اشعار شهره انجم شعاع


تکلیف امروز تو مردن نیست / شهره انجم شعاع

در خواب‌هایم شروه می‌خواند 
بخشو میان کوچه‌های شهر
یک لنج ماهی مرده را دریا
سوغات آورده برای شهر

هی در دل من رخت می‌شویند
زنهای چادر بندری بر سر
مرد بلم‌رانم کجا مانده
دیشب که دل‌آشوب شد بندر

صبح است پای خور می‌شوید
خورشید بندر دست و رویش را
مهتابک من می‌کشد اما
غرغرکنان بر سر پتویش را

با خنده‌ی خمیازه آلودت 
خورشید می‌پاشی به این خانه
حل می‌کنی دلشوره‌هایم را
در استکان چای صبحانه

مشغول قایم‌موشکی مادر
امروز هم با لنگه‌ی جوراب
بردار با خود ژاکتت را باز
بی‌اعتبار است آسمان مهتاب!

می‌ریخت قلب شیشه‌ها یک‌ریز
غم داشت بر در مشت می‌کوبید
موج خبر، لبخند و شادی را
از جای جای خانه می‌روبید

یک شهر دنبال تو می‌گردد
مشغول قایم موشکی انگار
اسم تورا هر بار آوردم
برخاست آهی از لب دیوار

گم کرده‌ای کیف و کتابت را
خاکی شده رخت و لباست باز
روبان مویت بین آوار است
پرت است مادرجان حواست باز

نقاشکم بر روی پیشانی
رد مداد قرمزت باقی‌ست
من گول خوردم باز!  باور کن
برخیز! اینجا جای بازی نیست

 کز کرده‌ای  در گوشه‌ای تنها
گنجشک بازیگوش پرچانه
ای عمر شیرین من افتاده
از سیب لبخندت دو دندانه

آخر حیاط مدرسه جای
جنگ و رجزخوانی دشمن نیست
سرباز ژاکت‌گل‌بهی  برپا
تکلیف امروز تو مردن نیست


خورشید زخم‌آلوده می‌شوید
گیسوی خونین را لب بندر
مهتابکم آرام خوابیده
بر بالشی از خاک و خاکستر
18 0 5