اشعار مریم کرباسی نجف آبادی
شنیده بود که اینبار باز دعوت نیست
کشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیست
بیا به داد دل تنگ ما برس ای عشق!
اگر که حوصله داری، اگر که زحمت نیست
غمیست در دل جاماندههای کربوبلا
که هرچه هست یقین دارم از حسادت نیست
میان ما که نرفتیم و رفتهها، شاید
تفاوتیست در آغاز و در نهایت نیست
همیشه آنکه نرفتهست بیقرارتر است
همیشه آنکه نرفتهست، کمسعادت نیست
و آن کسی که در این راه اهل دل باشد
مدام اهل گله کردن و شکایت نیست
خودش نرفت و دلش را پیاده راهی کرد
نباید این همه دل دل کند که فرصت نیست
588
0
4
با وجود من دلش یک جور دیگر گرم شد
خانه اش این بار با لبخند دختر گرم شد
قبل من مادر زنی تنها و نا آرام بود
تا به دنیا آمدم، آغوش مادر گرم شد
مادرم ارديبهشتی بود و من هم بهمنی
دست من در دست مادر ماند و بهتر گرم شد
ماه بهمن بود و از گرمای بیش از حدّمان
مهر و آبان و دی و اسفند و آذر گرم شد
مادرم با دختر آوردن دلم را قرص کرد
مادرم رفت و دل من با دو خواهر گرم شد
شاد بودیم و پدر از بس که دختر دوست بود
خانه با ما دختران هم بی برادر گرم شد
مرگ را باور نمی کردم ولی یک روز سرد
آمد و با چشم های مادرم سرگرم شد
912
2
4.13
پرنده رفت و نیامد پرنده بال نداشت
پرنده آمدنش دیگر احتمال نداشت
پرنده در افقی ناتمام گم شده بود
و مادر از غم او روز و ماه و سال نداشت
هوای کوچه پس از او همیشه ابری بود
و بعد از او، پدر آرامش خیال نداشت
پرنده، آه چنان عاشق پریدن بود
که قدر دست تکان دادنی مجال نداشت
خبر رسید که می آورند چلچله را
همان پرنده که چیزی به جز مدال نداشت
چقدر ساده و آرام و سبز آوردند
جنازه ای که لباس و کلاه و شال نداشت
بزرگ بود و بزرگ از میانمان پر زد
اگر چه جبهه که می رفت سن و سال نداشت
898
0
5
می نویسم در میان بغض و حسرت ،نامه را
باز دلتنگت شدم ، بفرست دعوتنامه را
تا کبوترهای گنبد پستچی های منند
می رسانم آسمانی تر به دستت نامه را
شهر من از مشهدت دور است و نزدیک است دل
دل خودش می آورد گاهی به سرعت نامه را
گاه اشکی ،گاه شوقی ،گاه شعر تازه ای
می نویسم باز هم در چند قسمت نامه را
کاش وقتی درد دلهایم به دستت می رسند
واکنی یک گوشه ی آرام و خلوت نامه را
عاقبت این سطرها با خط نستعلیق من
خواندنی تر می کند تا بی نهایت نامه را
غصّه های کوچکم را هم برایت گفته ام
خاطرم جمع است می خوانی به دقّت نامه را
خواب دیدم باز هم اردوی مشهد می برند
تا گرفتم از پدر دیشب رضایتنامه را-
صبح شد ، تب داشتم ، دیدم کنار بسترم
مادرم با گریه می خواند زیارتنامه را
2644
0
3.89