اشعار لیلا علیزاده


گرفته بود به زیر عبای خویش وطن را  / لیلا علیزاده

رسیده است دعایش به آسمان اجابت
چه چاره است به‌جز این، سفر به‌ خیر و سلامت 

تمام عمر شریفش جهاد بود و در آخر 
رساند زندگی‌اش را به ایستگاه شهادت 

چه ساده بود گلیمش، چه ساده بود عبایش
چقدر در همه عمرش، غریب بود به غایت 

نداشت واهمه از هیچ‌کس... به غیر خدایش
همیشه داشت به جد شهید خویش شباهت 

گرفته بود به زیر عبای خویش وطن را 
که بود پرچم این خاک دست او به امانت

پناه مردم خود بود و بی‌پناه ولی رفت
چگونه رفتنش این را، چه خوب کرد روایت  

قرار بود که با او نماز عید بخوانیم
قرار بعد بماند برای صبح قیامت

 اگرچه فاصله‌ها بود بین عاشق و معشوق 
رسید آخر قصه به آرزوی زیارت   
24 0 5

برای حفظ خاکت هشت سال از جان بها دادیم  / لیلا علیزاده


تو در جان منی، از هیچ‌کس این عشق پنهان نیست
بهای عشق تو چیزی به جز دل کندن از جان نیست

چنان در قلب مردم ریشه دارد مهر تو حتی
حریف ریشه‌های محکمت دستان طوفان نیست

تو سبزی رنگ آبادی، سفیدی مثل آرامش
و در رگ‌های تو جز سرخی خون شهیدان نیست

مزیّن گشته‌ای با اسم زیبای خدا یعنی
پناه مردمت جز در پناه امن قرآن نیست

تو مهد آرش و رستم، جهان‌آرا و چمرانی
شبیه دامنت جایی چنین مهد دلیران نیست

خلیجت می‌درخشد تا ابد با فارس، این یعنی
به جز نام تو نامی روی این سیل خروشان نیست

برای حفظ خاکت هشت سال از جان بها دادیم 
که یک دنیا بفهمد قیمت خاک تو ارزان نیست
 

686 2 5