اشعار عمران بهروج


به زودی لانه‌های نحستان را آب می‌گیرد / عمران بهروج

به گوشِ جان خبرهای مسرّت‌بخش می‌آید
که در چشمِ هَماوَن رستمی با رخش می‌آید 

بلندی‌های جولان را تلی از خاک خواهد کرد
تو را از صفحه‌ی تاریخ، ایران پاک خواهد کرد 

خوشا از شورِ میهن، چشم را لبریز می‌بینیم
که قلدرهای مغرور جهان را ریز می‌بینیم 

ببین امواج غیرت را، خیابان در خیابانند
تماشا کن تماشا کن که زن‌ها مرد مِیدانند 

شبی بر نقطه‌ی تاریک دنیا نور می‌‌‌ریزیم
تو را با دست‌های مشت‌کرده دور می‌ریزیم 

توافق نه، که دشمن بعد از این مجبور خواهد بود
از این ساعت زبانِ ما، زبانِ زور خواهد بود 

کلاغ شومتان بی‌شک شکار باز می‌گردد
که حیدر با شکوهِ ذوالفقارش باز می‌گردد 

کسی که باده‌نوش جام سلطان نجف باشد
نباید بی‌طرف باشد، نباید بی‌شرف باشد 

همین امشب به فکرش باش فردا دیر خواهد شد
که این گربه اگر پایش بیفتد شیر خواهد شد 

دعایِ دست‌های کوچکِ میناب می‌گیرد
به زودی لانه‌های نحستان را آب می‌گیرد
43 0

انتقامی سخت در راه است ... خیبر مانده است / عمران بهروج

جای حیرت نیست از مردی که بی سر مانده است
ماتم از آن سر که بعد از او به پیکر مانده است

این جماعت با زبان خوش ندارد خو ، هنوز
قطره های خون مولا روی منبر مانده است

گیرم اینجا در احد سردارمان را کشته اند
انتقامی سخت در راه است ... خیبر مانده است

من خودم دربست عبد و چاکر این خانه ام
مالک اشتر اگر هم نیست ، قنبر مانده است

روی نیزه گرچه قرآن است ، اولی تر علیست
جعفر و حمزه اگر رفتند ، حیدر مانده است

باید از تزویر این خناس ها آگاه بود
دشمن ما در مصاف روبرو درمانده است

این همه آیات حق یعنی که مقصدها یکی ست
بد به حال او که با این حال ، کافر مانده است

انتقامی سخت خواهد بود ، اما باز هم
انتقام سیلی زهرای اطهر مانده است
 
2450 1 5