اشعار رضا احسان پور
با این جثّه هی پی شر می گردد
هی می رود و نرفته برمی گردد
گنجشک، اتاق، پنجره، تق... تق... تق...
جوجه دنبال دردسر می گردد
{رضا احسانپور}
1068
0
[بازی]
با هر که قرار میگذاری ای عشق!
او را سر کار میگذاری ای عشق!
این عادتِ عشقبازیات را آخر
یک روز کنار میگذاری ای عشق!
[مُردگی]
جبر است به اختیار بیدار شدن
از نو از نو دوباره تکرار شدن
عمری است فقط به دور خود میچرخم
این زندگی است یا که پرگار شدن؟!
[گنجشکترین پنجره]
از پنجره یک نگاه انداخت به من
انگار از آن فاصله دل باخت به من
یک مشت برنج ریخت... خوردم... چه عجب!
یک بار هم این پنجرهها ساخت به من!
{رضا احسانپور}
1178
0