آن قصّه که برجام سرانجام گرفت
آخر چه شدی که کدخدا کام گرفت؟
برجام که زور می زدی این همه وقت
دیدی که چگونه وقت برجام گرفت؟
😄مهدی موسایی  دزفول 
سه شنبه  ۱۵ آبان ۱۳۹۷  😄


15 آبان 1397 15 0

بی خبر

خطّ میثاقِ ولایت خطرش بیشتر است
هر که تهدید پذیرد جگرش بیشتر است
جای امّا وُ اگر نیست خطر در خطر است
هر که را درد نباشد  حذرش بیشتر است
پایِ رفتن چو نداری گله از دهر مکن
گر خوری غصه ی بیجا ضررش بیشتر است
بیخود از عشق مزن دم چو جگر نیست تو را
هر که شد عازم جنگی  سفرش بیشتر است
هر که عاشق نشود  از همه جا بی خبر است
بی خبر هست که اینجا خبرش بیشتر است
شاهد از غیب رسیده است به بزمش برویم
هر که شد شاهدِ بزمش نظرش بیشتر است
 در طلب تا تو توانی ز جگر آه بکش
گریه با آهِ جگرسوز اثرش بیشتر است
حیف باشد که سحرها اثری نیست به دل
گفت دلدار از اینجا گذرش بیشتر است
هر که آمد خبرش  ز آهِ سحر باشد و بس
ای خوشا ماهِ خدا کآن سحرش بیشتر است 
هر که شد محرم دل  دیده ز اغیار ببست
چشم دل باز شود کآن بصرش بیشتر است
پیر ما گفت خطا بر قلمش هیچ نرفت
آفرین بر  سخنش چون گهرش بیشتر است
دوستان عیب کنندم که نباشد خبرش
بی خبر باشم از ایشان اثرش بیشتر است
🌷مهدی موسایی   دزفول  🌷
چهارشنبه  ۴  مهر  ۱۳۹۷  


13 آبان 1397 15 0

امّید به خدا

امّید به درگاهِ تبارک و تعالی
ارزنده ترین توشه به هر کارِ گران است
شیرین تر  از این نیست که معبود دهد رزق 
لطفش همه جا می رسد ار بار گران است
الحق که خداوند دهد طاقت و صبری 
زخمی چو رسد ، صبر به هر خار گران است
گر تاجرِ الماس شدی ، طاقتِ بسیار،
اندوخته کن، بار  به دربار گران است
دیدار میسّر نشود  عیب نباشد
قیمت نتوان بست به او، یار گران است
گر قسمتِ ما شد  وَ اگر بخت نشد باز
فرقی نکند، کفر به دادار  گران است
نقدت ندهد ،نسیه قبول است قبول است
این خنده او   در همه بازار گران است
خود را نفروشم به ثنا کردنِ افراد
چون قیمتِ اشعار وَ افکار گران است
حلّاج‌سخن از تهِ دل گفت به عالَم
گفتن ز حقیقت به سرِ دار گران است
لطفش همه جا   در همه احوال بدیدم
کارَم به سرانجام رسد، کار  گران است
بسپار خودت را به فرامینِ امامان
جز درگهشان جستنِ ابزار گران است
این است کلامم و چه زیباست ختامم
حرکت به موازاتِ نمودار گران است 🌷
🌻مهدی موسایی   دزفول  🌻
شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
 


 


12 آبان 1397 16 0

بماند نام ما

سوارم لحظه ای دیگر براند      دلم بر حال او این را بخواند
همیشه با برادر بوده ام من      نمی خواهم که او تنها بماند
منم زینب  اَیا سالار دینم        اسیری می روم، دنیا بداند
                                  *****
برایم این شرافت خود بماند    که زینب علمِ ناخوانده بداند
خورم سیلی به جرم بیگناهی  عدو بر جسم صد چاکت براند
سرت را دیده ام بر روی نیزه   بدیدم زیر لب قرآن‌ بخواند
                                 *****
بگو این ساربان یک دم‌نراند    که حالِ زارِ ما را او نداند
نمازم را بخوانم من نشسته     منافق بی نماز است او نخواند
"من از بیگانگان هرگز ننالم"    ز بعدت خواهم‌این دنیا نماند
                                 *****
خدا از درگهش ما را نراند     و  دشمن پیشِ ما از  مِی نخواند
نمازم روز محشر ثقلِ میزان    ولی کافر  شریعت را نداند
الهی دشمنان نابود گردان     ز  ایشان در جهان  یک تن نماند
                                 *****
هر آنکس قصه ما را بخواند   عزاداری به خود واجب بداند
هر آنکس زائرم گردد   خدایا   به سوی جنت او مرکب براند
چو خوانم خطبه ای در کاخ دشمن   
                                    عدو از صبر من حیران بماند  
                                 *****
یزید از کاخ خود  ما را براند   برای مِی ز  خود شعری بخواند
بدو گفتم نماند عیش و نوشت  که را هست آگهی فردا بماند؟
بماند نامِ ما  تا هست دنیا      خدا   ظلمت به ما را هم بداند
                                *****
محمّد(ص)را کسی ابتر نداند 
                                مرا بی صبر و طاقت  کس نخواند
تو ای باطل!الهی خوار گردی   هوادارت به روی حق نراند
کنار قبر پیغمبر بگفتم      الهی در جهان ظالم نماند
                                *****
الهی  هر که را زینب بخواند   سعادت تا ابد با او بماند
شود حاجت  روا  در دارِ دنیا   زِ  هر بلوا  و شر  او  را براند
به دنیا عاقبت خوشبخت گردد   خدا او را ز بیداران بداند
                                 *****
مهدی موسایی    دزفول     _سه شنبه ۶ / ۶ / ۱۳۹۷      


07 آبان 1397 9 0

سیدِ آب

ای سید آب  ای علمدار
ای یار حسین ای سپهدار
دستت که برید ای  عزیزم ؟
بر دست تو من گلاب ریزم
ای عین تو عین عمّ جزءم
در هیئت اشک و آب  عضوم
در علقمه تیر کین چه ها کرد
دستان تو را ز من جدا کرد
ای نام تو عزّ و اقتدارم
با  بای تو هست  افتخارم
 من را اَلِفت اسیر کرده
اسمت همه را دلیر   کرده
سینت به سلام  بهتر آمد
سقای حرم چه خوشتر آمد
باز آی و مرا ز  غم  رها کن
باز آی و نگه به ماسِوا کن
هر کس که غمی به سینه دارد
الطافِ تو بر غمش ببارد
این ابرِ نگاهت آب دارد
بر ما نگهی  ثواب دارد
🌷مهدی موسایی   دزفول 🌷
چهارشنبه   ۲۸ شهریور ۱۳۹۷
 
 


 


 

 


06 آبان 1397 21 0

گفتگوی طلا و دلار

"شبی یاد دارم که چشمم نخفت "
شنیدم‌طلا با دلاری بگفت
که ای همسفر تا کجا می روی؟
مرا با خودت در بلا می بری؟
خلایق ز  رنجت نشسته به گِل
نداری تو یک ذرّه  رحمی به دل
نگه کرد رنجیده اندر طلا
ترحّم به یک مانده اندر بلا
تو از قیمتِ خود خجل گشته ای؟
نداری تو امّید  ول گشته ای؟
خجالت بکش  زردکِ قیمتی
نگه کن که اکنون  چه با هیبتی!
ترازو برایت عَلَم می شود
رسایل به نامت قلم می شود
به تاجِ سلاطین نشستی همه
غمِ ناتوانان خوریّ و رمه؟
رفیقِ فقیران زر و سیم نیست
برای نداران نباید گریست
خدا خود غم ناتوانان خورد
طلا هم رَود  خلعتی را بُرَد
به تاریخ بنگر  دهد این ندا
که فرق است مابینِ شاه و گدا
نبینم دگر زینتی  ناقلا
که غم ها  خوری بهر یک خرده پا
مخور  غصه قیمتِ سیم و زر
نداری تو سرمایه ای ، زر مخر
چو این را شنیدم من از این دو تا
هراسی ندیدم ز ایشان، خدا !
ترحّم نما ! دادِ ما را  بده !
بر ایشان تو افسارِ خجلان بنه !
❤مهدی موسائی   _ دزفول❤سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷
 


24 مهر 1397 13 0

غزل زلف آشفته

زلف آشفته کنی یاد عزیزان نکنی
دیده بر هم‌بنهی یاد غریبان نکنی
فکرِ محنت زده را خاطرِ شادی به کجا؟
ای غنی  باز خودت  یاد فقیران نکنی
گر قوی پنجه شدی ظلم‌نکن بر ضعفا
ای قوی پنجه  چرا یاد ضعیفان نکنی؟
دین اسلام ز ایثار شهیدان عَلَم است
ای مسلمان  تو چرا یاد شهیدان نکنی؟
بار کج  هیچ به منزل نرسد گوش بدار
ای که دوری تو ز من  یاد رقیبان نکنی
با حریفان قدیمی  دو سه پیمانه بنوش
گرمِ بازار شدی  یاد حریفان نکنی
گر شوی چلّه نشین  بر درِ این دیرِ کهن
هیچ یادی ز اسیران و امیران نکنی
دلبرم ناز کند با منِ افتاده  ز  پیل
تکیه بر باد زنی  یاد دلیران نکنی
ای که خود خالِ لبی  از چه گرفتار شدی؟
ای طبیبِ همگان  یاد طبیبان نکنی
تا شدی پرده نشین  بر  درِ  میخانه عشق
هیچ یادی ز غلامان و اسیران نکنی
عقلِ من گشت خراب از تو به صد عشوه و ناز
تا پریشان نشوی  یاد پریشان نکنی
🌷سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷   🌷⚘مهدی موسائی ⚘


23 مهر 1397 18 0

تقدیم به شهدا

تقدیم به شهدا  خصوصا شهید حمید سیاهکالی مرادی
****
یارانِ موافق که چو  سیمین دهنان اند
در مسلخ عشقند وَ خونین کفنان اند
در عالَمِ دنیا وطن عشق گزیدند
 با خیل ملایک وَ  نبی هموطنان اند
 پوشیده نظرها ز گناهان  و  تباهی
بر روی خداوند دمادم  نگران اند
بر رای خداوند رضایت طلبیدند
در محفلِ انسش همه صاحب نظران اند
بر ساحل دنیا گذری خوب نمودند 
در سایه طوبی ز کران تا به  کران اند
چون‌نیک‌ بدیدند نشان های الهی
در پیش خداوند چو   قوسی ز کمان اند
پیوسته به پیکارِ جهالت  به خروشند
شیرانِ زمینند و سلاطینِ زمان اند
شیرین دهنانند  حسینی حَرَکاتند
خوشبخت ترین خلقِ خدا در دو جهان اند
بس نکته ناگفته  ز  اسرار  بدیدند
با دیده بدیدند  ولی بسته زبان اند
گریند شب از ترسِ عذاب، از درَکاتش
آگاه تر  از ما به تعالیمِ نهان اند
چون  راه ندانم و همی چاه ندانم
پس من  چه بگویم که چنین اند و چنان اند؟
🌷مهدی موسائی از دزفول  🌷یک شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷ ⚘


22 مهر 1397 22 0

یادبود خواجه حافظ شیرازی

۲۰  مهر   بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی
(۱)🌷همچو بلبل که شود عاشق گل  می مانم
خوش صدایم که برایش نفسی می خوانم
آن که شد حافظِ آیات وَ تاویلاتش
جایگاهش به جَنان  مُشک فشان می دانم
"ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد"
همچو توسن به هوایش ز سبا می رانم 🌷
 
( ۲)🌷تا به سرمنزلِ مقصود سُویش می تازم
گر چه خود دانم از اوّل به بَرَش می بازم
شعرِ حافظ شده با یادِ خدا زیباتر
من به ابیاتِ تَرَش خاطرِ خوش می سازم
گر چه دایم گلِ این باغ نیابی شاداب
لیک تا هست به زیبا گلِ خود می نازم 🌷

(۳)🌷"فصلِ گل می گذرد" خارِ گلان می ماند
رازِ این نکته فقط بادِ صبا می داند
خوش تر از شعرِ تو حافظ نبُوَد در دفتر
توسنت تا به ابد سوی خدا می راند
 هر که شد محرمِ دل ، شعرِ تَرَش پا بر جا
فصلِ گل می گذرد، بادِ صبا می خواند : 🌷

( ۴)🌷گر چه سرمای زمان بر تنِ ما می تازد
هر که شد یاورِ ظالم‌   به خدا  می بازد
حافظ از بادِ خزان شِکوه کند در شعرش
وَه چه زیبا سخنانش رهِ ما می سازد :
" این تطاول که کشید از غمِ هجران بلبل"
عاقبت غنچه شود باز و به خود می نازد 🌷
 
( ۵)🌷بلبل از فیض گُلش بود سخن، می دانم
تا فراسوی جهان ناقه خود  می رانم 
" هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات" رَوم   شعرِ تو را می خوانم
" در خرابات بگویید" سخن از یارم
یار با ماست   به این حالتِ خود می نازم 🌷
 
( ۶ )🌷هر که شد اهلِ هنر بر هنرش  می نازد
بی هنر بر دلِ اصحابِ هنر می تازد
بیخبر از هنر   آنکس که دلی غمگین کرد
باهنر خرّم از آنست که سر می بازد
" دیده دریا کنم " از محنتِ بداندیشان
لیک صبر است که او با هنرم می سازد  🌷
🌻مهدی موسایی 🌻جمعه  ۲۰ مهر ۱۳۹۷ 🌺دزفول
 
  


21 مهر 1397 19 0