اشعار علی مقدم
تقدیم به یمنِ قهرمان
نه باج می دهد امروز دشمنان دنی را
نه التفات کند هجمه و فرافکنی را
در این زمان که شیوخ عرب ذلیل نشستند
بنازم این جگر و جرئت مثل زدنی را
غلاف کرده شیاطین مقابل یمنی که
چنین به رقص در آورده خنجر یمنی را
به دستِ خالی و قلبی پر اعتقاد شکستند
ز دشمنان خود آن دست و پنجه چدنی را
ببین چگونه محقق نموده اند به عالم
در اوج همّتشان کارهای ناشدنی را
بدون ترس به قلب سپاهِ خصم زدند و
رقم زدند به جرئت مسیر خط شکنی را
به جرئت علوی شان، به خاتم یمنی شان
شکسته اند به غیرت، طلسم اهرمنی را
کجا ز جنگ هراسد؟ کجا ز مرگ بترسد؟
کسی که داشته باور "فمن یمت یرنی" را
23
0
جز در ره حق، عشق و ارادت حیف است
جز بهر خداوند، رشادت حیف است
از خلعت "عِندرَبّهم" فهمیدم
هر عاقبتی به جز شهادت حیف است
18
0
تجلی کرده از هر سو جمال کبریا اینجا
کجا رفتی پی دیدار حق ای دل بیا اینجا
نگاهی بر ضریح او حجاب از دیده بردارد
خدا را دیده اند اهل حقایق بارها اینجا
ز آدم تا به خاتم را در این درگاه می بینی
که مهمان ولی الله هستند انبیا اینجا
میان صحن او می گردم و با خویش می گویم
بهشت اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا
دل خورشید هم از سایه ایوان او گرم است
پناه آورده چون طفلی تمام ماسوا اینجا
حریمش جلوه ی لاتقنطوا من رحمةالله است
که حتی خوف می آید به امّید رجا اینجا
چنان بوی غنا آید ز کشکول گدایانش
گدایی از گدایانش نمایند اغنیا اینجا
نه تنها از غم دنیا شود فارغ در این درگاه
که زائر می شود از خویش هم حتی رها اینجا
چنان احسانِ او بی حدّ و حصر است ای دل عاصی
که داده راه آن شاه کرم حتی تو را اینجا
568
0
5